شنبه

مرور مغالطه‌ها -۳

                                                                                        ‌          شنبه ۲۱ امرداد ۱۳۹۶
 

سیزده: نویسنده این عبارت که «اگر اسد نباشد،‌ دوسوّم فرماندهان کنار می‌روند و کشور از هم می‌پاشد» را مصداق مغالطه‌ی توسّل به احساسات دانسته است. «توسّل به احساسات» نام یک نوع مغالطه نیست بلکه عنوانی عام برای چند مغالطه (تهدید، تطمیع،‌ آرزواندیشی و..) است. نام این مغالطه‌ی آن‌چنان که واعظ گفته -اگر البتّه مغالطه باشد- مغالطه‌های «جلب ترحّم» و «عوام‌فریبی» است. می‌گویم «اگر» چون اگر ثابت شود که واقعاً دوسوّم فرماندهان با رفتن اسد کنار روند، کلام جدّی است و صرف وجه ترحّم‌آمیز، یک کلام را مغالطه نمی‌کند. بهتر این است که از راه نفی کناررفتن دوسوّم فرماندهان این کلام را به شکل منطقی (نفی مقدّم برای نفی تالی) ابطال کرد. یک نکته اینجا هست و آن هم اینکه نفی مغالطه‌های مبتنی بر احساسات بسیار دشوار است چون احساس را به زحمت بشود با منطق درمان کرد، پس دلیل دوّمی نیز برای انتخاب راهی دیگر برای بررسی یک کلام داریم چون فرض این است که روی کلام ما با کسانی است که با آن کلام موافقند و گرنه مخالفان که نیازی به این همه بحث ندارند.

در ادامه تلاش می‌شود که عبارت «هرگاه تیم پرسپولیس و استقلال قوی بوده‌اند، ‌تیم ملّی نیز قوی بوده» رد شود ولی این گزاره در صورتی رد شود که مثالی آورده شود از زمانی که این دو قوی بوده‌اند و تیم ملّی موفّق نبوده، نه راهی که نویسنده رفته است چون عبارت به شکل انحصاری بیان نشده یعنی قید «فقط» یا «اگر و تنها اگر» در ابتدای آن جمله نیست. اینجا نیز واعظ به درستی راه منطقی را به جای «مغالطه‌یابی» برگزیده امّا طبق قواعد منطقی رفتار نکرده است.
  
چهارده: پیش از ورود در بحث سخن حدّاد عادل یک نکته‌ی ضروری را عرض کنم. به هنگام بررسی یک عبارت یا عقیده بهتر است دست روی وجه قویتر گذاشت و گرنه حتّی تدقیق روی وجه یا وجوه ضعیف کمکی به بحث که نمی‌‌کند هیچ، آن وجه قوی را دست‌ناخورده باقی می‌‌گذارد. حدّاد عادل می‌پرسد سخن صادقی سؤال است یا تهمت؟ نکته اینجاست که مصونیّت نمایندگان دقیقاً برای پرهیز از قرارگرفتن در چنین موقعیّتی است. یعنی هر کسی در هر جایگاهی مجاز به بیان تهمت نیست ولی نمایندگان به این خاطر دارای مصونیّت شده‌اند که بین سکوت یا اسکات از طریق تهدید قضایی (بدتر) و بیان حقایق ولو با خطاهای گاه‌به‌گاه (بد) دوّمی برگزیده شود؛ پس تهمت‌یابی کمکی به نقد سخن صادقی نمی‌کند. (البتّه کمیسیونی هست که گفتار و کردار نمایندگان را بررسی می‌کند که آیا در راستای وظایف نمایندگی هست یا نه که ممکن است گاهی علیه مردمسالاری هم عمل کند)

کلام حدّاد عادل مصداق بارز «قیاس مع‌الفارق» است که به صرف شباهت دو پدیده در برخی صفات، صفت دیگری را از یکی از آنها به دیگری تسرّی می‌دهد. اگر آن صفات نسبت به این صفت دارای شمول و عمومیّت باشند،‌ این تمثیل صحیح است و گرنه اشتباه است. مثال حدّاد و سخن صادقی جز سؤالی‌بودن شباهتی با هم ندارند که حالا توهین‌بودن یکی را به دیگری تسرّی دهیم. پس تمثیل صحیح هم داریم. پارسا با آوردن مثال از تمثیل صحیح می‌گوید که تمثیل حدّاد اشتباه نیست. من این مغالطه -که آخرین مورد مغالطه در کتاب خندان است- را هنوز توضیح نداده‌ام ولی به نویسنده توصیه می‌کنم یک‌بار دیگر آن را به دقّت بخواند. در بخش دوّم این بررسی پارسا کاری می‌‌کند که در ابتدای نوشته‌ی اوّلش نفی کرده بود. یعنی مثال پرسش از حلال‌زادگی را نفی می‌کند ولی این «مناقشه در مثال» است. به نظرم نیازی به توضیح بیشتر نباشد.(بحث توهین بسیار گسترده است ولی اجمالا بگویم که مبتنی بر بنای عقلاست که در زمان ما از طریق قانون یا هیئت منصفه تجلّی می‌یابد ولی در کشور ما به ابزاری برای تسویه‌حساب به مخالفان سیاسی و و عقیدتی بدل شده است)
  
پانزده: بررسی کلام مردیها بسیار دشوار است چون آنقدر غیرمنطقی،‌ احساساتی و شتابزده است که کار هر منتقدی را دشوار می‌کند. پارسا به درستی مغالطه‌ی «کنه و وجه» و «تله‌گذاری» را نشان می‌دهد ولی «مغالطه‌ی دور» در آن بخش از کلام مردیها نیست. آن بخش «تمثیل نادرست» یا همان «قیاس مع‌الفارق» است. ارجاعهای تاریخی مردیها پر از اشتباه است که واقعاً نیازی به پرداختن به آن نیست چون مهمترین مسأله این است که آنان اساساً عرب نبودند و جا داشت روی این بخش تأکید بیشتری شود و از مردیها پرسیده شود که آیا حاضر است ایرانیان یا کردها را به همین شیوه بنوازد؟ آیا از نوشتن شتابزده‌ی آن متن احساس پشیمانی نمی‌کند؟

شانزده: نویسنده در این یادداشت چندمثال را کنار هم می‌گذارد که از یک جنس نیستند. سخن اکبرین به وضوح مغالطه‌ی «رها نکردن پیش‌فرض» است و سخن علیزاده «ادّعای بدون استدلال». «تئوری توطئه» آمیزه‌ای از چند اشتباه است که برای بررسی این سه کلام مناسب نیست و در جای خود باید بررسی شود. جالب اینجاست که کلام علیزاده ذیل هیچ‌کدام از انواع مغالطه نمی‌گنجد که خواهم گفت چرا. مغالطه‌ها تلاش می‌کنند که با نوعی «شبه‌استدلال» خود را منطقی جلوه دهند ولی این عبارت حتّی در حدّ یک مغالطه‌گر هم چنین کوششی نمی‌کند و فقط عقیده‌ای را بیان می‌کند بدون کمترین زحمت استدلال. البتّه مهتدی در این دو تویت چون فقط در حال گزارش کلام مخالفان منطقه‌ای ایران است،‌اساساً در مقام استدلال نیست تا سخنش مغالطه باشد. باید برای بررسی کلام مخالفان ایران به تفصیل سخنان آنان رجوع کرد.

هفده: در این نوشته دو نوع مغالطه بررسی شده است. کلام ترامپ از اساس اشتباه است چون ۱۵۰میلیارد دلار به ایران داده نشد؛ ایران خود مالک آن بود، فقط به آن دسترسی نداشت(در نحوه‌ی گرفتن پول از ایران هم حرف بسیار است). مثالش هم تمثیل اشتباه است. وقتی یک کلام از اساس اشتباه است پرداختن به یک وجه ضعیف آن درست نیست.

«توسّل به اکثریّت» مغالطه است ولی فقط برای سنجش درستی یا نادرستی یک کلام و نه معیاربودن در عمل. برای مثال اگر دو نامزد انتخابات دو برنامه ارائه کنند و یکی حائز اکثریّت شود،‌ نمی‌تواند ادّعا کند که برنامه‌ی من درست‌تر بوده چون مردم به آن رأی داده‌اند ولی می‌تواند ادّعا کند که صرف‌نظر از درستی و نادرستی آن، می‌توانم آن را اجرا کنم. دو مثال واعظ ناظر به مقام عمل است و کلام فردوسی‌پور صحیح است.(این مغالطه را هنوز توضیح نداده‌ام)

مثال پایانی واعظ (کارشناس سینما و فیلم ضعیف) کاملاً درست است ولی مثال انتخابات فرانسه مغالطه نیست. طرفداران مکرون حق دارند که روی جدایی‌خواهی لوپن از اروپا تبلیغ کنند؛‌ در واقع مشکل آن بخش از مردم که بعضی از نظرات لوپن را می‌پسندند و بعضی را نه به خودشان برمی‌گردد که با اهم و مهم کردن آنها ببینند که به کدام اهمیّت بیشتری بدهند و رأی خود را انتخاب کنند.

و کلام پایانی اینکه ضمن تأکید بر اهمیّت بحث مغالطه‌ها و خوشنودی از طرح این مباحث در حوزه‌ی عمومی، خیلی باید مراقب بود که این مبحث به شکلی دقیق ارائه شود و گرنه ارائه‌ی ناصحیح آن نقض غرض است. اعتنا و توجّه به نقدهایی از این دست خود راهی به مقصود خواهد بود.
  

