چهارشنبه

لقمان و کیهان

                                                                                                    چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵
    
   
پرونده‌سازی بر اساس دروغ آگاهانه (یا همان مباهته) بررسی گذشته‌ی خیالی و تحریف سابقه‌ی واقعی افراد برای اینکه مبنای قضاوت درباره‌ی آنان قرار گیرد، یکی از شیوه‌های آشنای مدافعان رهبر نظام است. خود وی نیز شکلی متمایز و کمرنگ از این را در سخنانش به کار می‌گیرد. خبر حسین الله‌کرم درباره‌ی ظریف یک اشتباه سهوی نبود، داستان‌سرایی آشکاری بود که نبویان و قدّوسی و دیگر اهالی نظام هم آنرا در صورت لزوم پی می‌گیرند.
  
کیهان به بررسی جدّی سابقه‌ی برخی فعّالان عرصه‌ی فرهنگ پرداخته است و نشان داده که تا چه از حد از جزئیّات گذشته‌ی افراد خبر دارد. نشان‌ به‌ آن نشان که از مقدار پرداختی وزارت فرهنگ‌وهنر به بیضایی نیز باخبر است! کسی که کمترین اطّلاعی از زندگی بیضایی داشته باشد، از وضعیّت خانوادگی او آگاه است و می‌داند که خانواده‌ی پدری وی (پدر، عمو و پدربزرگ) از تعزیه‌خوانها و تعزیه‌گردانهای کاشان بوده‌اند و تعریف بیضایی از وجد یافتن نسخه‌های تعزیه در میان میراث خانوادگی خود را خوانده است؛ پس وقتی کیهان می‌گوید بر اساس اسناد ایشان از خانواده‌ای بهایی است، باید بدانیم که وثاقت این «اسناد» در چه حدّ است. کار کردن در تأتر و دانشگاه و دریافت پول هم قباحتی ندارد که بسیاری از صاحب‌منصبان و مسئولان فعلی نیز چنین کرده‌اند از جمله آن «فیلسوف متمایل به انقلاب اسلامی» که برای نوشتن برنامه برای حزب رستاخیز چه دست‌وپایی زد ولی پس از انقلاب آفتاب‌پرست را شرمنده‌ی خویش نمود. بیضایی نظریّه‌پرداز «نمایش ایرانی» بر اساس تعزیه است که ارزشی بسی بیش از نوشتن «روز واقعه» دارد.

دو نکته: اوّل ایتکه بیضایی واقعاً بهتر است در همان امریکا به تحقیق و پژوهش و تدریس خود مشغول باشد و به دیاری که جز رنج و آزار برای اهل فرهنگ ندارد بازنگردد. چه خوب که سرمایه‌داری پیدا شود و همانجا فیلمش را بسازد. دوّم اینکه بی‌ادبان برای لقمان نعمت‌اند چون با آنها درس اخلاق می‌دهد. همچون کیهانی لازم است تا درونه‌ی معتقدان به مقتدایشان را آشکار کند. همه تلاش می‌کنند ویترین خود را به گونه‌ای بچینند که بهترین معرّفی برای آنها باشد؛‌ وقتی کسی نماینده‌ی خود را در نشریّه‌ای تعیین می‌کند و با ابقای او به روش نشر مطالبش مهر تأیید می‌زند، لابد چنین می‌پسندد پس جای گله نیست. تاریخ را همین حالا دارند می‌نویسند. 

دوشنبه

هاله‌ی نور گمشده

                                                                                                   ‌دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵
  
     
«در دوره‌ای با یکی از کاندیداها تماس گرفته و گفته‌اند که ۲ میلیارد تومان پول بده تا تائید صلاحیت شوی که بعداً به ۵۰۰ میلیون تومان راضی شدند که البته من این مطلب را به شورای نگهبان نسبت نمی‌دهم.»

ادّعای بالا را محمود صادقی در دانشگاه امیرکبیر مطرح کرده و فقط برخی سایتها آنرا بازتاب داده‌اند. ظاهراً سنگین‌بودن این اتّهام باعث شده اکثر سایتها از پوشش آن صرف‌نظر کنند. من این مطلب را با فرض صحّت این نقل قول می‌نویسم.

