جمعه

محال ِممکن

                                                                                                          جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶


مهمترین جنبه‌ای که باعث می‌شود ورزش را دنبال کنم علاوه بر وجه ملّی، جنبه‌ی انسانی آن است؛ آنچه که با آرزو، امید، تلاش،‌ پیروزی‌خواهی و تقریباً تمام خصایص بشری پیوند خورده است. صبح روز چهارشنبه بازگشت سعید علی‌حسینی به سکّوی جهانی چیزی شبیه به معجزه بود.
   
او که با اتّهام دوبار دوپینگ با محرومیّت مادام‌العمر روبه‌رو شده بود، شش-هفت‌سال ورزش قهرمانی را رها کرد و با کم‌شدن محرومیّت ابتدا به دوازده‌سال (که فایده‌ای نداشت) و سپس هشت‌سال، بازگشت و بالای دست بهداد سلیمی ایستاد. در این میان چیزهایی هم درباره‌ی رویکرد تفنّنی او به پرتاب دیسک شنیدیم که گویا موفّقیّت‌آمیز نبود. کسی که در جوانی رکودهای رده‌ی جوانان حسین رضازاده را یکی پس از دیگری شکست و به روی جلد مجلّات آمد، هشت‌سال سکوت کرد و فقط خودش و خدا می‌دانند که در این تاریکی چه بر او گذشت.

کارشناسان دوران اوج یک قهرمان را در سنگین‌وزن وزنه‌برداری پنج‌سال می‌دانند. پس از آن، میزان مصدومیّت ناگزیر و فشارهای فراوان باعث نزول و خداحافظی ورزشکار می‌شود. این موضوع را در بهداد سلیمی به عیان می‌بینیم و رضازاده نیز کمابیش استثنا بود گرچه او هم با خطر ابتلا به بیماریهای ریزودرشت کنار کشید. علی‌حسینی این بخت را دارد که با بدنی که -گرچه خیلی جوان نیست ولی- مصدومیّت زیادی ندارد در سه سال آینده با قهرمان فعلی جهان، ورزشکار جوان و فعلاً محروم روس و شاید بهداد سلیمی نبردی نفس‌گیر را در سنگین وزن رقم بزند که امیدواریم با پیروزی قهرمانی ایرانی همراه باشد. علی‌حسینی مثالی است از کسی که دیروز در قعر ناامیدی بود و امروز از جرقّه‌ی ناچیز امید شعله‌ای می‌سازد که شاید فردا المپیک را به آتش بکشد.

برای رخدادهای اجتماعی باید بیش از این صبور بود. شاید شکستهای مقطعی بسیاری را به تنازل،‌ یأس یا تسلیم شرایط‌شدن سوق دهد ولی هستند کسانی که چشم از راهنمایی اختر امید برنمی‌دارند تا راه را گم نکنند. نام این کار لجاجت، ‌سرکشی یا یک‌دندگی نیست؛ آرمان‌خواهی همراه با صبوری و امیدپروری است. فردا از آن چنین کسانی است.

سه‌شنبه

جواب جوانان غربی به رهبر نظام

                                                                                                 سه‌شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶
  

به مناسبت برگزاری همایش سالروز نوشتن نامه‌ی رهبر نظام به جوانان غربی،‌ این جوانان جوابی کوتاه برای ایشان فرستادند که متأسّفانه در آن همایش مجال ارائه نیافت که بناچار اینجا منتشر می‌شود.

آقای خامنه‌ای رهبر نظام سیاسی ایران،

با تشکّر از ارسال نامه‌تان، جواب شما به مناسبت برگزاری همایشی که برای آگاهی و بیداری ما ولی در ایران(!) برگزار شده، تقدیم می‌شود:

چه خوب بود که مخاطب شما تمام جوانان جهان بودند تا همگی از فرمایشات شما بهره می‌بردیم. نوشته‌اید که تاریخ‌نگاران از نابسامانی‌های گذشته‌ی سرزمینهای ما بسیار نوشته‌اند ولی این چیزی است که درباره ی تمام کشورها از جمله کشور شما وجود دارد با این تفاوت که تاریخ‌نگاری در سرزمینهای ما آزادتر و با روایتهای متنوّع‌تر است که باعث ایجاد تضارب آرا و بحثهای مفیدی شده است در حالی که تاریخ در دو دوره‌ی پیش و پس از انقلاب در ایران یک روایت مسلّط کمابیش رسمی و حکومتی داشته است. بله، ‌تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمنده است ولی تاریخ ایران و اسلام برده‌داری ندارد؟ شما احساس شرمندگی نمی‌کنید؟ در کدام کشور ابتدا برده‌داری -گیریم با انگیزه‌هایی که فقط انسان‌دوستانه نبود- لغو شد؟ از تاریخ امریکا چقدر می‌دانید؟ آیا -بنا به نقل قولهای موثّق- به هنگام ساختن فیلم «لینکلن» از اینکه کارگردان چهره‌ی مثبتی از او ارائه کرده، ناراحت نبودید؟

از جنگهای دینی و قومی در اروپا نوشتید ولی گویا از تاریخ سرزمین خود آگاهی چندانی ندارید که از این دست جنگها آنجا هم وجود داشته است. همین حالا در عراق و سوریه مگر مسلمان با مسلمان نمی‌جنگد؟ کشورهای عضو خلیج فارس که همدیگر را محاصره کرده‌اند مگر مسلمان نیستند؟ در یمن چه کسانی مشغول جنگند؟ هشت‌سال دو کشور ایران و عراق مسلمان با هم نجنگیدند؟ وقتی مسلمانان چنین در برابر هم ایستاده‌اند و حکومت شما نیز یک‌طرف ماجراست که نمی‌تواند به دیگران درس صلح‌طلبی و آشتی‌جویی بدهد.
 
در رسانه‌های غربی انواع برخوردها با فرهنگ شما وجود دارد از اسلام‌هراسی گرفته تا برخوردهای مسالمت‌جویانه‌؛ ‌شما چقدر در رسانه‌های خود اجازه‌ی طرح مسائل مختلف را می‌دهید؟ دیدگاههای خلاف نظرات رسمی درباره‌ی امریکا، ‌اسرائیل و دولتهای غربی (هرچند اشتباه) چقدر مجال طرح دارند؟ فقط به خاطر یک مقاله درباره‌ی خلافت پس از پیامبر اسلام، یک روزنامه تعطیل و نویسنده‌ی آن زندانی نشد؟ شما قائم‌مقام سابق رهبری را فقط به خاطر انتقاد از بنیه‌ی علمی خود چند سال محصور نکردید؟ 

برای سیاه‌نمایی علیه اسلام انگیزه به اندازه‌ی کافی وجود دارد. فرض کنید در کشور شما پیروان یک دین یا مذهب هر از چندگاه با اسلحه یا بدون آن مثل کامیون و اتوموبیل چند نفر را بکشند،‌ تا کی می‌توانید حساب آنان را از فرهنگشان جدا کنید؟ اتّفاقاً بیشتر کسانی که می‌کوشند بگویند اینان «مسلمان واقعی» نیستند، مسلمانان و روشنفکران اروپایی و غربی اند و البتّه همانها تلاش می‌کنند که حساب آن «مسلمانان واقعی» را از شما نیز با تبعیض‌های دینی، ‌جنسیّتی و سیاسی درون ایران جدا کنند. مگر واژه‌ی «دشمن» بیشترین بسامد را در سخنرانی های شما ندارد؟ نمونه‌ی «بهتر» آن تروریستها هرکه باشد،‌ شما نیستید.
  