چهارشنبه

عیادت از شیخ، ‌سوزنی به خود

                                                       ‌                                     چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۹۶
      
در روزهای اخیر سیل انتقادهای بحق و نابحق شهروندان تغییرخواه را از فعّالان اصلاح‌طلب به ویژه روحانی در تشکیل کابینه یا نمایندگان مجلس و جز آن را شاهد بودیم ولی در کنار زدن این همه جوالدوز به دیگران آیا حاضریم سوزنی نیز به خود بزنیم؟

اجتماع مردمی منتهی به انتخابات ۹۶ بسیار شورانگیز و همراه با نمادهای سبز و بنفش بود. همه خروش برآوردند و بی‌ترس و واهمه خواسته‌ی رفع حصر را فریاد زدند و روحانی به پشتیبانی این مردم سخنانی گفت که کسی فکر نمی‌کرد از او بشنود. من چه در هنگامه‌ی ۸۸ و چه بعدها هیچگاه تشویق به کاری نکردم که پیامدی هرچند اندک برای کسی داشته باشد و گرنه می‌دانستم که تجمّع شهروندان در محلّ حصر-زندان سه محصور گرامی حتماً می‌تواند مفید باشد همچنان که به هنگام تلاش برای بازداشت شبانه‌ی محمود صادقی بود.

حالا محصوران مساعد نیست،‌ رهنورد و موسوی وضع مناسبی ندارند که با توجّه به تنهایی و کم‌تحرّکی و بالارفتن سن طبیعی است. شیخ مهدی کرّوبی نیز در بیمارستان شهید رجایی است. آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم،‌ هزینه‌نداشتن عیادت از وی است چون بسیاری به آنجا رفتند. گرچه کسی را به درون بیمارستان راه نمی‌دهند ولی همین نیز قوّت قلبی برای شیخ و خانواده‌ی اوست و علامتی است به حاکمیّت که بداند دارد با آتش بازی می‌کند.

اگر من و شما نخواهیم یا نتوانیم چند گام کوچک برای نشان‌دادن اعتراض خود به اهل قدرت برداریم، آیا می‌توانیم نمایندگان مجلس را سرزنش کنیم که چرا کاری برای حصر نمی‌کنند؟ اگر اتّفاقی برای شیخ مهدی بیفتد ما نیز تقصیری هرچند اندک نخواهیم داشت؟ حاکمیّت با افراد جداجدا و تک‌افتاده می‌تواند طرف شود نه با جمع همبسته و همراه که تازه قصدی جز عیادت از بیمار ندارند. آیا فقط خاتمی انتخابات به انتخابات «تکرار می‌کند» و ما چیزی بیش از رأی‌دادن انجام می‌دهیم؟ آیا حاکمیّت با دیدن لابی خالی بیمارستان رجایی آرامش خاطر نمی‌یابد؟ هشتگ‌زدن و فعّالیّت مجازی خوب است ولی بهتر است با احتیاط، ‌هماهنگی و همراهی نمایندگان مردمی به عرصه‌ی عمومی برگردیم و این کار را منحصر به زمان انتخابات نکنیم.

طبعاً این کار به صورت انفرادی و پراکنده کم‌اثر است ولی با هماهنگی با نماینده‌ای شجاع مانند علی مطهّری می‌توان چنین کرد و بعد به فکر دو محصور دیگر نیز بود. انفعال و بی‌عملی قطعاً فردایی متفاوت از امروز به ارمغان نخواهد آورد؛‌ اگر کسی فکر بهتری دارد بسم‌الله.

یکشنبه

جمله‌های سینمایی -۲۱

                                                                                          ‌       یکشنبه ۸ امرداد ۱۳۹۶  
        
ماهی بزرگ
یه وقت‌هایی هست که آدم باید مبارزه کنه و گاهی هم باید سرنوشتش رو قبول کنه و بپذیره که چیزی رو از دست داده،‌ این جور مواقع فقط یه احمق به تلاشش ادامه میده، راستش من همیشه آدم احمقی بودم.

شوالیه‌ی سیاه
جوکر: دیوونگی مثل جاذبه‌ی زمینه؛ تنها چیزی که لازم داره، یه تکون ساده و کوچیکه.

دوازده‌سال بردگی
اسیرها دو دسته‌اند: اونهایی که توصیه می‌کنند برای بقا باید مطیع بود و اونهایی که اعتقاد دارند زندگی در بردگی اصلا زندگی نیست.
    
شیرینی شانس
هری(جک لمون):ازدواج چیزِ جالبیه؛ مث ارتش می‌مونه؛ با وجودی که همه ناراضین ولی بازم داوطلب داره.
  
رنج و گنج
سخت‌ترين چيز برای تغيير خودت اينه که شناخت مردم رو نسبت به خودت عوض کنی.

نوستالژیا
احساسات بیان نشده هیچ وقت فراموش نمی‌شود.

ماتریکس
فرمانده لاک: همه که عقاید تو رو باور ندارن.
مورفیس: عقاید من نیازی به باور اون‌ها نداره.

جمعه

حاشیه بر اخبار -۱۴

                                                                                                ‌       یکشنبه ۶ امرداد ۱۳۹۶


عراقچی:‌ روسیه از اولویّتهای ایران برای عقد قراردادهای پسابرجام است.
- چون جلو تحریمهای ضدّ ایران را در شورای امنیّت نگرفت یا کیفیّت پایین محصولاتش یا به رسمیّت شناختن قدس به عنوان پایتخت اسرائیل یا فروش سلاح به رقبای منطقه‌ای ایران یا ...؟

احمدی‌نژاد تهدید به افشاگری کرد.
- آن قبلی‌ها را که بیشتر تعارف کردی،‌ منتظر یک «یک‌شنبه‌ی سیاه» دیگر باشیم؟
 
شورای صدور پروانه: جمله‌ی ظریف«هرگز یک ایرانی را تهدید نکن» باید از فیلم «شاخ کرگدن» حذف شود.
- این شورا زیر مجموعه‌ی دولت روحانی نیست؟

کریستیانو رونالدو در دادگاه جواب تندی به قاضی داد.
- هنوز مانده تا برسد به ناصر واعظ طبسی که به قاضی گفت: کسی که به ما ن..یده،‌ کلاغ اون دریده!

نگرانی باهنر از اختلال در دموکراسی نظام
- ایشون کدوم نظام منظورشه؟

معاون سیاسی سپاه: ما مخالف هواپیمای نو نیستیم ولی به چه قیمتی؟
- وظیفه‌ی سپاه حراست از دستاوردها و ارزشهای انقلاب است که تقریباً همه‌چیز را در ایران در بر می‌گیرد. درست مثل حکایت رضاخان که به مدرّس گفت پا روی دم من نگذار. مدرّس هم در جواب گفت اشکال از من نیست اشکال از دم شماست که همه‌جا را فرا گرفته است.

شنبه

مذهب جعفری و مذاهب چهارگانه

                                                                                              ‌       شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶


در حالی رو به موسم حج می‌رویم که در جلسات داوطلبان امسال این حدیث از امام صادق بسیار یادآوری می‌شود که نماز جماعت با اهل سنّت مانند نماز پشت سر پیامبر اسلام است. این دعوت به وحدت را اگر کنار دشمن مشترک مسلمانان یعنی اسرائیل بگذاریم معنایی دوچندان پیدا می‌کند. از ابتدای انقلاب ایران دعوت مسلمانان به اتّحاد، در کنار ایستادگی در برابر استکبار دیده می‌شد ولی به مرور زمان اوّلی قربانی دیگری شد یعنی «وحدت با هم» تبدیل شد به «وحدت با من». رجزخوانی آشکار برای کشورهای منطقه هم در تشدید شکاف طائفی اثر داشت و هم در هل دادن آنان به طرف اسرائیل. زمانی شعار نظام ایران دوستی با ملّتها و نه دولتها بود ولی الآن حتّی مردم نیز به این نظام بدبینند و نظام راه چاره را در دمیدن بیشتر بر شیعه‌گری دیده و این چقدر از آرمانهای ابتدای انقلاب دور است.

امام صادق خود مانند پدران و فرزندانش دعوت‌کننده به اتّحاد بین مسلمانان بود و چه شاهدی بالاتر از اینکه شاگردانش را به گونه‌ای تربیت کرد  که نه تنها -مانند بسیاری از روابط استادشاگردی- رابطه‌ای مراد و مریدی در کار نباشد که  بسیاری از آنان بعدها مؤسّس مذهبی از مذاهب اهل سنّت شدند.
 
