شنبه

سین چهارم – سرترین‌های سال

                                                                                                  ‌شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۶
         
سرترین مسافر:‌عبّاس کیارستمی
سرترین روز: تشییع هاشمی رفسنجانی
سرترین اصولگرا: رحمت‌الله حافظی
سرترین نوشته‌های علمی: نوشته‌های احسان سنایی
سرترین نامه: نامه‌ی مهدی کروبی به روحانی
سرترین حال‌گیری: جواب رد ا.ن به رهبرنظام پس از موافقت ابتدایی
سرترین شب: شب جایزه‌ی «فروشنده» در مراسم اسکار
سرترین نوشته‌ی سینمایی: «بهشت برابری و زمین طبقاتی» درباره‌ی آثار کیارستمی؛ صالح نجفی
سرترین شو کمدی: درختکاری مش‌بق‌نژاد (کلمه از محمّد معینی)
سرترین نماینده: محمود صادقی
سرترین شیخ: احمد منتظری
سرترین سایت: محسن کدیور
سرترین نوار: گفتگوی آیت‌الله منتظری با متصدّیان اعدام۶۷
سرترین پیام: شبیری زنجانی به رهبر (اگر منتظری آزاد نشود، کسی از شما حقّ زدن در بیت مرا نخواهد داشت)
سرترین لجبازی: سعید مرتضوی به دادگاه:‌ اسناد کارهایم را از کشور خارج کرده‌ام!
سرترین حکم:‌ محسنی اژه‌ای:‌ کسانی که به خاطر خشمشان به سفارت عربستان حمله کردند، ‌تخفیف می‌گیرند.
سرترین پارادوکس: سردار نقدی: بیشتر «مردم» مخالف ماهواره‌اند. نباید ما ابزار فساد را ترویج کنیم تا «مردم» به ما رأی بدهند.
سرترین اعتراف: رئیس صداوسیما: بیش از شصت‌درصد مردم ماهواره می‌بینند. (دیگران بیشتر می‌گویند البتّه)
سرترین التماس:‌ نامه‌ی عذرخواهی مرتضوی
سرترین پیش‌بینی:‌ محمّدی گلپلیگانی: نامه‌ی مقام معظّم رهبری باعث سقوط آل‌سعود می‌شود. (لابد مثل خطبه‌ی مصر)
سرترین مقایسه: ترامپ و ا.ن
سرترین درخواست: اوباما برای دیدار روحانی (رهبر نظام مانع شد)
سرترین ماستمالی: حمله‌ی به‌خاطر تسویه‌حساب «شخصی» به میرمحمود موسوی
سرترین قر سال: جوادی آملی به هنگام ترک مراسم هاشمی: او پیش و پس از مرگ مظلوم بود.
سرترین محاکمه‌‌ها: محاکمه‌ی رؤسای جمهور برزیل و کره‌جنوبی (اینجا خبری از محاکمه ا.ن نیست)
سرترین خبر: "دیوان عالی نظارت بر قانون اساسی اتریش"، انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور را بی‌اعتبار اعلام کرد. (پس می‌شود)
سرترین اختراع: شورای نگهبان و ردّصلاحیّت پس از انتخاب (مینو خالقی)
سرترین سپاس: «الهی شکر» شهاب حسینی به هنگام دریافت جایزه‌ی کن
سرترین اعتراض:‌ ترانه علیدوستی و امتناع از رفتن به اسکار
سرترین مزخرف سال: بهروز افخمی: کارگر ساده سینما را بهتر از روشنفکرها می‌فهمد.
سرترین وقاحت سال: «یالثارات» و نوشته‌اش درباره‌ی سینماگران
سرترین افشابازی سال: ترور بیولوژیک منتقدان غرب در ایران
سرترین لفّاظی: رئیس سازمان زندانها: ما زندانی سیاسی نداریم؛ فقط زندانی امنیّتی داریم.
سرترین نفهمی‌ سال: علی لاریجانی: چندصد میلیون خرج تحقیق از بنیاد شهید کردیم اما نفهمیدیم چه شد.
سرترین جوک سال: کریمی قدّوسی: حسین فریدون با تقلید صدای روحانی به این و آن دستور می‌داد.
سرترین لطیفه‌ی سال: امام جمعه شهرکرد: اگر توانستیم زبان انگلیسی را بومی‌سازی کنیم و با فرهنگ خودمان مطابقت دهیم و اصلاحات بومی و فرهنگی خودمان را در آن رواج دهیم، می‌توانیم از آن برای آموزش فرزندانمان استفاده کنیم در غیر این صورت ابزاری برای تهاجم فرهنگی دشمن خواهد بود.

چهارشنبه

سین سوّم – سعیط نامه

                                                                                               ‌چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶
                          
(۱)
در ماه رمضان نوخطّی را گفتند:‌ این ماه کساد باشد.
گفت: خدا یهود و نصاری را پاینده دارد.
(عبید زاکانی)

(۲)
یکی از رفقای رزمنده می‌گفت که شبی در جبهه کسی به سر وقت نوجوانی رفت. دادوفریاد پسر برآمد. او را پیش فرمانده بردیم. کمی دعوایش کرد و در آخر گفت: برو گمشو سر جایت.
به او گفتم: همین؟!
گفت:‌ خیلی وقته از خطّ مقدّم عقب‌تر نرفته، یک کم بهش فشار اومده!