تمدّن غربی به ویژه امریکا هر ایرادی داشته باشد، مخالفان خود را پذیراست. هم‌اکنون انبوهی از غرب‌ستیزان ایرانی یا مسلمان و بسیاری از چپهای ضدّامریکا از کشورهای مختلف، درون امریکا تحصیل، ‌تدریس،‌ تحقیق یا تبلیغ می‌کنند. از خود بپرسید چطور چنین چیزی ممکن است که کشوری بهترین مأمن مخالفان خود و بزرگترین مهاجرپذیر جهان باشد و بیشترین انتقادها را برای فرمان سبک‌سرانه‌ی رئیس‌جمهوری نابخردش تحمّل کند؟ چرا همه درخواست رفتن به آنجا را دارند و چرا همه از کشور شما می گریزند تا جایی که از هر ده ایرانی یک نفر به خارج مهاجرت کرده و بسیاری هم امکان رفتن ندارند و گرنه می‌رفتند؟ فرهنگ غنی شما چرا همه را از خود می‌راند و به دامن فرهنگی که آن را نکوهش می‌کنید می‌فرستد؟ مهاجران ایرانی و غیرایرانی اینجا شکوفا می‌شوند، درون فرهنگ غنی شما در این چهل‌ساله چند مهاجر به مدارج عالی رسیده‌اند؟

به سؤالهای ما کمی فکر کنید.
 
جوانان اروپا و امریکای شمالی

یکشنبه

روایت فتنه

                                                                                                   یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶


ولاییان با هشتگ «روایت فتنه» به بیان جزئیّات عجیبی از فتنه‌ی ۸۸ پرداختند؛ ‌چند نمونه به اقتفای آنان:

وقتی دیدم آقا در خطبه‌ی ۲۹ خرداد بنا به مصالحی دهها شهید بسیجی را فقط چند بسیجی عنوان کردند و به خانواده‌شان تسلیت گفتند به پهنای صورت اشک ریختم. تلخ‌تر آنکه همان هفت-هشت نفر را هم گذاشتند سبزها به نام خود کنند فقط برای حفظ انقلاب تا خون مردم به جوش نیاید و قیامت به پا نشود.

به دنبال چند دختر که شعارهای ساختارشکن می‌دادند و یک پیرزن چادری را کتک زده بودند تا کوچه‌ی بن‌بستی دویدیم. ناگهان با هماهنگی هم لباسهایشان را درآوردند و لخت مادرزاد شدند. به یاد عمروعاص و صفّین افتادیم، شرم تمام وجودمان را گرفت و برگشتیم.

اردشیر امیرارجمند موسوی را گول زد و گفت که تقلّب شده بعد فرار کرد. موسوی ساده‌لوح هم باور کرد ولی جرأت اعتراف به اشتباه را نداشت. این را از بهنوش.ن یکی از اعضای ستاد موسوی شنیدم که با قطعیّت تمام می‌گفت.

داشتیم فیلم و تصاویر حمله‌ی سبزها به عزاداری عاشورا را به صداوسیما می‌بردیم که ریختند سرمان و تا می‌خوردیم ما را زدند. تصاویر و فیلمها را بردند، بچّه‌ها شهید شدند و من را هم به هوای اینکه مرده‌ام رها کردند.
  
بعد از اینکه آقا گفتند نظرشان به احمدی‌نژاد نزدیک است، ملک عبدالله به احمدی‌نژاد گفت که اگر با نپذیرفتن برکناری مشایی، آقا را سنگ روی یخ کنی مثل خاتمی دومیلیارد دلار هم به تو می‌دهم و او هم فریب خورد.

یکی از سبزها به دوستم گفت که لباس نیروی انتظامی می‌پوشیدند و به خیابان می‌رفتند؛ اموال عمومی و ماشینها را می‌شکستند و خودشان از خودشان فیلم می‌گرفتند و پخش می‌کردند.

عدّه‌ی زیادی از سبزها که اموال عمومی را تخریب کرده بودند به کهریزک بردند و به آنان گفتند که سه بسیجی متخلّف را به زودی نزد آنان می‌آورند. بعد روح‌الامینی، جوادی و کامرانی‌فر را میان آنها انداختند و سبزها هم به هوای اینکه این سه نفر واقعاً بسیجی اند آنان را کشتند. رهبری هم با دانستن همین موضوع آنان را شهید اعلام کردند ولی گفتند نگویید کار چه کسانی بود.

چند تک‌تیرانداز اجیرشده از طرف جورج سوروس روی بامها ندا آقاسلطان، مصطفی غنیان و سبزهای دیگر را نشانه گرفتند و کشتند بعد به پای نظام گذاشتند.

سبزها ابتدا سایت جهان‌نیوز را هک کردند و نیمه‌شب پیروزی ۲۴میلیونی احمدی‌نژاد را تبریک گفتند تا بعد بتوانند بگویند اصولگرایان از ابتدا می‌دانستند. سپس سایت وزارت کشور را چند روز پیاپی دستکاری کردند و تعداد آرای تفصیلی شهرها را سه بار عوض کردند تا بگویند نظام از ابتدا رقم ۲۴میلیون را فرض گرفته و در تقسیم آن چندبار دچار اشتباه شده است.

موسوی با ترور خواهرزاده‌اش خودزنی کرد تا با مظلوم‌نمایی به قیمت خون یک انسان بیگناه بتواند ایجاد تشنّج کند و کشور را به آشوب بکشد.

پ.ن: هزار افسوس که این آخری طنز من نبود. نوشته‌ی حسین شریعتمداری را که یادتان می‌‌آید؟

شنبه

حاشیه بر اخبار -۲۰

                                                                                                      شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶
   
میردامادی، امام جمعه اصفهان: کم‌آبی به‌خاطر کم‌شدن تقوای مردم است.
 - یک حرف درست زدی؛‌ تقوای مردم اروپا و امریکا به مراتب از ما بیشتر است.
     
حمله‌ی احمدی‌نژادی‌ها به مصباح یزدی پس از انتقادش.
- گهی پشت زین و گهی زین به پشت.

علیرضا قائمی نیا: ما امروز به معنای دقیق کلمه «فیلسوف» نداریم،‌ فقط فلسفه‌خوان داریم.
- اینجا به فارغ‌التحصیلان رشته‌ی جامعه‌شناسی می‌گویند «جامعه‌شناس»؛ تازه رتبه‌بندی برترین‌های زیر و بالای چهل‌سال هم دارند. شما اهل فلسفه خیلی از دنیا عقبید.

امل حجازی از دنیای هنر خداحافظی کرد و به عالم دین و حجاب وارد شد.
-عزیزم این‌دوتا که با هم منافاتی ندارند،‌ شما لبنانی‌ها چرا‌ آدم را با کارهایتان دق می‌دهید؟ آن از نوال، این هم تو.