مکاتبه و پیوندی که مرحوم آیت‌الله بروجردی با مرحوم شیخ شلتوت ایجاد کرد به صدور فتوایی تاریخی انجامید که مذهب جعفری را در کنار مذاهب چهارگانه‌ی اهل سنّت قرار داد؛‌ فتوایی که می‌توانست پایه‌گذار اتّحادی بی‌مانند بین مسلمانان شود. مفتی جدید مصر نیز ابتدا با خوش‌بینی به تشیّع سخنانی گفت ولی پرده‌دری برخی شبکه‌های ماهواره‌ای و سیاست یکطرفه‌ی نظام ایران در منطقه او را نیز از تک‌وتا انداخت. برعکس بسیاری که از کنارگذاشتن وهّابیّت از مذاهب اهل سنّت شادمان شدند، من چندان خوشحال نشدم. دو راه برای دیگر مسلمانان بود، آسان‌ترین آن یعنی طرد وهّابیّت و درست‌ترین آن یعنی پذیرفتن این مذهب و دیگر مذاهب زیر یک سقف و تلاش برای گفتگو و تعامل. نظام سعودی در حالی مدام علیه ایران سخن می‌گوید که کمتر تیغ نقد را متوجّه تشیّع می‌کند و این چیزی است که در نظام ایران دیده نمی‌شود. از رهبر نظام تا سخنگوی وزارت امور خارجه به وهّابیّت حمله می‌کنند و این اگر پاسخ طرف مقابل را در پی داشت باشد،‌ گناهش به عهده‌ی نظام ایران است

ای کاش هدف نظام به شیعه‌گری ختم می شد ولی حتّی بین شیعیان نیز حکایت مقلّدان مراجع مستقل،‌ مخالف یا حتّی متفاوت از شخص رهبر با دیگران فرق می‌کند؛‌ همینطور منتقدان اسلام سیاسی. در حالی شیعیان به سوگ امام ششم می‌نشینند که جز روضه و اشک اثری از تبعیّت از روش آن پیشوا در رفتارشان به چشم نمی‌خورد. اینجاست که مراجع و عالمان مستقل خود برای دادن دست دوستی به وارثان شیخ شلتوت باید پیشقدم شوند تا کسی رفتار نظام را به پای همه‌ی تشیّع نگذارد. در این صورت بی‌گمان توفیق الهی نیز قرین تلاش و کوشش آنان خواهد بود.

چهارشنبه

موافقم،‌ مخالفم، ‌مخالفتی ندارم!

                                                       ‌                                         چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶



چندسال پیش حسین شریعتمداری برای اوّلین‌بار از روند تأیید وزرا نزد رهبری پرده برداشت که با تأیید ضمنی دفتر رهبری نیز مواجه شد. وی گفت: «توضيح آن كه معمولا حضرت آقا در اينگونه موارد، سه نوع نظر می‌دهند. «موافقت»، «مخالفت» و يا «مخالفتی ندارم». و بديهی است كه اين سه نوع نظر كاملا با يكديگر متفاوت بوده و هر يك مفهوم خاص و جداگانه‌ای دارند» 
  
 پیش از این می‌گفتند که چند وزیر خاص مانند امور خارجه‌،‌ کشور،‌ دفاع، ‌اطلاعات و ارشاد با نظر مستقیم رهبر انتخاب می شوند ولی این نقل قول نشان داد که رهبر درباره‌ی تمامی وزرا نظر می‌دهد؛ روندی کاملاً خلاف قانون اساسی که رئیس‌جمهور باید کابینه را به تأیید رهبری برساند که پیامد این انتخاب یعنی بررسی کارنامه‌ی وزرا «فقط» بر عهده‌ی رئیس‌جمهور خواهد بود و نه رهبر. عجیب است که رهبر در تمام امور کشور دخالت کند ولی به هنگام بروز مشکلات تقصیرها فقط به عهده‌ی دیگران باشد.

این روزها حتّی نمایندگان مجلس از «مشورت»‌های بیش از اندازه‌ی بیت رهبر درباره‌ی انتخاب وزرا می‌گویند و بهتر است که واقع قضیّه به اطّلاع مردم رسانده شود که بدانند منتخب آنها چگونه خلاف قانون زیر فشار است تا افرادی خاص وارد کابینه نشوند و افرادی خاص باقی بمانند.

پیش از این نیز در زمان خاتمی می‌شنیدیم که فلان وزیر اولویّت پنجم ایشان بوده ولی چهارتای اوّل رد شده‌اند. بیشتر افراد این را به حساب رایزنی با مجلس می گذاشتند و فیلتر ابتدایی را نادیده می‌گرفتند. نظر رهبر به مجلس -به‌ویژه بخش اصولگرای آن- منتقل می‌شد و روی آنها اثر می‌گذاشت. طبعا با دو مورد موافق و مخالف که نمی‌توانستند کاری داشته باشند ولی درباره‌ی گزینه‌ی سوّم چانه‌زنی‌ها آغاز می‌شد.

تفاوت امسال با دو دوره‌ی پیش مجلس کمابیش همسو با دولت است، با پیروزی روحانی برای بار اوّل پس از مدّتها این امکان به وجود آمد که دولت و مجلس تقریباً همسو بتوانند کابینه‌ای تغییرخواهتر بچینند و اینجاست که نقش بیت رهبر در شدیدتر کردن فیلتر اوّل خیلی بیشتر شده است. روحانی حتماً آگاهترین فرد به سازوکارهای ناشناخته‌ی درون نظام است ولی یک نکته را عرض کنم: باید این سازوکار و فشاری که به وی آورده می‌شود به اطّلاع عموم رسانده شود؛‌ حمایت مردمی مانعی است که می‌تواند فشارهای درونی را کمتر کند و دولتی اصلاح‌طلب‌تر را برای چهارسال دوّم مهیّا کند.


پ.ن: یک‌بار لینک متن را از ابتدا تا انتها بخوانید و ببینید که رفتر رهبری چگونه از احمدی‌نژاد حتّی در برابر شریعتمداری دفاع می‌کرد. همان احمدی‌نژادی  که بعدها ردّصلاحیّت شد. همان که موافقت با او نشانه‌ی بصیرت بود و حالا مخالفت با او!

سه‌شنبه

اصولگرای رقیب یا مکمّل؟

                                                        ‌                                                سه‌شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۶


زمانی اصولگرایان رقیب اصلاح‌طلبان بودند،‌ به نظرم حالا لازم است کسانی که به نام اصولگرای معتدل شناخته می‌شوند، حسابشان را از گروههای سیاسی دیگر جدا کنند و به عنوان مکمّل اصلاح‌طلبان نقش مهمتری را در سپهر سیاسی کشور ایفا کنند. ابتدا مقدّمه‌ای بیاورم:
  
جشن خبرگزاری فارس با حضور مقصودلو و بختیاری چیزی بیش از آن دیدار مضحک در فرودگاه مهرآباد با رئیسی بود. آنجا می‌توان آن دیدار را اشتباه محاسبه‌ی اطرافیان رئیسی و بی‌خبری رئیسی از سابقه‌ی افراد دانست ولی این حضور کاملاً آگاهانه بود. یعنی آنها «رویش»های رأی اردوگاه خود (یعنی همان تتلیتی‌ها) را ترجیح داده‌اند بر «ریزش»های رأی خود (طبقه‌ی مقیّد و مذهبی) و این فاجعه است. به جای تلاش برای بهبود وجهه‌ی خود و رفع معایب، میانبری به نام افراد سرشناس (آن هم در شبکه‌های اجتماعی) و جز آن را یافته و سعی می‌کنند آنها و طرفدارانشان را به سوی خود بکشند؛ افرادی که هیچ پایگاه فکری و فرهنگی مشترکی با اصولگرایان ندارند. به گمانم فضاحت تندروان (احمدی‌نژادیهای سابق،‌ پایداری‌چی‌های لاحق و افراد فعلی که نامی ندارند) به حدّی رسیده که نه تنها اردوگاه اصولگرایی بلکه کل فعالان سیاسی کشور را تهدید می‌کند. این را به ویژه خطاب به اصلاح‌طلبانی می‌گویم که از اشتباهات تندروان و آن عکس کذایی رسایی با تتلو خیلی خوشحالند که این موضوع جای خوشحالی ندارد.

نکته اینجاست که اینان همچنان با سوءاستفاده از لقب «اصولگرایی» در پی معرّفی خود و جذب رأی‌اند در حالیکه روزبه‌روز از اصولگرایی دور شده‌اند تا جایی که علی لاریجانی را هم در لیست خود برای مجلس نگذاشتند. امثال لاریجانی حالا میان اصول و اصلاح مانده است. وی به جای اینکه در لیست اصلاح‌طلبان بیاید و رفتاری متفاوت داشته باشد،‌ بهتر است که همراه اصولگرایان دیگر مانند باهنر -و هر که خود را جزو تندروان نمی‌داند- حزب یا جبهه‌ای تاسیس کند و رقیب مکمّل اصلاح‌طلبان باشد. رقیبی که می‌داند نه می‌تواند طرف مقابل را حذف کند نه خود حذف‌شدنی است و رقابت سالم دو گروه است که می‌تواند حیات سیاسی سالم‌تری را برای کشور رقم بزند. با ورود این گروه،‌ سوءاستفاده‌ی تندروان از برچسب اصولگرایی هم پایان می‌یابد و در هیئت اقلیّتی ناچیز کمترین میزان اثرگذاری را خواهند داشت.
  
در این میان حمایت رهبرنظام از تندروان (سخنانش درباره‌ی محذوفان مجلس خبرگان، رئیسی یا زمینه‌سازی برای ریاست فرهاد رهبر) نقش فراوانی در اعوجاج سپهر سیاسی دارد. همو الآن با «مشورت»های بیش از اندازه دقیقش(!) گویا کار را برای روحانی دشوار کرده است ولی هنر دورزدن رهبر را تمام کسانی که مدّتی در فضای سیاسی کشور زیسته باشند فرا گرفته‌اند. این کار تا جاییکه دلواپسان را هرچه کمرنگ‌تر کند برای خودش دستاوردی خواهد بود.