قدرت با خود ثروت نیز می‌‌آورد گرچه این رابطه همیشه به‌عکس نیست. قدرت از ثروت جذّاب‌تر است و این را باید به کسانی گفت که مثلاً از ساده‌زیستی فلان مسئول دولتی یا سنّ زیاد فلان عضو شورای نگهبان برای اثبات بی‌هواوهوس بودنشان می‌گویند. کسی که برای کسب منصب دورخیز می‌کند (با هر انگیزه‌ای، خیر یا شرّ) نمی‌نواند ادّعای وارستگی و بی‌اعتنایی به دنیا داشته باشد. سازش قدرت و ثروت برای اکثر ابنای بشر فسادآور است مگر آنکه با دقیق‌ترین نوع «نظارت» همراه باشد؛ وقتی نهادی ناپاسخگو شد لاجرم مافیا هم شکل می‌گیرد و شنیدن اخبار فساد، اختلاس و حقوق و املاک نجومی و جزآن میسّر می‌شود.

زنجانی در حالی محکوم به اعدام می‌شود که رسماً عضو کمیته‌ای ضدّتحریم (یا شاید کاسب تحریم) بود و خبری از دیگر اعضای امنیّتی آن که جز به شکل مختصر و با حروف از آنان یاد می‌شود، نیست. صادق لاریجانی در حالی از رسیدگی به حسابهای خود خشمگین می‌شود که خود وی نمی‌توانسته آن همه حساب را اداره کند و افراد زیردست وی،‌ اشخاصی عادی ‌و جایزالخطایند. برادر رئیس قوّه‌ی قضا از مباشران مالی وی پایینتر نبود که دیدیم در یکشنبه‌ی سیاه به سعید مرتضوی چه می‌گفت. خبری از رسیدگی به ویژه‌‌خواهی او نیز نشنیدیم.
  
اتّهام ردّصلاحیّت را بیشتر منتقدان متوجّه شورای نگهبان یعنی اعضای سرشناس آن می‌کنند در حالی که صحنه‌گردان اصلی نیروهای امنیّتی‌اند که به آنان گزارش می‌دهند و می‌توانند در رد یا تأییدصلاحیّت افراد مؤثّر باشند. طبیعی است که ممکن است برخی از این افراد به فکر کاسبی نیز بیفتند. صادقی لابد متوجّه است که برای ادّعای خود امکان بازخواست دارد و باید به فکر ارائه‌ی شاهد (همان نماینده) و فایل صوتی گفتگو باشد.

داریوش آشوری سالها پیش انقلاب اسلامی را مقدّمه‌ی دنیوی‌شدن دین در ایران خواند. این امر در حال وقوع است. ادّعای نوآمدگان این بود که علم سیاست و فلسفه‌ی سیاسی بشر برای انسانهای عادی‌ست و مسلمان مجهّز به سلاح تقوا از شرّ بدیهای سیاست در امان است ولی دیدیم که چه شد. این فقط هاله‌ی نور نداشته‌ی محمود احمدی‌نژاد نبود که افتاد، ‌هاله‌ی نور ادّعایی خیلی‌های دیگر نیز محو شد. مشکل اینجاست که خود حاکمان متوجّه این امر نیستند.

شنبه

مسئولان ارشد نظام -۲

                                                                                                      ‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
    
  
یکی از نمایندگان در توجیه حسابهای جنجالی قوّه‌ی قضائیّه گفته است که در زمان محمّد یزدی از آنجا که به حسابهای به نام اشخاص حقوقی سودی تعلّق نمی‌گیرد رئیس وقت از ولیّ فقیه می‌خواهد که این پولها به حساب شخص گذاشته شوند تا سودی به آنها پرداخت شود که صرف بهبود امور شود. برای حلّ این مسئله دست‌کم چهار راه وجود داشت:

۱- حسابها به همان وضع بماند.
۲- با اصلاح قانون در مجلس امکان پرداخت سود به اشخاص حقوقی نیز میسّر شود.
۳- ولیّ فقیه اجازه دهد که به این حسابهای خاص (گرچه حساب شخصی نیست) سود پرداخت شود.
۴- ولیّ فقیه اجازه دهد که اموال عمومی قوّه‌ی قضائیّه به نام شخص سپرده‌گذاری شود.

یک. خیلی وارد این بخش نمی‌شوم ولی همین‌قدر بگویم که نیازی نیست به همه‌ی سرمایه‌ها به دید منبع درآمد نگاه کرد. بعضی نقدهای جدّی به برخی روحانیان این است که پولی را که باید صرف موارد معیّن شود (قطعاً به نیّت خیر و برای افزایش سودی که نهایتاً به مستحقّان می‌رسد) اجازه داده‌اند صرف سرمایه‌گذاری شود ولی این یک وجه ماجراست و وجه دیگرش درگیرشدن در بازی سود و زیان و بیشترشدن امکان اختلاس و فساد و جزآن است. این حکم که «همیشه بهتر است یک‌تومان را دوتومان کنیم» در خور مناقشه است. فرض را بر این می‌گذاریم که این راه‌ طرفداری ندارد.