دختر فسایی می‌تواند ذهن مادرش را بخواند.
- حالا مادر بیچاره اگر بخواهد فکری کند که دخترش نفهمد باید چه خاکی بر سرش کند؟ (تازه وارد خط قرمز کذایی هم نشدیم!)
  
ترامپ احتمالاً به‌زودی قدس را پایتخت فلسطین اعلام می‌کند.
- شک نکنید اگر اقدام مشابه رئیس‌جمهور کشور دوست و برادر، همراه محور مقاومت و رفیق شفیق مقام معظّم رهبری،‌ ولادیمیر پوتین نبود به این زودی‌ها ترامپ چنین نمی‌کرد. خیلی دوست دارم ببینم اگر امریکا قدس را پایتخت فلسطین اعلام کرد، رسانه‌ها و خطیبان نظام جرأت انتقاد دارند یا نه؟
  
تویت مجری زن مراسم جام جهانی:‌ ایران، حالا خوشحالی؟
- مثلاً متلک می‌گویی با آن پوشش نیم‌بندت؟ نمی‌دانی همین را هم مسئولان چقدر سعه‌ی صدر به خرج دادند و گرنه بازوی برهنه که شوخی نیست. آلسو را هم یک ماچ بکن که حفظ ظاهر کرد. (این فردوسی‌پور هم که جز فوتبالیست‌ها کسی را نمی شناسد...اه)

پیشین: حاشیه بر اخبار -۱۹

جمعه

باید ببریم

                                                                                                  جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶
         
وقتی سیاستمداران چهره‌ای عبوس و خشن از یک ملّت ترسیم می‌کنند، وظیفه‌ی اهل هنر، دانش و ورزش است که جور آنان را به دوش بکشند و وجوه دیگر آن فرهنگ را به جهان نشان دهند. در چندسال اخیر رشته‌ی والیبال بیش از فوتبال این وظیفه را برای ایران به عهده داشته ولی جام جهانی دوباره می‌تواند فوتبال ایران را در کانون توجّه قرار دهد. دستکم دو بازی ایران با اسپانیا و پرتغال به‌خاطر داشتن فوق ستاره‌های این دو تیم، بینندگان چندصدمیلیونی خواهد داشت. در جامهای جهانی گذشته معمولاً یک تیم بسیار قوی،‌ یک تیم قوی و یک تیم متوسّط با ایران همگروه می‌شدند امّا این‌بار دو تیم بسیار قوی و تیمی نیمه‌قوی با ایران در یک گروهند.

معمّای «سندرم بازی سوّم» ورد زبان کارشناسان فوتبال برای تیم ملّی ایران در جام‌های گذشته بود چون بازی سوّم ایران معمولاً ضعیف‌ترین بازیش در جامهای جهانی بوده است. حلّ این معمّا خیلی هم سخت نیست. در حالی‌ که در دوره‌ی گذشته بسیاری کارشناسان از نداشتن پلان دو یا برنامه‌ی جایگزین برای سیستم دفاعی در برابر بوسنی گفتند،‌ خود بازیکنان از خستگی بسیارشان نالیدند.  بازیکنان ایرانی از لحاظ جسمی عادت به بازی‌های سنگین و فشرده‌ی چندروز یک‌بار ندارند؛ در دو بازی اوّل و دوّم تمام توان خود را می‌گذارند و در بازی سوّم کم می‌آورند. با اینکه بازیکنان ایرانی حاضر در اروپا در تیم حضور دارند ولی بازیکنان لیگ ایران هم هستند و مشکل به طور کامل حل نشده است.
   
بازی اوّل برای ایران بازی مرگ‌وزندگی است؛ اگر می‌خواهد صعود کند فقط باید ببرد و از دو بازی بعد با سیستم دفاعی معروفش موفّق به کسب امتیاز شود و به انتظار بخت خود بنشیند. داشتن یک تیم دوِّم قوی برای بازی در یکی از دو بازی آخر شاید راه‌حل خوبی باشد. هم‌اهمیّت با بازیهای جام جهانی حواشی آن است که در دوره‌ی گذشته متأسّفانه چه در جهان مجازی و چه با مسافران برزیل خاطره‌ی مناسبی از خود به جا نگذاشتیم؛‌ امیدوارم این بار کمی بالغ‌تر شده باشیم.

پ.ن: صحنه‌ی بالا گل سردار آزمون است به بایرن مونیخ رؤیایی؛ پس هر رؤیایی دست‌یافتنی است.

سه‌شنبه

باید ببازیم

                                                                                                       سه‌شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶
   
سه نکته درباره‌ی باخت اجباری:
   
۱- باخت اجباری به حریف روسی فرق چندانی با عدم حضور با گواهی پزشکی در برابر حریف اسرائیلی ندارد چون هر دو دروغین اند. نه کشتی‌گیر ما سزاوار باخت به حریف روس بود و نه مشکل جسمانی برای کشتی برابر حریف اسرائیلی داشت. سالهاست که برای حضورنیافتن در برابر حریفان اسرائیلی انواع بهانه‌های ریزودرشت را جور می‌کنیم تا محرومیّتهای شدیدی که حاصل دخالت‌دادن سیاست در عرصه‌ی ورزش است، گریبان ما را نگیرد. اسرائیل ورزش پیشرفته‌ای ندارد و گرنه ایران در بسیاری از رشته‌ها با این معضل روبه‌رو می‌شد. اینکه وقتی دیگر اعراب از جمله فلسطینیان خود چنین نمی‌کنند ولی ما کاسه‌ی داغتر از آشیم هم برای خودش داستان دیگری است که در بند پایانی به آن نیمچه اشاره‌ای می‌کنم.
  
۲- برخی مدافعان رویکرد سیاسی نظام ایران از واکنش دیگر هنرمندان و دانشمندان به اشغالگری اسرائیل گفتند. عزیزان بعید است ندانند که «اعتراض به اشغالگری اسرائیل» با «به‌رسمیّت نشناختن رژیم صهیونیستی» دو امرمتفاوتند. گروه اوّل پذیرفته‌اند که کشوری به نام اسرائیل وجود دارد و عضو سازمان ملل است امّا بخشهای زیادی از خاک همسایگان خود و فلسطین را تصرّف کرده و در خود اسرائیل هم نظامی آپارتایدی و تبعیض‌آمیز را حکم‌فرما کرده است. اعتراض آنان بحق، قانونی و عقلایی است. این کجا و تمنّای نابودی کشوری که خود فلسطینیان آن را به رسمیّت شناختند کجا؟ اعتراض باید معقول، اختیاری، همه‌پسند و اثرگذار باشد نه نامعقول، اجباری، یواشکی و بی‌اثر.
   
۳- اینکه چرا ما خود را درگیر این معضل کرده‌ایم یک جواب سرراست دارد و آن هم این است که این عمل مانند بسیاری از کردار و گفتار ایرانیان مصرف داخلی دارد نه خارجی. مجموعه اعمال چهاردهه‌ی گذشته‌ی سران نظام به ویژه دو رهبر آن به تدریج یک هسته‌ی سخت ولی غیررسمی ایجاد کرده است که کسی حقّ فراتر رفتن از آنها را ندارد که یکی از آنها دشمنی‌ بی‌هدف و بدون برنامه با اسرائیل است. اینجا سخن از منطق به میان‌آوردن بیهوده است چون جواب این است که فلانی چنین گفت و بهمانی چنین می‌خواهد. از سخنرانان سالگرد اشغال سفارت امریکا گرفته تا مرورگران داستان جنگ تا سخنان روحانی خطاب به امریکا، به نظر می‌رسد همه در درجه‌ی اوّل در پی کسب رضایت رأس هرم قدرتند،‌ سپس حفظ منافع ایران. داستان باخت اجباری برای فرار از مبارزه با اسرائیل هم یکی از همین سلسله اعمال است.