(۳)
بیش از دودهه پیش، رجوی از تعداد زیاد نفوذیهای حکومت ایران در نیروهایش به تنگ آمد. بعضی را شناسایی می‌کردند و بعضی را هم نه. پس برای کسانی که قصد الحاق به کمپ اشرف را داشتند، یک امتحان سخت گذاشت و آن هم اینکه مذکّر و مؤنّث باید طیّ یک دوران قرنطینه، خود را در اختیار افسران عراقی قرار دهند.
پس از مدّتی هر دو طرف ناراضی بودند. این طرف که معلوم است چرا، ‌آن طرف هم فهمید که همّت سربازان گمنام را دست‌کم گرفته است. فقط یک گروه کاملاً راضی بودند: افسران عراقی!

سه‌شنبه

سین دوّم - سبزهای شهید

                                                                                                  سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۶
      
           دکتر عبدالرضا سودبخش          امیرحسین تهرانچی             دکتر رامین پوراندرجانی
       
       به یاد: دیگر سبزهای شهید

دوشنبه

سین اوّل - سال‌مبارکی

                                                                                                            تحویل سال ۱۳۹۶
                      
یا مقلّب القلوب و الابصار، یا مدبّر اللیل و النهار، یا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال

 پیشوای نخست شیعیان می‌گوید :«ناتوان‌ترین مؤمن آن است که حتّی دعا هم نمی‌تواند کند»؛ ‌من می‌افزایم که درمانده‌ترین انسان آن است که نتواند بهترین آرزویی که می‌تواند در سر بپرورد. تا رؤیایی نداشته باشیم نخواهیم توانست به فردایی بهتر برسیم.

آگاهی ژرف‌،‌ وجدان آسوده،‌ دوستی‌های پایدار، تن سالم، عزم جزم، عزیزانی همیشه در کنار، همسایه‌ی بی‌آزار، ایمان تروتازه، تکرار پرطراوت، دل خوش، بخت بلند، جیب پر، هدف روشن، راه میان‌بر، عاطفه‌ی سیراب، دست بخشنده، هدیه‌های فراوان، گناه آمرزیده و دعای مستجاب، برای تو و هر که خیر دیگران را بخواهد.

دیروز که گذشت، فردا نیز نیامده، امروز را بزی. امروزت نوروز و هر روزت نوروز. 

جمعه

همه تَکرار کنیم

                                                                                                  جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵
   

پارسال یکی از خبرگزاریها پس از اینکه دید رحمت‌الله حافظی نگران وضع آرش صادقی است یا مظان تخلّف در شهرداری را پیگیری می‌کند، نوشت که «بالاخره حافظی اصولگراست یا اصلاح‌طلب؟» و این پرسش خوبی برای آغازیدن است. این سؤال را در مورد علی مطهّری هم می‌کردند که یک پیش‌فرض دارد و آن هم اینکه این دو گروه هرکدام منافع، دشمنان و دوستانی دارند. هرجا پای دشمنانشان باشد از کاه کوه می‌سازند و فریاد وااسلاما و وامردما برمی‌‌آورند و هرجا پای دوستانشان باشد، کوه را کاه می‌بینند؛ پس چرا حافظی برعکس عمل می‌کند؟ امروز در عرصه‌ی اندیشه، ‌فضای مجازی و بسیاری از زمینه‌ها نیز وضع بر همین منوال است، چه رسد به سیاست.
  
 نامه‌ی امروز حافظی به مردم مانند نامه‌ی فاطمه سعیدی برگ جدیدی از رویکرد افرادی است که بیشتر اوقات هر چهارسال یک‌بار با «مردم» کار داشتند. جز مقاطعی از اصلاحات و دوسال سبز کمتر اهل سیاست مستقیماً رو به مردم می‌کردند. این بیانِ به بن‌بست رسیدن، ‌لزوماً از سر درماندگی نیست. وقتی انقلاب کوخ‌نشینان به جایی می‌رسد که تحقیق و تفحص از شهرداری (یا هر نهادی) رد می‌شود حتماً همین مردم باید بدانند که اشکالاتی رخ داده است. کسانی که به خاطر حقوقهای نجومی فریاد برآورده بودند، کجایند؟ دولت خود پیش‌قدم شد، برخی افراد برکنار شدند و حقوقها پس‌گرفته شد یا می‌شود. آن ارقام در برابر اتهامهای کلانی که نیاز به تفحّص دارد هیچ است. اگر کار مدیری زیر سؤال برود باید خودش پیش‌قدم شود تا با بررسی عملکردش ‌برائت وی اعلام شود نه اینکه با لابی جلوش را بگیرد. روز ۲۴اسفند روز سیاه مجلس ایران بود و نام خائنان به سوگند در پیشگاه خدا و مردم در یادها خواهد ماند. رهبر نظام به حقوقهای نجومی کنایه‌ای هم زد که بله مردم از اینها نارحتند؛ حالا ببینیم که درباره‌ی تخلّفات نجومی یکی از نورچشمانش سکوت می‌کند؟ اگر واقعاً بحث «یا با من یا بر من» نبود، ‌حالا وی نباید خود کمیته‌ای را مسئول بررسی تخلّفات شهرداری تهران می‌کرد؟

از طرف دیگر ظاهراً هیچ نهادی مسئولیّت محکومیّتها و بازداشتهای اخیر را نمی‌پذیرد. محکومیّت حسین کروبی -که متأسّفانه کمتر این روزها نامش را شنیدیم- از طرف وزارت اطلاعات بود و هنگامه شهیدی الآن در بند ۲۰۹ اوین است یعنی بند وزارت اطلاعات. اگر اطلاعات سپاه هم جایی کاری کرده باشد و به گردن وزارت اطلاعات بیندازد باز این وزارت است که نباید اجازه دهد و به هرحال مسئولیّتش با اوست. (به یاد بیاورید کل‌کل سردار نجات و وزیر اطلاعات درباره‌ی اینکه چه کاری را کدامیک انجام داده‌اند!)
  