یکشنبه

همنشینی با شمس

                                                                                             ‌       یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶

اختیار و جبر
خداوند تو را قدری می‌خواند،‌ تو خود را جبری چرا می‌خوانی؟ او تو را قادر می‌گوید، تو را قدری می‌گوید، ‌زیرا مقتضای امر و نهی و وعد و وعید و ارسال رسل،‌ این همه مقتضای قدر است. آیتی چند هست در جبر امّا اندک است.

تفسیر قرآن
تفسیر قرآن هم از حق شنوی. از غیرحق تفسیر شنوی آن تفسیر حال ایشان بود نه تفسیر قرآن. ترجمه‌ی تحت‌اللفظ، همه‌ی کودکان پنج‌ساله خود بگویند.

مذمّت تقلید
هر فسادی که در عالم افتاد از این افتاد که یکی یکی را معتقد شد به تقلید، یا منکر شد به تقلید.

رازدانی و بازیگری
اغلب انبیا نفاق کرده‌اند. نفاق آن است که آنچه در دل باشد، خلاف آن ظاهر کردن...امّا نفاقی نی که او را به دوزخ برد، ‌نفاقی که دیگران را به بهشت آرد.

آب و چرک
شک نیست که چرک اندرون می‌باید که پاک شود که ذرّه‌ای از چرک اندرون آن کند که صدهزار چرک بیرون نکند. آن چرک اندرون را کدام آب پاک کند؟ سه چهار مشک از آب دیده، ‌نه هر آب دیده‌ای الّا آب دیده‌ای که از آن صدق برخیزد. بعد از آن بوی امن و نجات بدو رسد.

حلوای شب‌خیزی
جهودی و ترسایی و مسلمانی رفیق بودند در راه؛ ‌زر یافتند، ‌حلوا ساختند. گفتند فردا بخوریم و این اندک است،‌ آن کس خورد که خواب نیکوی نیکو دیده باشد؛ ‌غرض تا مسلمان را ندهند. مسلمان نیم‌شب برخاست،‌ خواب کجا؟ عاشق محروم وخواب!...برخاست، ‌جمله‌ی حلوا را بخورد.
عیسوی گفت:‌ عیسی فرو آمد مرا برکشید. جهود گفت: ‌موسی مرا در تماشای بهشت برد، ‌عیسای تو در آسمان چهارم بود. عجایب ِآن چه باشد در مقابله‌ی عجایب بهشت؟ مسلمان گفت: ‌محمّد آمد، ‌گفت: ای بیچاره، ‌یکی را عیسی برد به آسمان چهارم و آن ‌دگر را موسی به بهشت برد، ‌تو محروم بیچاره، ‌باری برخیز و این حلوا بخور. آن گه برخاستم و حلوا را بخوردم. گفتند: والله خواب آن بود که تو دیدی،‌ آن ِماهمه خیال بود و باطل.

همنشین
لاشک با هرچه باشی و با هرچه نشینی خوی او گیری. در کَه بنگری در تو پخسیتگی (قبض و گرفتگی) درآید؛ در سبزه و گل نگری تازگی درآید؛ ‌زیرا همنشینْ تو را در عالم خود کند.


مقالات شمس تبریزی

شنبه

مرور مغالطه‌ها -۲

                                                        ‌                                             شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶


هفت- موسوی بجنوردی و مغالطه‌ی «حمله‌ی شخصی» (یا خلط بین انگیزه و انگیخته)
  
ایماخوانان می‌دانند که جنجالی‌ترین مورد مغالطه تا کنون در ایمایان همین بوده (شماره‌ی ۴۰) که مثالهایی که انتخاب کردم (در وبلاگ سابق البتّه) مخالفتهای زیادی برانگیخت، گفتگوی وبلاگی خوبی را بین من و حامد قدّوسی در پی داشت و پس از آن متنی که ابوالقاسم فنایی درباره‌اش نوشت.
موسوی بجنوردی می‌گوید که «نمی‌دانم انتشار نوار آیت‌الله منتظری در زمانی که منافقین به آل سعود پناه برده‌اند از کدام پشتوانه‌ی عقلی و ملّی برخوردار است؟» برخلاف نوشته‌ی پارسا این گفته هیچ ربطی به انگیزه‌یابی ندارد. پشتوانه‌ی عقلی و ملّی که از جنس دلیل است و پناه‌بردن به آل سعود هم حرف اشتباهی است که الزاماً نباید در قالب مغالطه آن را دید و از قبیل «شرایط حساس کنونی» است چون مجاهدین خلق همان زمان هم آلت دست صدّام بودند و اینها دلیل برای عدم افشای حقیقت نیست. در این نوع مغالطه «انگیزه» باید ذکر شود و «نمی‌دانم..» جزو آن نیست.

هشت- حسن روحانی و مغالطه‌ی «تعمیم شتاب‌زده»
  
حسن روحانی در مصاحبه‌ای گفته بود که:‌ «در چهارماه‌ اوّل سال مقدار صادرات از واردات پیشی گرفته است» بعد و در جواب به سؤالی دیگر می‌گوید«آن آمار مربوط به گمرک بود و قاچاق در این مقایسه نیست که آن هم فلان مقدار کاهش پیدا کرده» نویسنده نتیجه می‌گیرد که او در بخش اوّل سخنانش مغالطه‌ی «تعمیم شتاب‌زده‌» داشته است.
کاملاً روشن است که منظور از پیشی‌گرفتن صادرات از واردات از همان اوّل آمار رسمی بوده و اساساً آمار قاچاق آمار دقیقی نیست که بتوان آن را در محاسبه دخیل کرد. بماند که صادرات غیررسمی قاچاق هم مانند سوخت از ایران فراوان است و خود روحانی نیز از ابتدا می‌گوید که آمار گمرک را می‌گویم. با نظر داشت همان نکته‌ی اوّل کافی است که بدانیم تعمیمی در کار نیست.(هنوز این مغالطه را توضیح نداده‌ام)

نه- اسحاق جهانگیری و مغالطه‌ی «علّت جعلی»
  
جهانگیری درباره‌ی پرداختهای نجومی گفته که «این ستّت از زمانی نهاده شد که دولتیان سابق دور خودشان نشستند و تصمیم گرفتند که به خودشان نشان و سکّه بدهند» به دو دلیل این گفته مغالطه‌ی علّت جعلی نیست. اوّل آنکه گوینده در پی انداختن «همه‌ی تقصیرها» به گردن دولت سابق نیست و ادّعایش فقط به ریشه‌یابی «سنّت اینگونه پرداختها» برمی‌گردد؛ دوّم آنکه آن پرداختها بر اساس قانون بدی بود که در مجلس آن زمان به تصویب رسید؛ پس اگر عملی را در حال حاضر بر اساس آن قانون بد اجرا کنیم واقعاً مقصّر اصلی نویسندگان آن قانونند نه اجراکنندگان فعلی آن. حقوقهای نجومی قبح اخلاقی داشت ولی قبح قانونی خیر برعکس املاک نجومی. آن مقدار هم که پس دادند یا گرفتند، عملی اختیاری بود. (شماره‌ی ۱۰)

ده- وزیر آموزش و پرورش و مغالطه‌های «کوچک‌نمایی» و بزرگ‌نمایی»
  
وزیر می‌گوید که ایران ۱۰۷هزار مدرسه در کشور داریم که یک صدم آن مشکل داشته باشد می‌شود هزاروهفتاد که خیلی نیست.» تا اینجا از آنجا که نمی‌دانیم پراکندگی مدارس بدساخت در کشور چقدر است هیچ مغالطه‌ای نیست. بعد که می فهمیم ۵۰۰ تا از این مدارس در سیستان و بلوچستان است،‌ متوجّه می شویم که آمار «کم‌بودن مدارس بدساخت» در مورد مناطق محروم دچار مغالطه‌ی کوچک‌نمایی است. پس نه در کلّ کشور و نه تهران -که اصلاً نامی از آن آورده نشده- مغالطه‌ای نیست ولی بخشی از کلام منتقد در مورد مناطق محروم درست است.
وزیر بعد می‌افزاید که ۴میلیون و ۷۰۰هزار متر مدرسه ساخته‌ایم که بیش از ۲۰ یا ۱۰۰ بیمارستان است. این حرف اشتباه است ولی جزو مورد مغالطه‌‌ی بزرگ‌نمایی نمی‌گنجد. متر را با متر می‌سنجند و مدرسه را با مدرسه نه بیمارستان. دوّمی قیاس مع‌الفارق است و اوّلی (چون دو طرف قیاس مدرسه نیست) فقط «بزرگنمایی عرفی» است نه منطقی. اگر می‌گفت در سه سال پیش از ما مثلاً صد مدرسه ساختند ولی ما ۴میلیون متر جزو این گونه مغالطه قرار می ‌گرفت. کلام وزیر البتّه حتماً اشتباه است. (شماره‌های ۱۱ و ۱۲)

یازده- آرش نراقی و مغالطه‌ی «نمدمالی» (یا توسّل به معنای تحت‌اللفظی)
  