دوشنبه

نعل وارونه‌ی قضایی

نکات سبز -۴۵                                                                                      دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶
   

دادستان تهران ضمن سخنانی که جای تأمّل زیادی دارد بررسی و صدور حکم محکومیّت قاتل مرحوم ستّار بهشتی را از افتخارات قوّه‌ی قضائیّه برشمرده است. سؤال اینجاست که آیا این قوّه بدون فشار افکار عمومی و اطّلاع‌رسانی دیگر زندانیان این کار را انجام داد؟ تلاشها برای ساکت‌کردن خانواده‌ی او و بی‌توجّهی به تظلّم‌خواهی آنان فراموش شد؟ دیگر موارد مشابه مانند قتل زهرا کاظمی که به‌رغم اطّلاعیّه‌ی وزارت اطلاعات دولت وقت رسیدگی نشد کجای کار است؟ حکم محکومیّت شکنجه‌گر، ضارب و قاتل ستّار بهشتی چقدر با جرم او همخوانی داشت؟ حکم محکومیّت سعید مرتضوی به «دوسال زندان» چقدر با فاجعه‌ی کهریزک تناسب دارد؟ قتل سه نفر و شکنجه‌ی افراد دیگر بدون فرجام‌خواهی پدر روح‌الامینی ممکن بود؟ سؤالها بی‌شمار است و دادستان از میان پیامبران فقط جرجیس را برگزیده است.

رئیس دادگستری تهران به حمید بقایی گفته که «آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است» این ضرب‌المثل خوبی است و کاری هم به این نداریم که بستگی به انصاف «محاسبه‌گر» دارد ولی این مثل در زمان ماستمالی‌کردن پرونده‌های مالی شهرداری در زمان خود احمدی‌نژاد و حالا قالیباف کجا بود؟ جامعه نسبت به خبر تخلّفهای مالی بی‌احساس شده است. محسن هاشمی آخرین فقره‌ی تخلّف را به مبلغ ۴۰۰ میلیارد تومان اعلام کرد؛ به اینها کی رسیدگی خواهد شد؟

دادستان کلّ کشور به خیال خود کلکسیونی از دروغ‌ها، نافرمانی ها و سرپیچی‌های احمدی نژاد را برشمرده است. به ایشان توصیه می‌کنیم به مناظره‌های سال ۸۸ رجوع کند و ببیند محصوران فعلی همین حرفها را درباره‌ی او نزدند و رهبر نظام آنها را «نسبت‌های خجالت‌آور» نخواند؟ نسبتهای خلاف او به هاشمی و ناطق چرا بررسی نشد؟
  
یک سؤال صریح: آیا احمدی‌نژاد تا زمانی که وانمود می‌کرد مطیع رهبر است در امان نبود و پس از خانه‌نشینی یازده‌روزه تمام خلافهایش آشکار نشد؟ معیار برای قوّه‌ی قضائیّه و خود نظام اصل خلاف است یا درجه‌ی اطاعت از رهبر؟ توجّه به تفاوت وضع سابق و فعلی احمدی‌نژاد یا وضع کنونی احمدی‌نژاد و قالیباف برای دانستن پاسخ این پرسش راهگشاست. بقیّه‌ی پرسشها فرع این پرسش‌اند.

جمعه

بازی دوسر باخت در خاورمیانه

                                                                                                          جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
 
محمّد بن‌سلمان خامنه‌ای را هیتلر جدید خاورمیانه خواند. این درست پس از آن بود که فرمانده سپاه پاسداران ایران گفت که ما در یمن حضور مستشاری داریم. پیش از این هر گونه حضور ایران در یمن انکار و حمایتها فقط معنوی قلمداد می‌شد. حتماً به یاد دارید که حضور ایران در عراق و سوریه نیز ابتدا فقط «مستشاری» بود و بعدها معلوم شد که قضیّه از چه قرار است. ابتدا و در فضای احتیاط‌آمیز پسابرجام حتّی کشته‌ها نیز علنی نمی‌شد و پس از اطمینان از بی‌خطر بودن آن بود که تشییع جنازه‌های آن‌چنانی راه افتاد. حالا پس از فراغت نسبی از عراق و سوریه،‌ نظام ایران سراغ یمن رفته است و با پاسخ بی‌سابقه‌ی ولیّ‌عهد عربستان روبه‌رو شده است.

سالها پیش مهدی طائب گفت که داریم در یمن نیروهایی را بر قیاس حزب‌الله لبنان تربیت می‌کنیم. با توجّه به زیدی‌بودن شیعیان یمن و آوازه‌گری خود طائب، کمتر کسی حرفش را جدّی گرفت امّا بعدها که سروکلّه‌ی انصارالله پیدا شد معلوم شد که خیلی هم بیراه نمی‌گفت. یمن حیاط خلوت عربستان است و دولت رسمی آن علیه حوثی‌هایی است که در یمن اقلیّتی بیش نیستند. یمن سوریه نیست که مخالفان انصارالله عمدتاً افراد خارجی باشند بلکه خود یمنی‌ها در حال برادرکشی‌اند. برعکس سوریه، روسیه نه امکان و نه تمایل به مداخله دارد، تازه احتمال دخالت امریکا نیز می‌رود. بهترین سناریو برای یمن آتش‌بس، ‌مذاکره و تفاهم است. نظام ایران باید این پنبه را از گوشش درآورد که یمن به دست نیروهای طرفدار خودش بیفتد.

اگر واقعاً آرمان اصلی نظام در خاورمیانه مبارزه با اسرائیل است، عملکردی که اعراب را روزبه‌روز به اسرائیل نزدیک کند مطلوب است یا نه؟ این چیزی است که در حال رخ‌دادن است که هم باعث ایجاد شکافی پرناشدنی بین مسلمانان می‌شود و هم کمکی به فلسطینیان نمی‌کند. این بازی برنده ندارد.

چهارشنبه

کارخانه‌ی داعش‌سازی

                                                                                                 چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
    
  
«بگو ای اهل کتاب بیایید از آن کلمه‌ی حق که میان ما و شما یکسان است پیروی کنیم که به جز خدای واحد را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما برخی را به جای خدا به ربوبیّت برنگزینیم...» (آل عمران ۶۴)
  
 این راه پیشنهادی قرآن برای رویارویی با مخالف فکری (در اینجا ادیان توحیدی دیگر) است که به دیگران (حتّی دیگر ادیان یا حتّی بی‌دینیان) نیز تعمیم‌پذیر است. وقتی توصیه و نأکید بر «مشترکات» باشد بی‌گمان مذاهب اسلامی به این توصیه سزاوارترند. این روش کاملاً در تقابل با روش خوارج صدر اسلام، برخی تندروان مذهبی معاصر، القاعده، ‌طالبان و نهایتاً داعشیان است. اینان با قضاوت درباره‌ی رستگاری و ضلالت بر اساس ایمان افراد، ‌مرزکشی می‌کنند و دیگری را کاملاً بی‌بهره از رستگاری می‌بینند و بر اساس ترجمه‌های تحت‌اللفظی و بی‌اعتنا به زمینه‌ی برخی آیات، حکم کفر صادر می‌کنند و دستور به قتل و آشوب حتّی به شکل خودکشی انتحاری می‌دهند.