به پرسش ابتدایی باز می‌گردیم. جواب شاید این باشد که بررسی تخلّفات بیت‌المال اصولگرا و اصلاح‌طلب ندارد؛ نگران یک بیمار زندانی بودن هم همینطور. اگر کسی در ساختار قدرت به وظیفه‌ی انسانی خود عمل کند، ‌طرف مردم است و هرکس چنین نکند خیر.

رأی شکننده‌ی حسن روحانی در سال ۹۲، بسیاری را به این گمان رسانده که با هیاهو و رقیب‌تراشی از طرفی و دستگیری رسانه‌های منتقد از طرف دیگر بتوانند مانعی ایجاد کنند و گروهی‌ از مردم را به این نتیجه برسانند که رأی‌دهی بی‌فایده است تا از سبد رأی روحانی کم شود و بتوانند مثلاً در دور دوّم انتخابات کاری کنند. گرچه زمزمه‌های این نارضایتی دیده می‌شود ولی به گمانم مردمی که امتحانهای سختی را در این سالها پس داده‌اند، فریب این بازیهای کودکانه را نمی‌خورند. بزرگان اصلاحات به ویژه خاتمی نباید نظاره‌گر باشد، او الآن نیز باید «تکرار کند» چون بسیاری فقط به خاطر تکرار او پای صندوق رفتند و رأی دادند. امروز انتظار سخن گفتن از وی انتظار زیادی نیست.

دوشنبه

آخر پاییز گذشت

                                                                                                    ‌دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵
    
  
ریاست‌جمهوری روحانی راهی برای رهای از کابوس هشت‌ساله بود. گمان نمی‌کنم آدم منصف باشد و بتواند نفس انتخاب او را زیر سؤال ببرد ولی او وعده‌هایی داد که از پس آن برنیامد. بحث شخص نیست ولی وقتی او در برنامه‌های تبلیغی خود نام از شجریان می‌‌آورد و بعد وزیر یا معاون وزیرش علیه او سخن می‌گویند، یعنی یا وی تسلّطی بر کار وزرایش ندارد یا مردم را به تمسخر گرفته است.

روحانی با وعده‌ی رفع حصر آمد ولی کمتر حاضر شد در این باره حرف بزند. البتّه همه می‌دانیم که این کار با دستور رهبر نظام انجام شده است و به محصوران هم پیشنهاد شد که دست از مطالبات خود بردارند و سکوت پیشه کنند تا کار تسهیل شود ولی نپذیرفتند؛ تا اینجا می‌توان او را درک کرد بدون اینکه لزوماً حق را به او داد. حالا خبر رسیده که حسین کروبی به خاطر انتشار نامه‌ی پدرش به شش‌ماه حبس محکوم شده است با شکایت «وزارت اطّلاعات». یعنی وزارتخانه‌ی کسی که با وعده‌ی «رفع حصر» آمد، انتشار نامه‌ی یکی از محصوران را جرم تلقّی کرده، آن را به دادگاه ارجاع داده و...الخ. مسئولیّت این کار فقط با حسن روحانی است. محصوران نه تنها آزاد نشدند بلکه صدایی از آنان نیز نباید به گوش برسد و گرنه واسطه زندانی می‌شود!
   
به گمانم اگر اعتدال‌گرایان یا اصلاح‌طلبان انتظار داشته باشند که همیشه بتوانند با پیشنهاد انتخاب بین خیرالموجودین یا ترساندن ملّت از بازگشت احمدی‌نژادیها برای روحانی (یا هرکس دیگر) رأی جمع کنند،‌ اشتباه کرده‌اند. این ترفند همیشه کارا نیست. من بالشّخصه احساس فریب‌خوردگی می‌کنم. روحانی «باید» برای این کار وزارتخانه‌اش توضیح داشته باشد؛ «باید» از وی سؤال کرد و وی موظّف به پاسخگویی است. به نظرم تا همین حالا هم خیلی درباره‌ی او سکوت کرده‌ایم. سایتها و نویسندگان سبز زیادی مراعات او را کرده‌اند ولی به گمانم کافی است و وی «باید» بداند که موج انتقاد وقتی از جبهه‌ی سبز برخیزد،‌ وضع با وقتی که روزی‌نامه‌های حکومتی یا افراد مدافع اقتدارگرایی به او می‌تازند، تومانی نُه قران تفاوت خواهد کرد.