دو. این شق سالمترین و بهداشتی‌ترین راه برای احترام به قوانین و گره‌گشایی مالی از قوّه‌ی قضا بود و هست که به گمانم نیاز چندانی به توضیح نداشته باشد.

سه. این دخالت ولیّ فقیه گرچه فراقانونی است ولی مخالفان کمتری (به نسبت شقّ چهارم) خواهد داشت. اوّل اینکه دورزدن قانون فقط درباره‌ی قوانین عادی انجام می‌شود و دوّم اینکه متضمّن بی‌عدالتی نیست چون اموال عمومی است و سودش نیز نهایتاً به عموم می‌رسد و سوّم هم اینکه نظارت دیوان محاسبات بر خرج و دخل به قوّت خود باقی است. بهترین راه نیست ولی بدترین هم نیست.

چهار. این شقّ بدترین است. اوّلاً ولیّ فقیه (به تبع رئیس قوّه‌ی قضا) با اصل ۵۳ قانون اساسی مخالفت کرده است که ابداً درخور پذیرش نیست. بعد هم خروج این حساب از حسابهای دولتی و حکومتی امکان نبود یا ضعف نظارت مجلس را تقویت می‌کند.

این معضل و راه‌حلی که برای آن اندیشیده شد مشت نمونه‌ی خروار بسیاری از معضلات سالهای گذشته است که واقعاً نمی‌دانم چرا همیشه بدترین راه برای حل آن اندیشیده می‌شود. قانون برای طرفداران ولیّ فقیه احترام چندانی ندارد و گرنه با وجود راه‌حل بهتر اینگونه آنرا زیر پا نمی‌گذاشتند و سؤال‌کننده را به جرم توهین احضار نمی‌کردند.

سه‌شنبه

باقیات صالحات منتظری

                                                                                                        سه‌شنبه ۹ آذر ۱۳۹۵
    
  
اعمال هرکس به زمان حیات او ختم نمی‌شود بلکه چه‌بسا برخی کارهایش نتایج و پیامدهایی داشته باشد که برای او و دیگران حتّی پس از مرگش نیز مسبّب خیر و برکت یا شر و نقمت شود. فرزندان، ساخته‌‌ها و آثار فکری از آن جمله‌اند. یکی از باقیات صالحات مرحوم منتظری فرزندش است که راه او را ادامه داده و با تواضع و سخت‌جانی کوشیده در حدّ خود وظیفه‌ی امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را درباره‌ی حکومت به جا آورد و پاسدار میراث پدر باشد. اکنون وی به جرم انتشار آن فایل به حبس و خلع لباس تعلیقی محکوم شده است.

بسیاری با کوله‌باری از رازهایی که می‌دانستند رفتند. موسوی اردبیلی از مردم حلالیّت طلبید ولی این خواهش زبانی چقدر در جبران اعمال دوران مسئولیّت مؤثّر است؟ کمترین کاری که امثال او می‌توانستند و می‌توانند انجام دهند، بازگویی پشت‌پرده‌ی آن دهه‌ی طلایی است. حتّی الان بسیاری از مشایخ نزدیک به تغییرخواهان سخنان منتظری را برنتابیدند و این نشان می دهد که وی از زمان خود چقدر پیشتر بود.

انتشار فایل صوتی گفتگوی مرحوم منتظری با آن هیئت کذایی بی‌شباهت به موضوع آخرین فیلم تورناتوره (ارتباط) نیست. استاد دانشگاهی که به پایان عمر خود نزدیک می‌شود پیامهایی را در قالب فایلهای تصویری برای شاگرد و محبوبش به جا می‌گذارد. این فایلها یک‌به‌یک و در زمان مناسب به وی می‌رسند و او را در معرض انتخاب و پرسشهایی قرار می‌دهند. حالا یکی از فایلهای صوتی منتظری به ما رسیده  و وارثان آن هیئت نگران فایلهای دیگرند. همان صوت هم تأثیری فراتر از شکل مکتوب آن داشت. ترسخوردگی صدایی که می‌گفت «ما که عرضه نداریم جلو این کار را بگیریم» کجا و نوشته‌اش کجا؟ کارگزاری شرمسار که گویا خود به عواقب کاری که می‌کرد آگاه بود. این یکی را پیشتر در ضمن کتاب خاطرات وی خوانده بودیم ولی ممکن است آنچه در آینده منتشر می‌شود پیشتر هیچ جا نیامده باشد. اگر آنچه جدید نبود چنین واکنشی برانگیخت، دیگر فایلها چه خواهد کرد؟