خیلی مهم است که بدانیم منطق علم انسجام‌بخشی به استدلال است، ‌یک کلام ممکن است مقدم و موخر و نتیجه‌اش درست باشد ولی در عالم واقع خیر. آرش نراقی ابتدا گفت که دکتر سروش مایل است که گامهای عملی تازه‌تری را در ایجاد یک فرقه بردارد» بعدها و در پی اعتراض به خودش می‌گوید که «منظورم همان معنایی از فرقه است که خود سروش در کلامش گفت» و جای دیگر می‌افزاید که «منظورم همان معنای است که در دین‌شناسی مدّ نظر است».
اوّل اینکه جان کلام در «مایل است»ی است که ابتدا می‌گوید. نراقی درباره‌ی واقعیت موجود بحث نمی‌کند بلکه درباره‌ی «تمایل» دکتر سروش حرف می‌زند که «انگیزه‌یابی» است و اثبات‌ناپذیر؛‌ هرچند الزاماً مغالطه نباشد. کلام دوّمش نیز -اگر واقعاً به هنگام گفتن منظورش همان بوده- مغالطه نیست چون مستند به کلام خود سروش است و نه معنای «تحت‌اللفظی» این واژه امّا چون متوجّه شوخی دکتر سروش نبوده، بدفهمی کلام اوست. کلام آخر از لحاظ منطقی درست است ولی در جهت تبیین دین‌شناسانه‌ی آن کمکی به ما نمی‌کند. نهایت اینکه دو توجیه نراقی تناقض‌گویی است یعنی یا معنای اوّل را در نظر داشته یا معنای دوّم (چون یکی نیستند) و این تناقض‌گویی وقار و اعتبار کلام گوینده را از بین می‌برد. نراقی در صورتی مرتکب این مغالطه می‌شد که بار دوّم نه به سروش ارجاع می داد نه به دین‌شناسی؛‌ مثلاً می‌گفت معنای فرقه یعنی گروه و روشنفکری دینی هم یک گروه است.(شماره‌ی ۶۰)

دوازده- سیّدحسن خمینی و مغالطه‌ی «رهانکردن پیش‌فرض»
  
سیّدحسن خمینی درباره‌ی انتشار سخنان آیت‌الله منتظری گفته که «انتشار سخنانی که دروغ‌بودنشان معلوم است چه فایده‌ای دارد؟» اگر دروغ‌بودن آن سخنان واقعاً معلوم بود سخنان خمینی جوان هم درست بود ولی از کجا می‌دانیم که دروغ است؟ او دروغ‌بودن آن را پیش‌فرض گرفته است. این مورد تنها مورد از ۱۲ مغالطه‌‌ی گذشته است که نویسنده بدون اشتباه از پس آن برآمده است. البتّه نام مغالطه را «پیش‌فرض نادرست» نوشته که غلط است. درست بودن یا نبودن پیش‌فرض از کلام معلوم نمی‌شود بلکه پس از مطابقت‌دادن با واقع معلوم می‌شود. (شماره‌ی ۶۵)

نکته: نام افراد را باید یا بر اساس خواست خودشان آورد یا شیوع آن نزد مردم و رسانه‌ها یا درج در شناسنامه (بر اساس اولویّت). نام فرزندان سیّداحمد خمینی یا سیّدعلی و سیّدحسن خمینی است یا (مثل کسانی که قصد کوچک‌کردنشان را دارند) سیّدعلی و سیّدحسن مصطفوی. سیّدحسن هم نام مرکّب است مثل محمّدحسن یا میرحسین و باید کامل آورده شود (برعکس نام خامنه‌ای که علی حسینی خامنه است).

پنجشنبه

روحانی اوّل، روحانی دوّم

                                                        ‌                                          پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
  

روحانی فرق کرده است. نه تنها با روحانی زمان کودتای نوژه، جنگ یا روحانی سال ۷۸ بلکه با روحانی دوره‌ی اوّل. او آن زمان رئیس‌جمهوری بود که گهگاه البتّه به منتقدان داخلی هم حمله می‌کرد، برعکس خاتمی که فقط دفاع می‌کرد، بیشتر شبیه به هاشمی پس از ۸۸. امّا حالا به طور مداوم در هر سخنرانی یکی دو جمله را کنار می‌گذارد تا حواله‌ی اقتدارگرایان کند. کرباسچی ناصحانه توصیه کرده که روحانی دست از این شیوه بردارد ولی آیا حق با اوست؟

اوّل اینکه حملات او به طور وضوح پس از حمله به برجام آغاز شد و با سخنرانی «آتش و منقل» که نفر اوّل را نشانه گرفت به اوج رسید. رهبر نظام که دید برای اوّلین‌بار کسی مستقیما خود او را نشانه گرفته است، تلافیش را در زمان انتخابات درآورد به این خیال که روحانی عقب می‌نشیند و چه بسا بخشی از آرایش را نیز از دست بدهد امّا روحانی عقب ننشست و ادامه داد. حتّی هاشمی نیز پس از نهیب رهبر در جریان «دنیای گفتگو یا موشک» عقب نشست و مدیران صفحات مجازی او متّهم به انتخاب گزینشی سخنان او شدند ولی روحانی آن کار را نکرد.

در اینکه این موضوع خواست همه‌ی رأی‌دهندگان به اوست که خروش زمان انتخابات را ادامه دهد که شکّی نیست همینطور در اینکه غلامحسین کرباسچی خیلی وقت است دیگر اتوریته و مرجعیّتی در سیاست ایران ندارد. راه‌حل او نیز بدل‌کردن روحانی رئیس‌جمهور است به روحانی تدارکاتچی. اگر فقط بحث دو یا سه مورد بود می‌شد گفت که تصادفی یا موسمی است ولی تداوم آن می‌‌گوید که این بازی آگاهانه است.

باید پذیرفت که بخش مهمّی از سیاست وجه بیرونی آن است، چه در غرب و چه اینجا که اهل منابر و خطبای جمعه با بولتنهای از پیش‌نوشته به تنهایی نیمی از وظیفه‌ی حمایت از تظرات رسمی «نظام» را به دوش می‌کشند. بده‌بستانها در سخنرانی‌ها اثر زیادی روی عموم مردم دارد و بازی با مهره‌ی سفید یا سیاه، مهاجم یا مدافع بودن در موضع‌گیری نهایی بسیاری از عوام و خواص اثر دارد. موضع‌گیری زنگنه را در برابر منتقدانش در طول این چهارسال ببینید، حملات سخت ظریف به منتقدان سیاست خارجی دولت، کوتاه‌نیامدن قاضی‌زاده و علوی در برابر مخالفان. االبتّه بودند کسانی که سعی کردند بیطرف باقی بمانند یا حتّی عقب‌نشینی کردند که با ملامت روحانی و تغییرخواهان روبه‌رو شدند.

مخالفان هیاهوباز و بی‌منطقند. همین توتال‌چای اخیر را ببینید که به صحن مجلس آمد و از فوریّت افتاد؛ ‌اگر ۲۰۳۰ نیز می‌آمد همین می‌شد. هر بحث دیگر اگر از جاروجنجال بیرون بیاید و به بحث گذاشته شود، منطق بر هیاهو خواهد چربید. مجبورکردن مخالف به بحث همان برجام۲ است گیرم این نام را بر خود نداشته باشد. بماند که برخی افراد با دیدن آفتاب حقیقت هم قانع نمی‌شوند؛ مثلاً در حالیکه قوّه‌ی قضا از بازگرداندن ۳۷ عدد از املاک نجومی خبر داده، ‌امروز «همشهری» از دروغ‌بودن املاک نجومی نوشت! پس روز روشن هم می‌شود دروغ گفت.

پیش‌‌نیاز این بحث و گفتگوی نه‌چندان دوستانه این است که در برابر «های» طرف مقابل، ‌ابتدا «هوی» مناسبی داده شود تا دیگران ببینند که ما هم زبان داریم و امکان ندارد با جاروجنجال کارشان را پیش ببرند. پس از سر ناچاری سر میز بحث بنشینند. در اینجا دو نکته لازم به یادآوری است: ‌اوّل اینکه کارکرد مناسب صداوسیما می‌توانست خیلی از اتلاف وقت و هزینه‌ی کشور بکاهد ولی متأسّفانه خودش یک‌طرف ماجراست. دوّم اینکه بسیاری از توفیقات روحانی به‌خاطر حمایت مردمی در زمان انتخابات بود. او باید به بهانه‌های مختلف دوباره در جمع مردم بیاید و آن شور و شوق نوارهای سبز و بنفش را تجدید کند. عدّه‌ای می‌گویند حال‌وهوای انتخابات نباید ادامه پیدا کند، ‌این حرف اشتباه است. هدف تغییرخواهان فقط برنده‌شدن در انتخابات نبود که حالا پایان یافته باشد؛‌ هدف تغییر فضای سیاسی کشور به نفع نهادهای انتخابی و اصلاح نهادهای انتصابی است که...هنوز در میانه‌ی راهیم. 

چهارشنبه

حاشیه بر اخبار -۱۳

                                                                                                 ‌  چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶

علم‌الهدی: حجاب با اجبار درست نمی‌شود.
- لطفا به ایشان فعلا زن ندهید ببینیم تا کجا دچار بازنگری می‌شود. منتظریم.

برنامه‌ی ثریّا: تغییر اقلیم و گرمایش جهانی صحّت ندارد.
-عین ترامپ که اینها را توطئه‌ی چینی‌ها خواند. دوستان از تحلیل‌بازی خسته شدند، رفتند سراغ واقعیّات.