انتشار حکم محکومیّت حسین کروبی درست پس از اینکه اعلام شد حسن روحانی تنها گزینه‌ی اصلاح‌طلبان است خیلی معنادار بود. طیف گسترده‌ی سبزها خیلی وقت است که از افراد موجود در ساختار سیاسی قطع «امید» کرده‌اند. تشویق به شرکت در انتخابات پس از تحریم ۹۰ برای این بود که ابتدا مطمئن شویم ایرانی باقی می‌ماند تا بعد درباره‌ی اصلاح و تغییر حرف بزنیم. برخی می‌گویند «برجام» برای رأی دادن به روحانی کافی است. من می‌پرسم اگر مثلاً ولایتی رئیس‌جمهور می‌شد «برجام» در کار نبود؟ به گمانم با کمی اختلاف در متن آن،‌ چرا بود. مذاکره با امریکا خیلی پیش از انتخابات در عمّان با حضور ولایتی و صالحی آغاز شده بود. این کافی نیست و روحانی نمی‌تواند تا آخر دوران سیاسی‌ خود سخنران و خطبه‌خوان باقی بماند. پس از آن همه وعده، پس از چهارسال، وقت شمردن جوجه‌هاست و آخر پاییز خیلی وقت پیش گذشته است.

چهارشنبه

پایان باز اسکار

                                                                                                 چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵


چندی پیش از معجزه‌ی سازگاری و بهره‌‌وری از موجهای مخالف نوشتم. این ویژگی یکی از بزرگترین (و شاید مهم‌ترین) تفاوتهای فرهنگ ما و غرب به ویژه امریکاست. اینجا یک واقعه‌ی ناخوشایند (جشنواره‌ی اخیر فجر و ماجرای درگذشت کیارستمی) انکار، پنهان، ‌توجیه یا ‌محکوم می‌شود ولی جای دیگر بهانه‌ای می‌شود برای خیز بلندتر.
   
دوره‌ی پیش مراسم اسکار مصداقی بازری برای این ویژگی بود که اعتراض به سفیدشدن اسکار، شد مایه‌ی طنز و برنامه‌سازی. هم کاری کرد که زهر قضیّه گرفته شود، هم به همه خوش گذشت و هم تأثیرش را امسال دیدیم که موجهای فیلمهای تیره‌پوست‌محور ساخته شد. بگذار کسانی بگویند که این برای ساکت‌کردن سیاهان بود؛ به هنگام ریاست جمهوری اوباما نیز اهالی کشف توطئه پشت این انتخاب داستانها دیدند.
   
پایان مراسم اسکار امسال از دید خیلی‌ها فاجعه و آبرورزی بود ولی نظر من دقیقاً برعکس است. مراسم امسال خیلی عادی و معمولی بود و مجری گرچه تواناست امّا برای سیاسی‌کردن اسکار و کل‌کل با ترامپ از او بهتر هم داشتند. مهمانان، فیلمها و برندگان (جز «فروشنده») همه عادی بود ولی ناگهان حادثه رخ داد. البتّه که جابه‌جاشدن پاکت برنده، بی‌سابقه و ناخوشایند بود ولی واکنش به این حادثه چه بود؟ همه آنرا بلافاصله پذیرفتند، صدای تشویق فیلم «مهتاب» حتّی از تشویق «لالالند» هم بلندتر بود. زیباترین صحنه جایی بود که عوامل هر دو فیلم روی صحنه بودند و برنده‌ی اشتباهی جایزه را به برنده‌ی اصلی داد و این یعنی همه‌چیز.

سه‌شنبه

شایعات و تعلیق -۲

                                                                                                 ‌سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵

  
پس از ایمای دیروز، امروز فاطمه هاشمی از نامعلوم‌بودن علّت مرگ پدر گفت تا معلوم شود که سکته داستان‌پردازی بوده است. در صورتی که ادامه‌ی ماجرا گرفته نشود، دیگران نیز ممکن است سکته کنند! گرچه با پیگیری آن هم معلوم نیست که سکته دست از سر افراد بردارد. در خانواده‌ی آنان مرحوم حسن لاهوتی نیز پیش از این «سکته» کرده بود. 
  
چهارشنبه ۶ آبان ۱۳۶۰ مأموران جمهوری اسلامی با حکم اسدالله لاجوردی دادستان انقلاب تهران به منزل حسن لاهوتی اشکوری (۱۳۰۶-۱۳۶۰) نماینده مجلس شورای اسلامی می‌ریزند و بعد از تفتیش خانه او را با خود می‌برند. پسرش وحید لاهوتی نیز دو روز قبل بازداشت شده بود. هیچکدام زنده از زندان اوین بیرون نمی‌آیند. علت رسمی مرگ پسر خودکشی (پرتاب خود از ساختمان پلاسکو، زنده‌ماندن و اقدام به خودکشی مجدّد در بیمارستان) و علت مرگ پدر ایست قبلی اعلام می‌شود. جنازه وحید هرگز به خانواده‌اش تحویل داده نشد، قبر او را به مادر و برادرانش نشان دادند. جنازه پدر را هم به سرعت قبل از تشییع به خاک سپردند. بعدها فائزه هاشمی قتل حسن لاهوتی را بر اثر سم استریکنین و علّت مرگ وحید را ضربه به سر (همان اصابت جسم سخت!) در زندان دانست. (بیشتر)