سیطره‌ی ظاهری داعش بر عراق و سوریه پایان یافت ولی همان طور که طرز تلقّی اسلافشان نمرد، ‌اینان نیز به سادگی نمی‌میرند و اگر در افغانستان یا افریقا سر بر نیاورند به شکل حمله‌های تروریستی خود را نشان خواهند داد. بحث بر سر دو راهی فوق است که بدانیم ما و دیگران تفکّرمان به کدامیک از دو راه فوق نزدیک است؛ آیا از کسانی به شمار می‌رویم که در برخورد با مخالف فکری خود به مشترکات می‌نگریم یا وجوه اختلاف را برجسته می‌کنیم.
  
این مقاله شمایی کلّی از تغییر شکل رویارویی مسلمانان با اسرائیل در منطقه به رویارویی شیعه و سنّی ارائه کرده است که البتّه بی‌ایراد نیست. آنچه واقعاً اتّفاق افتاد رویاروی بین تشیّع دوازده‌امامی و وهّابیّت بود که هردو طرف در ایجاد آن دخیل بودند و هستند و اگر این شکاف مهار نشود به رویارویی اهل سنّت و شیعه در مقیاس گسترده نیز خواهد انجامید. اگر رویکرد اخیر عربستان بر اساس تقابل آشکار با نظام ایران (و کمتر تشیّع) بود ولی اشارات روحانیان مذهبی ایران به ویژه رهبر نظام خود وهّابیّت را هم در بر می‌گرفت و طبیعی است که جواب ِهای هوی است و نمی‌توان انتظار داشت که بدون جواب بماند. بعضی از ما «کوبیدن سر مار» را می‌بینیم و «شجره‌ی خبیثه‌ی وهابیّت» را نه.
  
حتّی اگر با معیارهای نظام حاکم بر ایران بخواهیم به موضوع نگاه کنیم، وهّابیّت همان اهل سنّت نیست و در واقع اهل سنّت در نشست اخیرشان در روسیه «وهّابیّت» را جزو خود ندانستند که خبری بود که آن چنان که باید و شاید به آن پرداخته نشد. «الأزهر» که با الهام از نام دختر پیامبر اسلام بنا شد هنوز می‌تواند طرف گفتگو و مفاهمه‌ی تشیّع باشد. اینجا باید اذعان کرد که علمای نجف و عالمان غیرحکومتی ایران نیز آن چنان که انتظار می‌رفت در ایجاد ارتباط با روحانیان اهل سنّت موفّق نبوده‌اند. اهالی ساکنان کشورهای سنّی‌نشین از اینکه شیعیانی در کشورشان رشد کنند که به جای اهمیّت‌دهی به منافع ملّی از جایی خارج از مرزها دستور بگیرند نگرانند (نمونه‌اش حزب الله لبنان) و ما باید خود این مسأله را وقتی در دادن مناصب به اهل سنّت در ایران احتیاط می‌کنیم دریابیم.

داعش زمانی از بین می‌رود که روش داعش‌سازی یعنی انگشت‌نهادن بر موارد اختلاف از بین برود. وقتی محوریّت قرآن که متن اصلی فکر دینی است جایش را به احادیث دهد و «صواب بودن مخالفت با اهل جماعت» به عنوان راهکاری در فقه سنّتی باقی باشد، حکایت همچنان باقی است. در فتوای مرحوم شیخ شلتوت تشیّع به عنوان یکی از فرقه‌های اسلام که عمل به آن مجزی است معرّفی شد؛ راه «داعش‌سوزی» مبتنی بر احیای راه شلتوت و بروجردی است. شیخ فعلی الآزهر نیز دست‌کم در آغاز سخنان مسالمت‌جویانه زد و پیش از هر مرجع شیعی به دیدار پاپ در واتیکان رفت. نواندیشان و روشنفکران و عالمان دینی باید به عمل نیز به اندازه‌ی نظر بها دهند و با متفکّران اهل سنّت وارد گفتگو شوند. این موضوع روزی اگر تنها یک توصیه بود امروز ضرورتی حیاتی است.

برداشت نظام ایران و رهبرش از «وحدت با هم» بین مسلمانان، «وحدت با من» است. ناقدان و دلسوزان باید بدون ترس از عواقب احتمالی با زبانی در خور روش درست را به حکومت توصیه کنند. معضل لبنان، یمن، ‌سوریه،‌عراق و دیگر موارد اختلاف بدون گفتگو با طرف مقابل حل‌شدنی نیست. پیروزی ظاهری بر داعش بسیار گول‌زننده است چرا که به نظام می‌گوید که راه گذشته‌اش صحیح بوده است امّا ارسال سلاح و شبیه‌سازی حزب‌الله همه‌جا کاربرد ندارد. ‌اشتباهات نظام سعودی در منطقه فعلاً باعث شده نظام ایران دست برتر را داشته باشد ولی مشکل همچنان باقی است. نابودی کارخانه‌ی داعش‌سازی فقط با مذاکره و مفاهمه با تمام مسلمانان از موضع مساوی ممکن است. در قانون اساسی ایران (اصل ۱۰۹) شرط دوّم رهبر «عدالت و تقوای لازم برای رهبری امّت اسلام» عنوان شده است که قطعاً اشتباه است. هیچ کشوری حق ندارد برای «امّت اسلام» از میان خود رهبر انتخاب کند. ما یکی میان دیگرانیم و این نقطه‌ی آغاز است.

شنبه

خرابه‌های مهر

                                                                                                         شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
 

ایران زلزله‌خیز است؛ ‌گذشته از انتقادهای جدّی به طرح مسکن مهر (هم در ایجاد تورّم و هم رعایت‌نکردن اصول شهر‌سازی) ولی شاید روزنه‌ی امیدی بود به وجود ساختمانهای نوساز که بتوانند ساکنان آن را به اطمینان خاطری از ایمنی در صورت بروز زلزله برسانند. چندسال پیش و در زلزله‌ی خفیف ایلام ساختمانهای مسکن مهر آسیب جدّی دیدند و بسیاری از آنها سکونت‌ناپذیر شدند. این رخداد زنگ خطری بود که در صورت زلزله‌ای بزرگتر آسیبها بیشتر می‌شود که شد. تصاویر خود گویاست و نیازی نیست که وارد بازی تلخ گزارش‌دهی و پس‌گرفتن آن شویم. بحث انسانی و ملّی است.
  