رئیسی: مردم با خود بنده آشنایی نداشتند.
- قربون آدم چیز فهم. اگر می‌شناختند که وحشت می‌کردند چه رسد به اینکه به تو رأی دهند.

حمید بقایی در زندان اعتصاب غذا کرد.
- اگر تیز بودی مثل محصولی راهت را جدا می‌کردی. او با پرونده‌ی ارومیّه که چندبرابر توست در امان است.

قاضی حیدری‌فر در زندان به کسانی که محکومشان کرد: مأمور بودم و معذور.
- این را در دادگاه الهی هم می‌توانی بگویی؟ دستفروشی کن،‌ جارو بکش،‌ عمله‌ی ظلم نشو.

پژوهشگر عرزشی از امریکا «دیپورت» شد.
- چطور می‌شود عرزشی‌های دوروی عاشق و ساکن امریکا را «ریپورت» کرد؟

سه‌فوریّت طرح مخالفان توتال پس از سخنان زنگنه لغو شد.
- بد نبود که ۲۰۳۰ هم به صحن مجلس می‌آمد تا عیار نظر «آقا» سنجیده می‌شد ولی... بله دیگر!

دوشنبه

نگاه به ایران از پنجره‌ی گلستان

                                                                                      ‌            دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۶


خاتمی و ذکر خیر رهبر در برابر بی‌اعتنایی او
گله کردم پیش یکی از مشایخ که فلان به فساد من گواه داده است. گفت به صلاحش خجل کن.

قاضی حیدری‌فر
همه‌کس را دندان به ترشی کند گردد مگر قاضیان که به شیرینی.
قاضی که به رشوت بخورد پنج خیار        ثابت کند از بهر تو ده خربزه‌زار

جنتی و شادمانی از مرگ ملک عبدالله
یکی مژده آورد پیش انوشروان عادل که: خدای تعالی فلان دشمنت برداشت. گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟
اگر بمرد عدو جای شادمانی نیست      که زندگانی ما نیز جاودانی نیست

بابک زنجانی، ‌رحیم‌پور ازغدی، احمدی‌نژاد
سه چیز پایدار نماند: مال بی‌تجارت، و علم بی‌بحث و ملک بی‌سیاست

بی‌اثری سخنان منبری‌های حکومتی
ترک دنیا به مردم آموزند          خویشتن سیم و غلّه اندوزند
عالمی را که گفت باشد و بس      هرچه گوید نگیرد اندر کس
عالم آن کس بود که بد نکند     نه بگوید به خلق و خود نکند

احمدی‌نژاد که هر وزیر را به اندک مخالفتی برکنار می‌کرد حالا امکان ملاقات با رهبرنظام ندارد وبرای آزادی بقایی به او نامه می‌نویسد.
هر که بر زیردستان نبخشد به جور زبردستان گرفتار آید.
نه هر بازو که در وی قوّتی هست                   به مردی عاجزان را بشکند دست
ضعیفان را مکن بر دل گزندی                           که درمانی به جور زورمندی

سیّدعلی سیستانی و حذف لقب «آیت‌الله»*
بزرگی را در محفلی همی‌ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه می‌نمودند. سر از جیب تفکّر برآورد و گفت: من آنم که من دانم.


*حالا که ذکر سیّدسیستانی شد؛ احمد مسجدجامعی نقل می‌کرد که پس از دیدار با وی و گفتگو پیرامون مسائل مختلف فکری و سیاسی به هنگام خداحافظی به او گفت که خدا سایه‌ی شما را روی سر شیعیان و دوستدارانتان پاینده کند که سیستانی به او نهیب زد که این حرفها چیست؟ من سایه‌ای ندارم که بخواهد روی سر کسی باشد. این حرفها را می‌زنید، ما هم آرام آرام باور می‌کنیم. (صرفاً جهت مقایسه)

یکشنبه

مرور مغالطه‌ها -۱

                                                        ‌                                           یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۶


سایت زیتون بخشی تحت عنوان «این که مغالطه است» دارد. پیش از بازگشت به توضیح موارد باقی مانده از مغالطه‌ها، بررسی اجمالی این نوشته‌ها بد به نظر نمی‌رسد. با خواندن این اشارات  کوتاه درخواهیم یافت که پرداختن به مبحث مغالطه جدّی‌تر از آن است که ممکن است ابتدا به نظر بیاید. من بنا را بر این می‌گذارم که خواننده‌ی علاقمند پیوندهای درون متن را دنبال می‌کند پس توضیح اضافی نمی‌دهم:

یک. مصباح یزدی و مغالطه‌ی «اهمال سور»

گزاره‌ی مصباح به دلیل اینکه دارای سور «گاه» (به معنی ِ«در بعضی موارد») است جزو این مغالطه نیست. گزاره‌ی دارای سور مبهم نیز متعلّق به مغالطه‌ی «مغالطه‌ی سورهای کلّی‌نما»ست (شماره‌های ۶ و ۷). که کلام مصباح جزو آن است. البتّه باید در نظر داشت که به هنگام بررسی یک کلام ایراد بزرگ را رها نکنیم و به ایراد کوچک بپردازیم حتّی به نیّت مبحث مغالطه‌ها. باید به مصباح گفت که اوّلاً ترس به خودی خود بد نیست و ترس معقول از تهاجم و جنگ هم داریم، ‌ثانیاً احساسی که پشت یک تصمیم است، به درستی آن تصمیم ربطی ندارد. ممکن است کسی با ترس تصمیم درستی بگیرد و با شجاعت مرتکب اشتباه فاحشی شود.
چسبیدن به فرع و رهاکردن فرع خود انحراف از استدلال سالم است و لازم هم نیست که برای نشان‌دادن نادرستی یک سخن مدام از عبارت «مغالطه» استفاده کرد.

دو. رهبر نظام و مغالطه‌ی «پهلوان‌پنبه»

این مغالطه جایی است که شخص با توسّل به یک فرد ضعیف یا دارای افراط و تفریط از یک مکتب،‌ دین یا نظریّه و ردّ آن تلاش می‌کند که اصل آن را رد کند (شماره‌ی ۵۳). در مثال ابتدایی این متن «ب» در پی تقریر نظریّه «الف» نیست؛ پس گرچه اشتباه است ولی مثال به این مغالطه ربطی ندارد. سخنان رهبر نظام هم (با توجّه به تعریف این نوع مغالطه) دگرگون‌کردن اصل سخنان حسن روحانی است. روحانی می‌گوید «برجام۲» یعنی آشتی بین جناحها در ایران و رهبر می‌گوید «برجام ۲ از نظر قائلان آن» یعنی آشتی بیشتر با امریکا!
متأسّفانه این مغالطه، ‌مغالطه‌ی دروغ (دروغ معرفتی نه اخلاقی) است (شماره‌ی ۱۶).

سه. صادق لاریجانی و مغالطه‌ی «دلیل نامربوط»

مغالطه‌ی «دلیل نامربوط» را هنوز در سلسله مباحث «مغالطه‌ها» توضیح نداده‌ام. اجمالاً این اشتباه منطقی جایی است که دلیل اعم،‌ اخص یا بی‌ربط به مدّعا باشد. ص.لاریجانی گفته که گرچه پوشش اینترنت در کشور و حتّی روستاها خوب است ولی رفع کمبود آب آشامیدنی آنجا اولویّت دارد.
اینجا می‌توان سخن لاریجانی را جزو مصادیق این مغالطه دانست ولی نه با تقریر سردبیر زیتون. مدّعای لاریجانی درست است یعنی رفع کمبود آب مقدّم بر اینترنت است،‌ در ضمن مقدّمه‌ی کلام در خوب‌بودن گسترش پوشش اینترنت کشور هم درست است امّا تنها اگر روستاهایی داشتیم که دارای اینترنت بود ولی آب نداشت. در این حالت دولت موظّف بود که آب را به آنجا ببرد بعد به فکر اینترنت باشد. اگر هم کلام لاریجانی مربوط به آینده باشد که باز هم معلوم نیست برنامه‌ی دولت مستلزم بردن اینترنت به روستاهایی باشد که آب ندارند. از جمله‌ی اوّل وجود روستاهایی که دارای اینترنت و بدون آب باشند برنمی‌‌آید و به همین دلیل مدّعا را نمی‌شود از آن نتیجه گرفت. این ایراد مهمتر از پرداختن به بحث هزینه‌ی اینترنت و آب است به ویژه اینکه رفع کمبود آب روستاهای دورافتاده بدون لوله‌کشی و حتّی با تانکر هم ممکن است.