نفاوت اعلام رسمی کافی نبود، در کتاب خاطرات اسدلله تجریشی (۱۳۸۷) حسن خود را از طبقه سوّم خانه‌شان پرتاب می‌کند (که اگر چنین بود همه می‌دیدند) و حسن لاهوتی نیز مرگ موش خورده است! تفاوت فاحش این سخنان، هم با نظر رسمی و هم با نظر خانواده‌ی هاشمی آشکار است. حالا مدافعان نظام می‌توانند به این کتاب هم ارجاع دهند؛‌ گونه‌ای فکت‌تراشی. (کامل)

خانواده‌ی هاشمی اگر بنا به روایت خود هاشمی به‌خاطر نظام سکوت نکرده بودند، حالا شاید نیمچه تفاوتی در وضع موجود حاصل بود. تاریخ‌سازی چه به عنوان کتاب خاطرات، چه مصاحبه و این اواخر فیلم سابقه‌ی کمی ندارد. آمیختن راست و دروغ، حقیقت و جعل خیلی وقتها جواب می‌دهد. در این مورد نیز گویا باید صبر کنیم که شواهد به تدریج و به مرور زمان پیدا شوند که آن وقت برای هر اقدامی خیلی دیر خواهد بود. 

پرداختن به شایعات و بررسی آنها با تأییدشان تفاوت دارد. اشتباه آنجاست که شایعات را مسکوت بگذاریم با این گمان که داریم به حقیقت خدمت می‌کنیم. تا پیش از مصاحبه‌ی فائزه هاشمی و اعلام نظر پزشک قانونی،‌ هرگونه نظر دیگری درباره‌ی لاهوتی‌ها «شایعه» خوانده می‌شد ولی حالا اینگونه نیست. فاطمه هاشمی می‌گوید که جامعه آمادگی شنیدن واقعیّت را ندارد. خود او بهتر می‌داند که جامعه آمادگی دارد ولی نظام ندارد و برای همین «شهروند امروز» بلافاصله توقیف شد. نظام برخی واقعیّات را شایعه جلوه می‌دهد؛ در این هنگام پرداختن به همین به‌اصطلاح شایعات (و نه لزوماً تأیید آنها) می‌تواند راهگشا باشد.

دوشنبه

شایعات و تعلیق

                                                                                                دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵


در هنگامه‌ی خرداد ۷۶ در یکی از مراکز انتصابی، شخصی خبر از نظر آقا آورد. وی گفت که طیّ تماسی که با آقامجتبی داشتیم ایشان گفتند که نظر آقا روی آقای ناطق است. تا جایی که می‌دانم، این اوّلین‌بار بود که فرزند دوّم رهبر جایی چنین مهم دخالتی می‌کرد. کسی که آن زمان فقط ۲۸سال داشت. همو فریاد کرّوبی را در انتخابات ۸۴ درآورد که ماجرای آن نامه را همه می‌دانیم. این تا اینجا.
  
مطّهری چندی پیش به نقل از هاشمی خبر از دادگاهی شدن ۱۱۰ تن از سپاهیان در جریان انتخابات ۸۴ داد که با واکنش آنها و داستان احضار روح قضیّه طنز شد و فراموش. حالا تاجزاده گفته که خاتمی گزارش ۵۰ صفحه‌ای از دخالت نظامیان در انتخابات۸۴ به رهبر داده و او نیز دستور پیگیری داده ولی ماجرا مسکوت مانده است. بدیهی است که این سرداران وقتی دولت موافق آنها باشد در انتخابات بعد یعنی ۸۸ چه‌ها که نمی‌توانستند کرد و سردار جعفری در آن سخنرانی معروف که همه دیدند نیز همین را می‌گفت. پرسش اینجاست که مگر رأی مردم حقّ‌النّاس نیست و نبود؛ چرا رهبر نظام دستور پیگیری تا پایان ماجرا نداد؟ جواب اینجاست که قرار بود چه کسانی پیگیر باشند و چه کسانی محکوم شوند؟ سپاهیان و فرزندش؟ طبیعی است که این دستور صوری به حال خود رها می‌شود. در هر کشوری نیمی از این گفته‌ها به آشوبی سیاسی می‌انجامید ولی اینجا آب از آب تکان نخورد. چرا؟ به همین امریکا نگاه کنیم که افشاگری رسانه‌ها در ابتدای دولت جدید تا چه حد مؤثّر بوده است. گویی در نوعی وضعیّت تعلیق نظری و عملی به سر می‌بریم.
  
چندی پیش فایل صوتی شخصی منتشر شد که خبر از قول رهبر به ا.ن درباره‌ی اتمام حیات هاشمی تا پایان سال می‌داد. حتّی اگر گوینده ناشناس بود (که نیست) و مسئولیّتی در اطراف دولت قبل نداشت (که داشت) این واقعیّت که این فایل متعلّق به دو ماه پیش از مرگ هاشمی بود برای اعتنا و رسیدگی به آن کفایت می‌کرد. به نظر می‌رسد که ترس از متّهم‌شدن به توطئه‌اندیشی متفکّران ما را خلع سلاح کرده است. اینکه کسی از روی احتیاط چیزی نگوید قابل درک است امّا وقتی کسی چون مرتضی مردیها می‌گوید که در ایران شایعات اثبات نشده‌اند، انصافاً جای تعجّّب دارد. ایشان درباره‌ی کدام ایران حرف می‌زند؟ ما که دیدیم تأییدهایی بیش‌وکم برای آنچه روزی شایعه خوانده می‌شد فراهم شد و می‌شود. فایل صوتی پیش‌بینی مرگ هاشمی هرچه باشد،‌ شایعه نیست. همانطور «کاو بهاران زاد و مرگش در دی است».(!)