وحید حقّانیان در توجیه حرفهای قبلش گفته که نباید ۱۲میلیون ساکنان مهر دیگر شهرها را نگران کرد. به فرض که جهانگیری چنان نگوید امّا آیا ساکنان مسکن مهر در دیگر شهرها با دیدن این تصاویر احساس خطر نمی‌کنند؟ خود حقّانیان حاضر است یکی از نزدیکانش در ساختمانهایی که با بروز زلزله‌هایی ضعیف یا قوی به این روز درمی‌آیند ساکن شوند؟ تا کی باید با منطق «سلطان و بادمجان» با وقایع روبه‌رو شد؟
  
از انجا که رهبر نظام مدافع تمام قد احمدی‌نژاد بوده و از پرداخت یارانه‌های ناهدفمند، ‌مسکن مهر و دیگر طرحهای ناشیانه‌ی او دفاع کرده،‌حالا هم باید از آنها دفاع کرد گرچه به چشم خود ببینیم که چگونه خراب شده‌اند. حقّانیان گفته که گویا معاون اوّل از سخنان من ناراحت شده‌اند؛‌ نه خیر لعنت‌کردن کسی که ناراحتی ندارد! احتمالاً خود او را هم اگر کسی -جرأت کند که- لعنت کند به دل نمی‌گیرد.

افکار عمومی و مردم البتّه راه خودشان را می‌روند. احتمالاً قیمت خانه‌های مسکن مهر با نزول شدید روبه‌رو می‌شود همانطور که قیمت فیشهای حج امسال با شایعه‌ی خطرناک بودن حج از چندده میلیون تومان به زیر ده میلیون رسید. خطر امّا جایی است که کسانی برای لاپوشانی اشتباهشان روز روشن و آنچه را به چشم دیده می‌شود نیز انکار می‌کنند. مسکن مهر فقط یک نمونه است. 

چهارشنبه

الهیّات دورهمی

                                                                                                چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶
   

نگاهی کوتاه می‌اندازم به کارنامه‌ی شبستری به بهانه‌ی این نوشته‌ی یاسر میردامادی.
  
۱. الف. روش سقراط شفاهی بود و این جای دفاع چندانی ندارد؛‌ نشان به آن نشان که اگر متن «مکتوب» افلاطون درباره‌ی او نبود ما تقریباً هیچ چیز پیرامون او نمی‌دانستیم. پایین‌تر خواهم گفت که شبستری چرا نمی‌تواند شفاهی باشد. 
 
ب. گفتگوی سقراط نقّادانه بود برعکس شبستری. همانطور که نویسنده گفته سقراط با دیگران محاجّه می‌کرد و طرف گفتگویش را به چالش می‌کشید. عموم گفتگوهای شبستری چالشی نیست و گذشته از اینکه کمتر با دانشمندان و بیشتر با روزنامه‌نگاران بوده، کسی را رودررو به چالش نکشیده و کشمکشی بین دو نفر یا دو فکر در گفتگوهای او دیده نمی‌شود. مطمئن باشید اگر در زمان سقراط روزنامه بود و طرف مصاحبه‌اش فقط برای گرفتن پاسخ پرسشها به سراغش می‌رفت، سقراط جایگاه فعلی را نداشت و دست بالا اندیشمندی بود که نظراتش را اعلام کرد؛ نه کسی که با شکافتن مفاهیم و عقاید راه‌ورسم دقّت و تأمّل در باورها را به ما شناساند(با گفتگوهای شفاهی غیرنقّادانه،‌ رحیم‌پور ازغدی هم روش سقراطی دارد).

ج. سقراط چون‌وچرا می‌کند ولی سلسله آموزه‌هایی چون ارسطو و افلاطون را به ما ارائه نمی‌کند در حالیکه شبستری با دفاع از «هرمنوتیک» عملاً مدافع یک دبستان فکری است با چند تأمّل: اوّل اینکه دفاع از دانش هرمنوتیک جز با نوشتن و ارجاع به آثار بزرگان این دانش امکان‌پذیر نیست و شبستری چنین نمی‌کند. در نوشته‌ها و گفته‌های او معلوم نیست که وی به کدام مکتب از مکاتب هرمنوتیک وابسته است و چرا مکاتب دیگر را نمی‌پذیرد. ارجاعهای او کلّی و با آوردن یکی دو نام از متقدّمان مانند شلایرماخر و بدون ارجاع چندان به آثار آنان است. 
  
۲. روشنفکری از هر نوع دینی و غیردینی لاجرم دو بعد دارد یکی اینکه روشنفکر دانش یا روش خود را به شکلی انضمامی و برای اثرگذاری در اجتماع به کار می‌گیرد و دوّم اینکه فعّالانه در صحنه‌ی کشاکش سیاسی و اجتماعی حضور می یابد و شبستری در هر دو عرصه غایب است. برعکس آنچه میردامادی گفته شبستری خویی دانشگاهی و عالمانه دارد ولی آثارش دانشگاهی نیست. دانش هرمنوتیک متعلّق به مردم کوچه و بازار نیست و تلاش برای تغییر پارادایم فقه مستقیماً با عامّه‌ی مردم سروکار ندارد. برای اثرگذاری در اجتماع نگاه کنید به حضور شریعتی و مباحثی که مطرح می‌کند. سروش و ملکیان نیز -دستکم در مقاطع مهمّی از حیات فکری خود- به اجتماع خویش نظر دارند ولی هدف نقد شبستری عالمان فقه و کلام است. این البتّه یک ویژگی است نه نقیصه ولی نباید او را به آنچه نیست متّصف کرد.

۳. عبدالکریم سروش در جواب کسانی که می‌گفتند اگر «قبض و بسط تئوریک شریعت» با دانش دینی ما چنین و چنان می‌کند خودت بگو که فقه جدید یا آینده چگونه خواهد بود، می‌گفت که من معرفت‌شناسم نه فقیه و تفقّه بر اساس این تز را بر عهده‌ی فقیهان نواندیش می‌گذاشت. شبستری امّا نمی‌تواند چنین جواب دهد و اگر کسی از او بپرسد چرا سالهاست دوای درد ما را در «هرمنوتیک» می‌دانی و خود رساله‌ای در یک باب یا مسئله‌ی فقهی بر اساس آن ننگاشته‌ای جوابی ندارد چون فقیه است. او سالها فقط خودش را تکرار کرد و می‌کند.

آنچه جای تأمّل یا تأسّف دارد همین روش نزدیکان گروه موسوم به «روشنفکری دینی» است که توصیف و تجلیل را به جای نقد از خود نهاده‌اند. دیدن این مطلب از کدیور برای من عجیب بود. نه اینکه بزرگداشت عالم درخور احترامی مانند شبستری را نپسندم بلکه چون کنایه‌ی او به دکتر سروش را با عنوان «کوررنگی دینی» دیده بودم. شبستری و سروش هر دو علم دینی سنّتی را به چالش کشیدند،‌ شبستری امّا فقط تخریب کرد ولی سروش در دوران اوجش در ایران پیشنهادهایی مهم برای ساختن هم داد. چطور او مستحق تعریض است و شبستری تکریم؟

اگر کسی نداند خدا اصلاً هست یا نه هر عنوانی داشته باشد،‌ «روشنفکر دینی» نیست همانطور که ملکیان در یک دوره‌ی فکری‌اش از آن گذشت. حاصل این تجلیلهای بر اساس تشبیه دست‌بالا یک‌جور رفیق‌بازی علمی است،‌ یک‌جور الهیّات دورهمی.