چهار. سخنان وزیر بهداشت و مغالطه‌ی «امتیاز کشیشان»

وزیر بهداشت گفته است که بخش زیادی از دستمزد پزشکان حقوق ثابت آنها نیست بلکه کارانه‌ی آنهاست چون یک‌سوّم از پول عمل به خودشان داده می‌شود و ..
نویسنده ابتدا واژه‌ی «پوپولیست» را کاملاً اشتباه و نابجا (اشتباه از نظر معنا و نابجا از نظر مصداق آن) به کار می‌برد و سپس مثالی می‌زند درباره‌ی «کوکائین» که ربطی به این مغالطه ندارد. تبعیض بین گروههای انسانی است نه اشیاء و نادرستی تفاوت‌نهادن بین کوکائین و دیگر مواد مخدّر باید از راه دیگری ثابت شود.(شماره‌ی ۵۸)
طاها پارسا نتیجه گرفته که خلاصه‌ی کلام وزیر بهداشت این است که دستمزد آنان با دیگر کارمندان دولت فرق دارد چون خودشان با دیگران فرق دارند. این بدفهمی آشکاری از سخنان قاضی‌زاده است. وزیر می‌گوید که به فرض حقوق دکتر الف و دکتر ب مقداری ثابت باشد ولی دکترالف ماهی بیست عمل انجام دهد و دکتر ب ‌ماهی ده عمل؛ اوّلی باید دستمزد بیشتری علاوه بر حقوق پایه بگیرد که کاملاً هم درست است و ربطی به تفاوت نهادن بین پزشکان و دیگر کارمندان دولت ندارد. هر دو نفر چیزی «اضافه» از حقوق دولتی می‌گیرند و تفاوت حقوقشان به خاطر کارشان است نه اینکه امتیاز ویژه‌ای داشته باشند.
(بماند که دل پزشکان از دست وزیر فعلی خون است چون با طرح بیمه‌ی سلامت از طرفی درآمد آنان به شدّت کاهش یافته و از طرف دیگر حقوق متخصّصان و جرّاحها ماههاست که پرداخت نشده است)

پنج. سیّدعلی خمینی و مغالطه‌ی «خودت هم»

سیّدعلی خمینی گفته که عدّه‌ای از اعدام منافقین دفاع می‌کنند در حالیکه آنان هزاران نفر از جمله مقامهای نظام را ترور کردند.
کلام خمینی اشتباه است چون اوّلاً بین اعدامیان افراد غیرمجاهد هم زیاد بودند و در میان مجاهدین خلق نیز کسانی که اسلحه برنداشتند و تنها به چندسال زندان محکوم بودند، وجود داشتند. هیچ جا هم به صرف اینکه بعضی افراد یک گروه آدم کشتند، ‌دیگر اعضای آن را نمی‌کشند؛ گواه آن حکمهایی است که ابتدا برای آنان صادر شده بود. در صورتی می‌شد پای «خودت هم» را وسط کشید که مثلاً بدانیم شخصی مرتکب ترور شده است -بعد به جای گرفتن و محاکمه- او را ترور کنیم و بگوییم که او ترور کرد،‌ ما هم می‌کنیم.
در ضمن مقابله‌به‌مثل قانونی و حکومتی مصداق «خودت هم» نیست. اگر کسی مال دیگری را ببرد بر اساس مقابله به مثل باید آنرا پس دهد،‌ گرفتن ابتدایی نادرست است ولی ردّ همان مال درست. قصاص نیز تا زمانی که جزو قوانین ماست از همین دست است که البتّه نه ربطی به اعدامهای سال۶۷ دارد و نه به مطلب سایت زیتون. (شماره‌ی ۵۷)

شش. محسنی اژه‌ای و مغالطه‌ی «اشتراک لفظ»

محسنی اژه‌ای در جواب خبرنگاری درباره‌ی امید کوکبی که بیمار بود گفت: ‌افراد زندانی هم مانند افراد بیرون زندان بیمار می‌شوند، بیرون زندان بیمار را درمان می‌کنند، اینجا هم بیمار درمان می‌شود.
قانون ۵۰۲ آیین دادرسی کیفری می‌گوید که بیمار جسمی یا روانی باید تا زمان بهبودی آزاد شود و پس از بهبودی مجازاتش از سر گرفته شود. اژه‌ای ابتدا بیماربودن کوکبی را می‌پذیرد ولی با نصّ قانون مخالفت می‌کند! اینجا بحث در مقام عمل است نه مقام نظر. اینجا باید سرپیچی آشکار او از قانون را به وی یادآوری کرد نه اینکه وارد واژه‌شکافی و مغالطه‌یابی شد.
اشاره‌ به مغالطه‌ی اهمال سور سودی ندارد چون نهایتاً فایده‌ای برای نقد استدلال اژه‌ای ندارد و توسّل به اشتراک لفظ هم گرچه به زحمت درباره‌ی دو نوع درمان درخور قبول است (شماره‌ی ۱) ولی از آنجا که قانون مناسب وجود دارد مفید نیست. اگر اژه‌ای با توسّل به دلیل و مدرک ثابت کرد که می‌تواند برای زندانی دقیقاً همان درمان خارج را فراهم کند، موضوع حل است؟ قطعاً خیر چون قانونگذار آزادی زندانی بیمار را صرف‌نظر از نوع درمانی که در زندان به او ارائه می‌شود تصویب کرده است، پس مجال به بحث نظری نمی‌رسد.

این مرور در دو بخش دیگر ادامه خواهد یافت.

شنبه

پوتين برون نياورده

                                                                                                       ‌  شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۶
                     
                                 آشفته حال و سودايی،            اندوهگين و افسرده
                                 چادر به سر نپوشيده،            رخ با حجاب نسپرده
                                  سودای گير و بندش نه،        وز گزمگان گزندش نه
                                  فکر«بپوش و پنهان کن»        خاطر از او نيازرده
                                  چشمش دو دانه انگور         از خوشه‌ها جدا مانده
                                  دست زمانه صد خم خون     از اين دو دانه افشرده
                                  ديوانه، پاک ديوانه،           با خلق و خويش بيگانه
                                  گيرم برد جهان را آب،       او خوابش از جهان برده
                                  بی‌اختیار و بی‌مقصد،           با باد رفته این خاشاک
                                  خاموش و مات و سرگردان،   بی‌گور مانده این مرده    
                                  يک جفت اشک نفرين را،        سربازْمرده پوتين را
                                  آويزه کرده بر گردن،          بندش به هم گره خورده
 
                                 گفتم که چيست اين معنی؟       خنديد و گفت:«فرزندم-                       
                                 طفلک نشسته بر دوشم         پوتين برون نياورده..»

                               سیمین بهبهانی

*پس از این مصاحبه که نمک بر زخمها پاشید.

پنجشنبه

بایدها و نبایدهای سپاه

                                                                                                  ‌پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۶


بار اوّل نبود که روحانی از «دولت باتفنگ» یعنی سپاه انتقاد می‌کرد قبلا هم به کسانی که پول و تفنگ و رسانه دارند،‌اشاره کرده بود. حالا و پس از یک سلسله‌ وقایع دوباره بحث را پیش کشید تا سرداران سپاه از سلیمانی و دیگران برای جوابگویی پیش بیایند ولی همانطور که از جوابها آشکار شد، یا حضرات توان درک سخنانش را نداشتند یا خود را به آن راه زدند. بحث بر سر اهمّیّت یک نیروی نظامی نبود، ‌بحث بر سر چیز دیگر است. بهتر است اگر روحانی نقدی وارد می‌کند مشاوران و دوستانش آن را بشکافند تا دفعه‌ی بعد قاسم سلیمانی به ریز آنها جواب دهد و کلّی‌گویی نکند.

سپاه یک نیروی نظامی است و این نیرو مانند هر نیروی نظامی، رو به خارج از کشور و دشمن بیگانه دارد نه داخل. همانطور که اگر نیروهای نظامی را (با تربیت و برخورد ویژه) با نیروی پلیس جایگزین کنند، ‌مشکل ایجاد می‌شود،‌ وظایف وزارت اطلاعات و دیگر ارگانهای دولتی نیز برای سپاه مناسب نیست. اینها برخی تخطّی‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از وظایف خویش است:

۱. قانون اساسی و وصیّت آیت‌الله خمینی نیروهای نظامی را از دخالت در سیاست (به معنای سوگیری و طرفداری از یکی از جناحهای داخلی) بر حذر داشته است ولی سخنان سردار جعفری، ‌سردار مشفق و رفتار عملی سپاه -که به گفته‌ی مرحوم هاشمی به محکومیّت تعدادی از آنان در سال ۸۴ انجامید-، ‌نشان از دخالت آشکار سپاه در تعیین نتیجه‌ی انتخابات در ایران دارد. سپاه این کار را با توجیه «دفاع از انقلاب» می‌کند ولی کیست که نداند روی‌کارآوردن احمدی‌نژاد بزرگترین ضربه را به همین انقلاب زد که اگر عقلانیّت اعتراضی جنبش سبز و تغییرخواهی مسالمت‌آمیز سال۹۰ به بعد نبود،‌الان معلوم نیست چه وضعی داشتیم؛ ‌احتمالاً یا کره‌شمالی بودیم یا عراق.
  
۲. پس از جنبش سبز شاهد موج بازنشستگی بین نیروهای سپاه بودیم. کسانی که به هردلیل با موج سرکوب همراه نشدند آرام آرام کنار گذاشته شدند. طبق اخبار موثّق، هم سال۸۸ و هم سالهای بعد، پس از انتخابات شناسنامه‌های سپاهیان به بهانه‌هایی جمع‌آوری شد تا منتخب آنان در انتخابات شناسایی شود. با کسانی که همسو بودند برخورد واضح نشد و نمی‌شود ولی راه پیشرفت و ارتقای آنان تا مدارج بالا و پستهای حسّاس تصمیم‌گیری برای همیشه بسته خواهد شد. به گمانم نیاز به توضیح بیش از این نیست.

۳. سازمان اطلاعات سپاه سالهاست که عملاً دست برتر را در نیروهای اطلاعاتی دارد و نیروهای وزارت تحت تآثیر آنند. برخورد با تروریستها، خرابکاران و معترضان مسلّح را شاید بتوان به سپاه ربط داد ولی بازداشت نیروهای فرهنگی و اهل رسانه قطعا به سپاه ربطی ندارد در حالیکه به طور مدام این تخلّف در حال روی‌دادن است و کسی جوابگو نیست.
  