پس وقتی سخنان فاطمه هاشمی درباره‌ی نامعلوم بودن مرگ پدرش در مصاحبه‌ای بیان می‌شود (یعنی سکته‌بودن علّت مرگ داستان‌پردازی است) سانسور به کمک می‌آید تا فراموش شود ولی «ما» فراموش نمی‌کنیم. (بماند که همان سکته هم با یک شوک الکتریکی ممکن بود). پس از انتشار فایل صوتی گویا احمدی‌نژاد فهمید (یا به او رساندند) که ریاست بر مجمع دیگر ممکن نیست چون این انتصاب، می‌شود تأیید محتوای آن فایل؛ پس با بقایی وارد گود شد. من بعداً در این باره خواهم نوشت.
  
عبّاس عبدی گفته که یک اصلاح‌طلب به بازجویش دروغ نمی‌گوید. کسانی که سروکارشان با بازجویان افتاده می‌دانند که منظور از «النّجاة فی الصّدق» که بالای برگه‌های بازجویی نوشته‌شده به چه معناست. «صدق» یعنی آنچه بازجو از شما می‌خواهد بگویید. وقتی نشانه‌هایی چنین آشکار درباره‌ی تقلّّب در انتخابات متعدّد و مرگ نفر دوّم نظام، شایعه خوانده می‌شود و دعوت می‌شویم به صداقت از آن گونه که «نظام» می‌پسندد، «نظام» حق دارد هرچه می‌خواهد بگوید و هرچه می‌خواهد انجام دهد.

شنبه

پدران ایران

                                                                                                      ‌شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۵


غلامحسین صدیقی:‌ پدر جامعه‌شناسی ایران
محمود حسابی: پدر فیزیک ایران 
ایرج حسابی:‌ پدر خاطره‌ی ایران
اصغر فرهادی: پدر اسکار ایران
رضا شکراللهی: پدر نیم‌فاصله‌ی ایران
حسام نوّاب صفوی: پدر الویس ایران
محمود سریع‌القلم: پدر ۲۰نکته‌ی ایران
عبّاس عبدی: پدر خلاف‌جهت ایران
محمود احمدی‌نژاد: پدر صداقت ایران
سعید مرتضوی: پدر عدالت ایران
عوضعلی کردان:‌ پدر تحصیلات ایران
محمود خاتمی:‌ پدر تألیفات ایران
محسن رضایی:‌ پدر نامزد ریاست‌جمهوری ایران
علیرضا علیفر: پدر دفاع غیرخطّی ایران
جواد خیابانی:‌ پدر ایوانکو برانکویچ ایران
احمد جنّتی:‌ پدر پدر پدرجدّ ایران
مهدی طارمی: پدر همه را درآوردی پسرجان

جمعه

آخرین دفاع مصدّق

                                                                                                    ‌   جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵


آقا به من نسبت بی‌ایمانی دادند و گفتند این دکتر مصدّق ایمان ندارد. می‌خواهید قبول کنید می‌خواهید نکنید؛ ‌ما برای ایمان با ملّت قیام کردیم. خلوص عقیده‌ی من و همکارانم باعث شد که مراجع بین‌المللی ما را ذی‌حق بدانند و به من و دوستانم اجازه داد که در قطع نفوذ سیاستهای خارجی قیام کنیم و بساط حکمرانی آنها را برچینیم. گزاف نیست اگر بگویم قیام ملّت ایران، سیاست استعماری را در خاورمیانه متزلزل ساخت. اکنون سؤال می‌کنم اگر ایمان نبود، می‌توانستیم این موفّقیّت را حاصل کنیم؟ والله خیر. تمام کارهای ما از روی ایمان بوده و مردان باایمانی بودیم که در راه وطن از همه‌چیز خود گذشتیم.

وضع من در بسیاری جهات با یک مردی بی‌شباهت نیست. من هم سالخورده و به وطن خود خدماتی کرده‌ام. من هم روی صندلی اتّهام نشسته‌ام و شاید مثل او محکوم شوم و آن مرد مارشال پتن است. ولی فرق بین ما این است که مارشال پتن به دست ملّت فرانسه برای همکاری با دشمن محکوم شد و من برای مخالفت با بیگانگان و خدمت به ملّت ایران. این بود عرض من و بیش از این هم عرضی ندارم.


(آخرین کلمات دکتر مصدّق در دفاع از خود در دادگاه نظامی)

پ.ن: ماجرای سخن تند آیت‌الله خمینی درباره‌ی مصدّق را حتماً می‌دانید. یک روحانی سعایتی می‌کند و حکایتی که ساختگی‌بودنش مثل روز روشن است برایش تعریف؛ و او هم... پناه بر خدا.
پ.۲: یادمان باشد که پهلوی حدّاقل این دادگاه صوری را برای مخالف خود برپا کرد تا سخنان مصدّق در دفاع از خود در تاریخ جاودانه شود. بعضی‌ها امروز جرأتش را ندارند.

سه‌شنبه

حاشیه بر اخبار -۱۱

                                                                                                    ‌سه‌شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵

 
عبّاس عبدی: یک اصلاح‌طلب حتّی به بازجویش دروغ نمی‌گوید.
- خلط صداقت با ساده‌لوحی. (النّجاة فی الصّدق!)