شنبه

جمله‌های سینمایی -۲۴

بازی تاج‌وتخت                                                                                  شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶
              
جیمی لنستر به خواهرزاده/دخترش:
ما انتخاب نمی‌کنیم که به چه کسانی عشق بورزیم...این...خارج از اختیار ماست.

سرسی لنستر: 
بازی تاج‌وتخت یا بازنده داره یا برنده،‌ حالت وسطی وجود نداره.
  
تایوین لنستر: 
کسی که مدام باید بگه «پادشاه منم»، پادشاه واقعی نیست.
شیر خودش رو معطّل نظر گوسفند نمی‌کنه.  

برین: 
هیچ چیز بدتر از این نیست که نتونی از کسی که دوستش داری محافظت کنی.

لرد ویریس:
من هیچ آرزویی ندارم چون دیده‌ام که امیال و آرزوها با آدما چی میکنن.

لرد بیلیش:
آشوب چاه نیست، آشوب نردبانه.

استانیس براثین:
ما یا به سوی شکست میریم یا پیروزی؛ ولی فقط رو به جلو حرکت می‌کنیم،‌ فقط رو به جلو.

دنریس تارگرین:
من نمی خوام چرخ (قدرت/تقدیر) رو متوقّف کنم، می‌خوام اون رو در هم بشکونم.

آریا استارک به بازیگر گروه نمایشی: من بازیگر نیستیم.
- ولی ما همیشه در حال نقش بازی کردنیم.

پیشین: جمله‌های سینمایی -۲۳

چهارشنبه

این مملکت در دست کیست؟ -۲

                                                                                                چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۶
 

خبر استعفای سعد حریری پس از دیدار با ولایتی باعث شد که یک‌بار دیگر از خود بپرسیم «این مملکت در دست کیست؟» که البتّه جواب مشخّص است و ما هم به قصد استفهام نمی‌پرسیم.

وظایف رهبر طبق قانون اساسی یازده تاست که هیچ‌کدام به او این اجازه را نمی‌دهد که در ریز امور اجرایی کشور دخالت کند. حتّی موارد یک و هشت یعنی «تعیین سیاستهای کلّی نظام» و «حلّ معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست» باید با مشورت یا از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام باشد. رهبر فعلی به طور گسترده در امور اجرایی از انتخاب وزیر تا سیاستهای منطقه‌ای و مسائل دیگر دخالت می‌کند و البتّه دولت منتخب در درجه‌ی اوّل باید بار تمام مسئولیّتها را به دوش بکشد و در درجه‌ی دوّم لاپوشانی و توجیه دسته‌گلهایی که رهبر -نه با مشورت با مجمع تشخیص مصلحت بلکه- با همراهی حلقه‌ی بسته‌ی اطرافیان نظامی و امنیّتی خود انجام می‌دهد، به عهده بگیرد.

جلسه‌ی مشاور رهبر نظام و حریری بر چه اساسی انجام شد؟ آیا اگر مسئولیّت رساندن پیام مورد نظر با جواد ظریف هم بود، باز شاهد استعفای حریری بودیم؟ اقدام کردستان برای همه‌پرسی درس عبرتی برای ایران نشد؟ البتّه کار بارزانی -حتّی از دید استقلال‌خواهان- اشتباه بود و باعث شد که تنها مایه‌ی تهدید حکومت مرکزی از دستش برود و رنگ ببازد امّا این کار درست پس از کمک ایران به کردستان در برابر داعش صورت پذیرفت. همین سرنوشت در انتظار عراق پس از داعش هم خواهد بود که نشانه‌هایش از همین حالا در امور اقتصادی آشکار شده است. روش رهبر ایران و اطرافیانش تحکّم با مخالف و اطاعت‌خواهی از موافق است که ذیل عبارت «محورسازی» تعریف می‌شود که بسیار شبیه روش ولیعهد عربستان است. عربستان چندی است به روشی روی آورده‌ که ایران سالهاست دنبال می‌کند. دیپلماسی مبتنی بر «اجماع» و تأکید بر موارد مشترک نقطه‌ی مخالف این است.

طنز ماجرا جایی است که دبیرکلّ حزب‌الله که اعتراف کرد از طرف ایران تأمین مالی می‌شود (و همین«اعتراف»نیز به دستور نظام ایران بود) حریری را متّهم به دست‌نشاندگی عربستان کند. در این نوشته قصد نقد سیاستهای منطقه‌ای ایران را ندارم بلکه می‌خواهم بپرسم که مردم بر چه اساس یک دولت را برمی‌گزینند؟ وقتی در یک ساختار سیاسی یک سلیقه اکثریّت باشد و رأی بیاورد ولی سیاستهای اقلیّت اجرا شود، تا چه حد می‌توان از آن ساختار دفاع کرد؟
   

یکشنبه

حاشیه بر اخبار -۱۹

                                                                                                      یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶
 
  
سیّدحسن نصرالله: استعفای حریری را عربستان دیکته کرده بود.
- و حرفهای تو را چه کسی؟ همان نیست که به گفته‌ی خودت سلاح و پول و تمام نیازمندیهایت را تأمین می‌کند؟ تو هر توجیهی داری که سرسپرده‌ی رهبر نظام ایران باشی،‌ او هم برای خودش دارد؛ بدبخت مردم لبنان که بازیچه‌ی سرسپردگانند.
  
واکنش مصدّق به اتّهام تکفیر: این اظهارات باطل است...من مسلمانم...
- اظهارات خودت باطل است. مرحوم امام خودشان فرمودند که «او هم مسلم نبود».

نصیحت ولایتی به عربستان: در امور کشورها دخالت نکنید و به فکر خودتان باشید.
- درست مثل من که به لبنان رفتم تا در امور نخست‌وزیرش دخالت نکنم.

خامنه‌ای به پوتین: حذف دلار تحریمها را بی‌اثر می‌کند.
- چند اقتصاددان پس از شنیدن این خبر خودکشی کردند.

ابراهیم اصغرزاده از امریکاستیزی دفاع کرد و گفت از اشغال سفارت پشیمان نیستیم.
- وقت دوربودن اصلاح‌طلبان از قدرت موش‌مرده شده بودی و از مجبورکردن دولت موقّت به استعفا گفتی، با دو پیروزی به مدد «تکرار» حالا دوباره جان گرفتی و امریکاستیز شدی؟ حکایت دوربودن از قدرت مثل نزدیکی مرگ امثال حائری شیرازی است که همه را پشیمان و تجدیدنظرطلب می‌کند و نزدیک‌شدن به قدرت مثل حیات دوباره. یاد سریال «گرگها» به خیر.

جمعه

چهار دهه دشمن‌پردازی

                                                                                                    جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶
 

خبر تلاش امریکا برای گفتگو با روحانی -پس از شایعات گفتگوی پنهانی امریکا و کره‌شمالی- پیش‌بینی‌پذیر بود. ترامپ تاجر است و می‌داند که چک‌وچانه‌زدن یکی از راههای سودبردن است. قهر و روبرگرداندن از گفتگو کار نابالغان است. در چند دهه‌ی اخیر هم این امریکا بوده که در مواقع حسّاس پیشنهاد مذاکره داده و ایران بوده که یا رد کرده یا آن را به هم زده است. هرچند اگر عقلای قوم این گفتگو را پیش بردند، معمولاً فایده‌اش را هم دیدند.