۴. قرارگاه خاتم‌الانبیاء به وجود آمد تا مهارت عملیّاتی دوران جنگ در مسیر سازندگی بیفتد و چه خوب امّا ورود شرکتهای ریزودرشت سپاه (و اطلاعات و..) به عرصه‌ی اقتصاد عملاً جا را برای بخش خصوصی تنگ کرد. بعضی می‌گویند که این سیاست دوران هاشمی بود که نهادها خودشان موظّف شدند درآمدزایی کنند،؛ اشکال از کی و کجا بوده مهم نیست،‌ رفع آن اهمیّت دارد. یک فقره از دسته‌گلهای آقایان دست گذاشتن روی بندر شهیدرجایی بود که به تحریم بزرگترین بندر ایران انجامید. این روزها خبر انفصال احمدی‌مقدّم از خدمت به گوش می‌رسد ولی کسی نپرسید که نیروی انتظامی را چه به نفت فروشی؟ بنیاد تعاون ناجا را چه به شرکتهای صوری زدن و سرمایه‌گذاری؟
  
۵. حمله‌ی موشکی به داعش نه تنها برای طرفداران بی‌قیدوشرط نظام بلکه برای بسیاری از منتقدان هم خوشایند بود، حرکتی که امکان داشت (بدون چون‌وچرا درباره‌ی لزوم، زمان یا موفّقیّت آن) نوعی همبستگی ملّی ایجاد کند ولی سپاه پس از سخنان روحانی و وزیر اطّلاعات بلافاصله در بیانیّه‌ای بچه‌گانه آن حمله را «فقط» به دستور فرمانده کلّ قوا و کار نیروهای اطلاعاتی خود دانست. همه می‌دانند که عملیّات نظامی بدون اطلاع و اجازه‌ی رهبر نیست ولی شرکت‌دادن منتخب ۲۴میلیون رأی یعنی سهیم‌کردن اکثریّت مردم؛ ‌اگر پیروز انتخابات ابراهیم رئیسی بود هم سپاه آن بیانیّه را می‌داد؟ سپاه یادش رفت که چطور احمدی‌نژاد برای بدرقه‌ی ملوانان انگلیسی رفت و تلویحاً آن را منتسب به خود کرد در حالیکه به او ربطی نداشت؟ پس سپاه خود را -برعکس ادّعای سلیمانی- نماینده‌ی بخش انتصابی حاکمیّت می‌داند نه همه‌ی آن.

۶. بعضی خبرگزاریها و رسانه‌های داخل وابسته به سپاه اند که با اتّکا به بیت‌المال خبرسازی،‌ تحلیل‌سازی، اتّهام‌سازی و جعل واقعیّت می‌کنند. اتّهام روزهای اخیر به محمّدتقی کرّوبی و اردشیر امیرارجمند آخرین آن بود. تمام اینها -حتّی بخش سالم آن- خارج از محدوده‌ی تعریف‌شده برای یک نیروی نظامی است.
 
دوستانه به سپاهیان و آن بخش که هنوز آلوده‌ی قدرت نشده‌اند باید گفت که اگر روزی همین مردم شما را نخواهند، ‌نه شهاب۳ به دردتان می‌خورد نه ذوالفقار، نه سیستمهای روسی و چینی و کره‌ای. با مردم باشید تا بمانید.

دوشنبه

سبز ماورای بنفش

نکات سبز -۴۵                                                                                 ‌دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶


اوّلین سلسله‌ایمای «نکات سبز» را زمانی آغاز کردم که سیر وقایع سرسام‌آور بود و حتّی اگر هرروز هم مطلب داشتم، ‌نمی‌رسیدم تمام رویدادها را پوشش دهم؛ شروع کردم به تکّه‌تکّه‌نویسی. الآن دوباره احیای نکات سبز به نظرم لازم است به خاطر «خطر پیروزی». سالهای سیاه ۸۴ تا ۹۲ گذشت و سالهای لرزان ۹۲ تا ۹۶ نیز. رنگ سبز که خاطره شده بود، به همایشهای انتخاباتی بازگشت و شعارهای سبز سرداده شد. رئیس‌جمهور دوره‌ی دوّم با اطمینان به نفس ِناشی از پشتیبانی مردمی نقدهای صریحی را متوجّه نهادهای انتصابی و اقتداگرا می‌کند و پشتیبانی مردمی نیز ادامه دارد. امّا آیا پیروزی بنفش، خطر فراموشی سبز را به دنبال نخواهد داشت؟
  
یادآوری تلخی است ولی برای شروع از خودمان بپرسیم که چرا رهنورد،‌ کروبی و موسوی هنوز در حصرند؟ مگر نمی‌دانیم که کافی است تعهّد دهند که پس از رفع حصر انتقاد از قدرت حاکمه را کنار می‌گذارند تا فرمان رفع حصر آنان صادرشود؟ قدرت مطلقه از فشار افکار عمومی برای رفع حصر آگاه است ولی این هزینه را برای فایده‌اش تقبّل کرده البتّه از سر ناچاری. چه کسی معتقد است که این سه نفر افرادی متوهّم یا یک‌دنده و لجبازند که «برای هیچ» حاضر نیستند کوتاه بیایند؟ مگر نه اینکه آفتاب حقیقت طلوع کرد و فرد متقلّب اکنون خود مطرود و گوشه‌گیر و ردّصلاحیّت‌شده است (که انصافاً به رؤیا می‌ماند)، هم‌فکران او در چند انتخابات پی‌درپی بازنده‌اند، میزان «بصیرت» کسی که دیگران را دعوت به بصیرت می‌کرد، بر همه آشکار شده و این سه نفر نیز کمترین سودای بازگشت به قدرت را در سر ندارند؛ ‌پس چرا پرچم سفید را بلند نمی‌کنند تا آزاد شوند؟

واقعیّت این است که ماهیّت بخش اقتدارگرای نظام تفاوتی نکرده ولی فشار ناشی از جنبش سبز در سالهای ۸۸ و ۸۹،‌ تحریم کمرشکن ۹۰ و پیروزیهای انتخاباتی بعد ‌(حتّی انتخابات خبرگان و رأی سلبی)، آنان را به عقب‌نشینی تاکتیکی وادار کرده است. در همین انتخابات ریاست‌جمهوری اندک غفلتی می‌توانست بیشتر دستاوردهای چندسال اخیر را به باد فنا دهد. نظام مقدّس بیرون از مرزها و تقریباً خارج از دسترسی دستگاه دیپلماسی همچنان مشغول کارهای سابق است. یمن در آتش اختلاف نیروهای تندرو عربستان و ایران می‌سوزد و در سوریه دوطرف مسابقه‌ی تعدّی به حقوق مردم گذاشته‌اند. دستگاه قضا همچنان بدون دلیل هرکس را که بخواهد احضار، بازداشت و بعد رها می‌کند بدون رعایت حقوق مصرّح در قانون اساسی و بدون توضیح بعدی. فعّالیّت اقتصادی نظامیان چه به صورت قانونی (شرکتهای ریز و درشت) و چه غیرقانونی (اسکله‌های غیرمجاز) ادامه دارد، مهمترین خطر برای جمهوریّت یعنی «نظارت استصوابی» شورای نگهبان همچنان ادامه دارد، صداوسیما مسیری خلاف منافع ملّی طی می‌کند و دو دولت موازی (سپاه و بیت) کنار دولت اصلی فعّالیّت می‌کنند و باقی قضایا. با این وصف گرچه شادمانی حقّ مردم است،‌ ولی دست‌افشانی بدون در نظر داشت نابسامانی‌ها متأسّفانه بیشتر به یک بزم «خر برفت» جمعی شبیه است.
  
برای نمونه واکنشهای مجلس خبرگان (در اصل شخص احمد جنّتی)، و دیگر پاسداران تمامیّت‌خواهی را به حرف عادی و مطابق قانون روحانی درباره‌ی اهمیّت رأی مردم در نظام اسلامی بازببینیم تا به‌یادبیاوریم چه دیدگاه خطرناک، ضدّمردمی و اطاعت‌‌خواهی در کمون و کمین است تا مگر آفتاب بخت مجدّد بدمد و بتواند دیگر منصب‌های حکومت را قبضه کند. جنبش سبز مربوط به گذشته نیست بلکه اوجی است که باید به آن رسید و از آن برگذشت. محصوران حافظان آتش مقدّس آرمانخواهی همراه با خواست اجرای بی‌تنازل قانون اساسی‌اند. رنگ بنفش مایه‌ی بزک اقتدارگرایان نخواهد بود قطعا و اگر -با الهام از شعار دوران انتخابات- باتوم سبزها را بنفش کرده باشد، ‌حالا زمان بهبودی و پیداشدن رنگ اصلی است. شاید جدّی‌گرفتن سخنان روحانی درباره‌ی حقّ رئیس‌جهور در دخالت به هنگام تخطّی از اصلی از قانون اساسی شروعی دوباره باشد؛ تشکیل «هیئت نظارت بر اجرای قانون اساسی» به مثابه‌ی مقدّمه‌ی «اجرای بی‌تنازل قانون اساسی». 
      
Real Time Web Analytics