رهبر نظام: بعضی خوششان می‌آید حرف مهملی بزنند تا فحش بخورند و مظلوم‌نمایی کنند.
- حسب حال از این بهتر؟

جوانفکر: احمدی‌نژاد فعلاً از کسی حمایت نمی‌کند.
- مشکل شما این نیست که ابله‌اید، این است که فکر می‌کنید خیلی خفن‌اید.
 
مکارم شیرازی: یارانه‌ها سنگی بود که در چاه افتاد.
- کسی نیست جلو این توهین‌ها به رهبری را بگیرد؟
  
درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هم...
- چه عرض شود...
  
وزیر ارشاد: شش وزیر برای رفع فیلتر «کلش‌آوکلنز» یک‌ماه تلاش کردند.
- باورتان می‌شود اولویّتهای ما را؟ نسل بعد درباره‌ی ما چه خواهد اندیشید؟

دوشنبه

اسکار دوّم

                                                                                                      ‌دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵

 
موراکامی در «کافکا در کرانه» تمثیلی دارد درباره‌ی زندگی که آن را دریایی از موجهای موافق و مخالف توصیف می‌کند. از دید وی انسان موفّق کسی است که مانند یک موج‌سوار زبده حتّی از موج مخالف هم برای حرکت خود بهره می‌برد. اصغر فرهادی کارش را از نوجوانی و فیلم کوتاه آغاز کرد و خشت روی خشت چید تا به اینجا رسید. وقت ساختن «رقص درغبار» (که همان وقت آنرا دیدم و کار کارگردان نوآمده را به شدّت پسندیدم) خبری از این همه طرفدار نبود؛ همینطور به وقت سریال‌سازی (که داستان خودش را دارد) و «شهر زیبا». او به تدریج، به زحمت، با حوصله، ‌شکیبایی و دقّت اصغر فرهادی شد. بین خودمان بماند که موجهای این دریا هم با وی سازگار بودند ولی به یاد بیاوریم که یک واکنش نسنجیده در برابر وقایع اخیر شاید باعث می‌شد که این موفّقیّت به دست نمی‌‌آمد. رخدادهای اخیر اسکار را از چنگ «تونی اردمن» درآورد ولی به هرحال این حواشی هم بخشی از بازی‌ زندگی است.
  
ایماخوانان می‌دانند که من از طرفداران سینمای فرهادی (البتّه تا اینجا) نیستم و به او و بعضی حاشیه‌ها نقد دارم ولی این باعث نمی‌شود که از صمیم قلب شاد نباشم و برای فرهادی آرزوی توفیق بیشتر نکنم. حالا نام او در کنار فدریکو فلینی (جاده، شبهای کابیریا، هشت‌ونیم، آمارکورد)، ویتوریو دسیکا (واکسی،‌ دزدان دوچرخه،‌ دیروز امروز و فردا، باغ فینزی کونتینی)، اینگمار برگمان (چشمه‌ی باکرگی، همچون در یک آینه، فانی و الکساندر)، آکیرا کوروساوا (راشومون، درسو اوزالا) و رنه کلمان (دیوارهای مالاپاگا، بازیهای ممنوع) به عنوان ششمین برنده‌ی اسکار خارجی که بیش از یک جایزه (جدایی.. و فروشنده) گرفته‌اند ثبت شده است. فرهادی سالها وقت دارد که اعتبارش را خرج فیلمهای بهتر، ‌حمایت از دیگر سینماگران ایرانی و دفاع از هنر و انسان‌دوستی کند. در سالی که کیارستمی به شکلی نمادین ابتدا به عضویّت آکادمی اسکار درآمد ولی پس از آن درگذشت، این جایزه حال همه را بهتر خواهد کرد.

اگر دستم به کورش کبیر می‌رسید به او می‌گفتم که درست است که آفات اخلاقی و طبیعی زیادی داریم و «دروغ و خشکسالی» از مهمترین آنان به شمار می‌‌آیند ولی ای کاش «حسد» را هم در دعایت اضافه می‌کردی. برای همه‌ی کسانی که به دنبال انگیزه‌یابی افراد،‌ برچسب‌زنی و منفی‌نگری‌اند آرزوی بهبود و حال بهتر می‌کنم. مبارک همه باشد. چسبید.

یکشنبه

پاسداشت پارسی -۳

                                                                                                  ‌یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵

 
خیلی وقتها پیش می‌آید که پس از یک کلمه هم باید صفت بیاید و هم مضاف‌ٌ‌الیه. در این گونه موارد صفت را اوّل می‌نویسیم و مضافٌ‌الیه را بعد از آن چون در غیر این صورت موصوف ِصفت، ‌مضافٌ‌الیه خواهد بود و معنا به طور کامل فرق می‌کند. یعنی اگر در ِاتاق ما چوبی باشد می‌گوییم: «در چوبی اتاق»  نه «در اتاق چوبی.» در جمله‌ی دوّم «چوبی« وصف «اتاق» است نه «در» تنها.