دوشنبه

مسئولان ارشد نظام

                                                                                                         دوشنبه ۸ آذر ۱۳۹۵
    
  
از صادق لاریجانی پرسیده‌اند جریان حسابهای شخصی چیست؟ یکی می‌گوید می‌دانید با کی طرفید؟ دیگری می‌گوید اهانت کردید، ‌سوّمی می‌گوید نماینده‌ی صدای امریکا شده‌ای و چهارمی... ولی جوابش یک کلام است. خود لاریجانی می‌گوید که حسابها به قوّه‌ی قضائیه تعلّق دارد و اگر دیوان محاسبات هم حسابرسی آن را تأیید کند، ‌کار تمام است ولی حرف دادستان چیز دیگری است. او می‌گوید «مسئولان ارشد نظام» از موضوع باخبرند. اگر روال کار قانونی است نیازی نبود به اطّلاع این مسئولان ارشد متوسّل شویم و اگر نیست تازه اوّل ماجراست.
   
قدیم بودن موضوع نیز کمکی به اصل بحث نمی‌کند مثل این است که بگوییم سابقه‌ی فیشهای حقوقی نجومی هم به سالها پیش برمی‌گردد یعنی عذر بدتر از گناه. در زمان آیت‌الله خمینی خیلی کارها خلاف قانون انجام می‌شد ولی قرار بود که پس از جنگ به روال قانونی برگردیم. اگر حسابهای مذکور با اطّلاع این مسئولان ارشد اداره می‌شد باید پرسید که اجازه‌ی این مسئولان می‌تواند خلاف قانون را قانونی کند یا نه؟ «مسئولان ارشد نظام» یکی از نامهای مستعار خامنه‌ای است که به یک دلیل آشکار هم باید به وی اشاره شود و هم نباید نامش آورده شود. اگر خوب دقّت کنید به بحث مرغ و تخم مرغ همیشگی رسیدیم که آیا ولایت فقیه باید در چارچوب قانون باشد یا فراقانونی. این بحث هربار به شکلی جدید خود را نمایان می‌کند و طبعاً جواب دو گروه سیاسی فعّال در ایران هم متفاوت است.
  
اگر قرار باشد خلاف قانون با امر یا اطّلاع ولیّ فقیه مجاز شود عملاً بخش مربوط به عزل ولیّ فقیه بی‌معنا می‌شود چون هر عمل وی خود عین صواب است هرچند خلاف نظر بقیّه باشد. پس از خرداد۸۸ هم مدافعان رهبر نظام می‌گفتند به فرض اینکه در اجرای انتخابات شبهه‌ای بوده باشد با تأیید آقا دیگر کار تمام است. گروهی هم عقیده داشتند و دارند که نه تنها کار تمام نیست بلکه تأیید رهبر و خودش هم زیر سؤال می‌رود.اصلهای ۵۳ تا ۵۵ قانون اساسی می‌گویند که هر دستگاهی که از بودجه‌ی عمومی کشور استفاده می‌کند مشمول نظارت دیوان محاسبات است که آن هم مستقیماً زیر نظر مجلس اداره می‌شود پس نماینده‌ی تهران دقیقاً در راستای وظایف نمایندگی خود عمل کرده است.

حالا حکمت بازی موش‌وگربه‌ی دادستان و صادقی بیشتر آشکار می‌شود چون پیگیری سؤال (در فرض شخصی بودن حسابها) به زیر سؤال بردن اطّلاع رهبر نظام از آن برمی‌گردد. در نظر داشته باشیم صادقی فقط سؤال کرده است و این را مقایسه کنید با «خبر» کریمی قدّوسی درباره‌ی نوبخت و طیّب‌نیا که با تهدید به شکایت سازمان برنامه و بودجه روبه‌رو شده است. مقایسه‌ی عملکرد قوّه‌ی قضا بلکه خود نظام درباره‌ی این دو نفر می‌تواند خیلی چیزها را روشن کند.

شنبه

حاشیه بر اخبار -۸

                                                                                                            شنبه ۶ آذر ۱۳۹۵
      
موحّدی کرمانی: علی مطهّری ابتدا باید نظراتش را با حضرت آقا تطبیق دهد.
- یک قدم برو جلوتر و بگو: «وقتی آقا نظر دارد چه معنا دارد کس دیگری نظر داشته باشد؟»

حسن عبّاسی: ارزش انسان به بهای اوست نه قیمتش.
- ...!
  
اومبرتو اکو: ۱۴ نشانه بروز فاشیسم.
- احتمالاً پیش از نوشتن این یادداشت به طور ناشناس سفری به ایران کرده بود.