ترامپ در کارزار انتخاباتی خود حرفهایی زد که عمدتاً جهت‌گیری ضدّاوبامایی داشت؛ ‌او هرچه را اوباما کرد بی‌ارزش دانست و آن را رد کرد و یکی از آنها معامله با ایران بود. اینکه او بعدها حرفهایی بزند که در راستای تبلیغات انتخاباتی باشد در خور توقّع است و ربطی به نیرنگ‌دانستن یا ندانستن پیشنهاد گفتگو ندارد. برعکس برخی که جواب ردّ ایران را ناشی از بی‌اعتمادی حاکمیّت می‌دانند، به نظرم باز اینجا دخالت رهبر مانع این کار شد و گرچه گفتگوی وزرای امور خارجه دو کشور کمابیش عادی شده است ولی گفتگوی دو رئیس‌جمهور به این سادگی نیست و تأیید خامنه‌ای را می‌طلبد.

تیلرسون پس از اوّلین گفتگو در راستای برجام با ظریف گفت که گفتگوی سختی بود ولی به طرف هم کفش پرتاب نکرده‌اند، یعنی حتّی با ایران چغر و دشوار هم می‌توان حرف زد. ظریف بهتر از همه می‌داند که نقش روابط شخصی،‌ گفتگو و ارتباط رودررو در سیاست چقدر است و برای نمونه رابطه‌ای که بین او و کری شکل گرفت تا چه حد مشکل‌گشا بود. همین تیلرسون نیز تا حالا در ایجاد ممانعت برای مشکل‌آفرینی بیشتر ترامپ بسیار مؤثّر بوده است.

رهبر نظام در گفتگو با دانش‌آموزان باز سخنان تکراری همیشگی درباره‌ی لزوم دشمنی با امریکا را تکرار کرده و گفته که نباید در برابر امریکا کوتاه آمد؛ گویی منتقدان دشمن‌پردازی در رابطه با امریکا -حتّی با معیارهای کنونی نظام- خواهان کوتاه‌آمدن‌اند. گفتگو منافاتی با حفظ مواضع ندارد و قهر و پشت‌کردن بسی اوقات به تسلیم انجامیده است.

۱۳آبان هنوز به عنوان نماد امریکاستیزی بزرگ ‌داشته می‌شود ولی گذشته از کسانی که به نقد مواضع گذشته پرداخته‌اند لحنها مثل همیشه نیست و حتّی موافقان پیشین، با احتیاط بیشتری حرف می‌زنند. امروز مثل گذشته نیست که نسل جدید را بتوان به سادگی در ناآگاهی نگه داشت و جوانان بالاخره خواهند دانست که اشغال به‌اصطلاح انقلابی، اقدامی تندروانه برای به‌زیرکشیدن دولت موقّت بود، نه امریکاستیزی و نه تلاش برای بازگرداندن شاه و نه اهداف دیگر که بعد برای آن در نظر گرفته شد و این فقط یکی از تحریفهای تاریخ انقلاب است.

دوشنبه

مرگ بر ضدّ ولایت فقیه

                                                                                                  دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
 

اظهارنظر درباره‌ی عضویّت شهروند یزدی زرتشتی منتخب به جای باریکی رسیده و طنزهای فراوانی گفته شده است. مدرّسی یزدی از «فقهای» شورای نگهبان مسلمانان و زرتشتیان را به اعضای صتف نانوا و قصّاب تشبیه کرده و گفته که آیا درست است که یکی از این صنف نماینده‌ی صنف دیگر باشد؟ تعبیر «به‌خنده‌افتادن مرغ پخته» هم برای واکنش به حرف او واقعاً کافی نیست. اینگونه تشبیه‌سازی زورکی را شاید اگر فلان کاربر سرسپرده در فضای مجازی برای توجیه نابسامانی‌های «نظام» به کار ببرد جای تعجّب نباشد ولی «فقیه» باشی و با یک تشبیه بچّگانه بخواهی امور کشور را مطابق اسلام کنی، جدّاً جای شاخ‌درآوردن دارد. مسائل شهری مشترک بین مذاهب چه ربطی به صنوف دارد و تازه مگر صنفها مسائل مشترک ندارند که در یک مجمع عمومی آن را حل کنند؟
   
صادق لاریجانی امّا با ورود به مسئله گوی «فقاهت» را از همه ربود و دیگران را شرمنده‌ی اجتهاد، قانون‌دانی و قانون‌مداری خود کرد. وی گفته که شورای نگهبان طبق اصل چهارم حتّی می‌تواند جلو اجرای فلان اصل قانون اساسی که از دید آنها مخالف اسلام باشد بگیرد. این نظر واقعاً بی‌سابقه است که کسی فکر کند شورای نگهبان بتواند یا مجاز باشد که یک اصل یا بخشی از قانون اساسی مصوّب را نه تفسیر بلکه وتو کند.
   
آنچه در اصل چهارم و لزوم تطابق قوانین کشور از جمله قانون اساسی با اسلام گفته شده در مرحله‌ی نگارش و پیش از تصویب آن است نه اینکه پس از اینکه شورای بازنویسی قانون اساسی آن را نوشت و به همه‌پرسی گذاشته شد، ‌کسی بتواند اصلی از اصول قانون اساسی را تعطیل کند. این نظر کاملاً اشتباه یک تالی فاسد دیگر هم دارد. قانون اساسی جز با تأیید و امضای ولیّ فقیه به همه‌پرسی گذاشته نمی‌شود (اصل ۱۷۷) یعنی از دید مسئول اصلی اسلامیّت نظام، قانون اساسی باید مطابق اسلام باشد و گرنه او حقّ تأیید آن را ندارد. حالا اگر بخشی از آن نیاز به تغییر داشته باشد (مثل بحث ریاستی و پارلمانی) مربوط به بخش کاربردی آن است که طبق نیاز زمانه ممکن است عوض شود. به بیان دیگر قانون اساسی فعلی به امضای ولیّ فقیه فعلی رسیده و نظر شورای نگهبان درباره‌ی اسلامی‌نبودن بخشی از آن با نظر رهبر نظام مخالف خواهد بود و این یعنی مخالفت با ولیّ فقیه. اگر چنین حرفی از دهان فردی در اردوگاه مخالف درمی‌‌آمد فریاد وااسلاما، واقانونا و مرگ بر مخالف ولیّ فقیه بالا می‌رفت؛ ببینیم هم‌مسلکان سیاسی صادق لاریجانی چه واکنشی به سخنان او نشان می‌دهند.
  
پ.ن: پشت دخالت رئیس قوّه‌ی قضا در همه‌ی امور -با اینکه خودش دیگران را از ورود به مسائل مربوط به این قوّه‌ نهی می‌کند- نکاتی هست که می‌گذارم برای بعد.

پ.ن۲: از «فقها»ی شورای نگهبان انتظاری نیست جز سیّدمحمود شاهرودی؛ ‌آیا او هم با این اباطیل موافق است؟ سکوت با درایت او (به دو معنای مثبت و منفی) بی‌ارتباط به پی‌نوشت اوّل نیست.
Real Time Web Analytics