در ابتدای تدریس دستور زبان به دانش‌آموزانی که ممکن است گاهی نتوانند فرق صفت و مضافٌ‌الیه را تشخیص دهند پیشنهاد می‌کنند که یک «است» در انتهای کلمه‌ی اوّل و هر کدام از دو واژه‌ی بعد بگذارند و ببینند که آیا معنی می‌دهد یا نه؟ اگر معنی داد، ‌آن دو صفت و موصوف‌اند و گرنه مضاف و مضافٌ‌الیه. مثلاً «این در چوبی است» معنا دارد پس صفت و موصوف‌اند ولی «این در اتاق است» معنای درستی ندارد، پس مضاف و مضافٌ‌الیه ‌اند. اگر باز هم ابهامی بود پسوند «تر» را اضافه می‌کنیم،‌ بیشتر اوقات کلمه‌ای که حالت تفضیلی داشته باشد صفت است و واژه‌ای که حالت تفضیلی نپذیرد مضافٌ‌الیه. پس درست این است که بگوییم:

«مؤسسّه‌ی ورشکسته‌ی ثامن‌الحجج»  نه «مؤسّسه‌ی ثامن‌الحجج ورشکسته»
«تیم موفّق سپاهان» نه «تیم سپاهان موفّق»
«مجلّه‌ی باسابقه‌ی فیلم» نه «مجلّه‌ی فیلم باسابقه»

انگیزه‌ی این نوشتار مطلبی است از شهرام جعفری‌نژاد در مجلّه‌ی فیلم تحت عنوان «غلط ننویسیم-۲» که خلاصه‌اش این است:

«بر همگان واضح و مبرهن است همانطور که می‌گوییم «بازیگر مرد فلان فیلم» و نه «بازیگر فلان فیلم مرد» (یعنی مضافٌ‌الیه «مرد» یا «زن» بر هر مضافٌ‌الیه دیگری ارجح است) باید بگوییم «بازیگر مرد یا زن مکمّل»((Actor/Actress in A Supporting Role و نه «بازیگر مکمّل مرد یا زن» به قرینه‌ی «بازیگر اصلی مرد یا زن».

به جز مثال ابتدای کلام باقی متن ایشان اشتباه یا نامفهوم است. بله درست است که می‌گوییم «بازیگر مرد فلان فیلم» ولی به خاطر آن نیست که مضافٌ‌الیه مرد بر هر مضافٌ‌الیه دیگری ارجح است بلکه به این  دلیل است که «مرد» و «زن» (درست مثل «مکمّل» و «اصلی») صفت‌اند و بر مضافٌ‌الیه مقدّم. در عبارت «بازیگر مرد مکمّل» از آنجا که هر دو واژه‌ی پس از بازیگر صفت‌اند خیلی فرق نمی‌کند که کدام را بیاوریم و مثال زبان انگلیسی ربطی به ما ندارد و در زبان انگلیسی خود اوّلین واژه مذکّر یا مؤنّث است. همین قاعده در زبان عربی برعکس است و ابتدا باید مضافٌ‌الیه را آورد و سپس صفت مانند «دول الخلیج (الفارسی) العربیّه». قواعد هیچ زبانی برای زبان دیگر ملاک نیست و جای تأمّل دارد که ایشان چنین نوشته‌اند گرچه همینجا ریشه‌ی بسیاری از غلط‌نویسی‌های افراد به ویژه منتقدان و کسانی که با یک زبان دیگر سروکار دارند آشکار می‌شود: گرته‌برداری از زبانهای دیگر به ویژه انگلیسی. در شناسنامه‌ی مجلّات ما جای یک نفر خالی‌ست:‌ ویراستار. چرا؟


در ضمن: ۹سال پیش تویتر را ترک کردم و حالا به طور آزمایشی به آن بازگشته‌ام. (اینجا

سه‌شنبه

آزادی و رشد انسان

                                                                                                سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵
             
کیهان، ۳ اسفند ۱۳۵۷

جمعه

پژواک کلّه‌های سنگی

                                                                                                    ‌جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۹۵
                        
نماز جمعه‌ی تهران: «برخی زبانشان دراز شده از آشتی ملی می‌گویند.»
مشهد: «آقایی که عمله‌ی فتنه‌ی ۸۸ بوده می‌گوید آشتی ملی. مردم از این‌ها که عددی نیستند متنفرند.»
بروجرد: «آشتی ملی یک موضوع انحرافی است که فتنه گران مطرح کرده‌اند تا مسئولان را از رسیدگی به مشکلات منحرف کنند.»
نوشهر: «مطرح‌کنندگان آشتی ملی به دنبال ایجاد دوقطبی‌های کاذب در کشور هستند. مردم با فتنه‌گران آشتی نمی‌کنند.»
بجنورد: «مطرح کنندگان آشتی ملی کاسه‌ای زیر نیم کاسه دارند.»
مهران: «عده‌ای با مطرح کردن آشتی ملی باز هم دشمنان به ویژه آمریکا را خوشحال کردند.»
قم: «طرح آشتی ملّی با وجود این همه همدلی و حضور ملّی معنایی ندارد.»
اصفهان: «کسی با کسی قهر نیست ما همه با دشمن قهریم.»

پ.ن: «هنوز در فکر آن کلاغم..» از بهترین اشعار سیاسی شاملوست و البتّه آینده‌نگر که پس از انقلاب تعبیر شد. یک‌صدا و هزار پژواک عابدان خسته‌ی خوابالود که آنرا در کلّه‌های سنگی‌شان تکرار می‌کنند.
Real Time Web Analytics