موسوی اردبیلی از مردم حلالیّت طلبید.
- کاری خوبی کرد ولی فقط همین؟ حلالیّت خشک و خالی؟

خامنه‌ای: من به جای تعبیر فرنگی «اتاق فکر» می‌گویم «هیئت اندیشه‌ورز»
- هیئت که جای سینه‌زنی است بعدش هم اندیشه را چنان ورز می‌دهند که چیزی ازش باقی نماند و نظرات همه تطبیق شوند.

درخواست حزب‌الله برای مجازات طوسی و حامیان وی.
- یعنی همه‌شان؟ حتّی همان که گفت «جمعش کنید»؟

در هشت‌سال دولت مهرورزی به اندازه‌ی ۱۵۰سال در ایران آب تلف شد
- این هم یکی دیگر از حاصل عملی تطبیق نظر آن فرد نظرنزدیک به رهبر نظام.

چهارشنبه

گروگانگیری حکومتی

                                                                                                       چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۹۵
     
   
یکی از ابداعات عجیب نظام حاکم بر ایران گروگان‌گیری اتباع خود است. این افراد که اسم و رسم ایرانی دارند،‌ در ایران زاده شده‌اند یا پدر و مادر ایرانی دارند،‌ تابعیّت دیگری هم دارند. از آنجا که نظام با کشور دوّم آنان خرده‌حسابهایی دارد،‌ اینها را می‌گیرد و از این افراد به عنوان ابزار فشار استفاده می‌کند. در گذشته چندین مورد از این موارد داشتیم که جزئیّات آن معامله‌ها خیلی رسانه‌ای نشد تا رسیدیم به جیسون رضائیان که ریز مباحثات دو طرف در سایتهای داخل و خارج منتشر شد. این موفّقیّتها ظاهراً «نظام» را تشویق کرده که به این روش خود ادامه دهد.

جرمهایی که به این افراد منتسب می‌شود تاوان بسیار سنگینی دارد ولی ناگهان آزاد می‌شوند و به کشور دوّم خود بازمی‌گردند با انبوهی از خاطرات که سهم زیادی در تشدید فضای ضدّایرانی در دیگر کشورها دارد. یک نکته اینجا واضح است:‌ بسیاری از اتّفاقهای داخل کشور متصدّی معیّنی ندارد و همه آنرا گردن دیگری می‌اندازند ولی این رخداد خاص جز با هماهنگی همه‌ی ارکان نظام از طیف گسترده‌ی نیروهای امنیّتی تا قوّه‌ی قضائیّه و البتّه دولت ممکن نمی‌شود. به هرحال طرف چانه‌زنی برای گرفتن خسارت یا بدهی وزارت امور خارجه است پس نمی‌توان این کار را فقط به بخش اقتدارگرای نظام نسبت داد.

برعکسِ برخی رخدادهای داخل نظام که بازتاب وسیعی می‌یابد تا کنون نشانه‌ای از حساسیّت نهادهای منتقد درون و برون نظام به این موضوع دیده نشده است. نمایندگان مجلس ایران نماینده‌ی تمام مردم ایرانند و این افراد نیز به هرحال تابعیّت ایرانی دارند. مجلس باید به این گروگان‌گیری آشکار -که فقط یک درجه متمدّنانه‌تر از دزدان دریایی سومالی است- ورود کند. هم دریافت بدهی ایران از امریکا و هم بدهی از انگلیس از طریق قانونی ممکن بود و هست؛ نیازی به این کارهای شرم‌‌آور نیست. همسر نازنین زاغری گفته که نظام ایران وی را وسیله‌ی تسریع در گرفتن طلب خود از بریتانیا کرده است. با توجّه به اخطار نهادهای بین‌المللی مبنی بر احتمال خطر جانی برای زاغری،‌ اگر واقعاً اتّفاقی برای او رخ دهد چه کسی پاسخگوست؟ مگر دولتهای دیگر نمی‌دانند که افراد زیادی در کشورهای آنان حضور دارند که منتسب به نظام حاکم ایران و بدون مصونیّت دیپلماتیک‌اند؛ آیا آنان نمی‌توانند مقابله به مثل کنند؟ این موضوع نیز به اندازه‌ی حسابهای لاریجانی و سخنرانی مطهّری مهم است بلکه بیشتر.

یکشنبه

راهکار شیراز - مشهد

                                                                                                         یکشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۵
    
   
حمله‌ به علی مطهّری در شیراز برای اهالی نظام خسارت‌بار بود. هم پای عناصر نظامی را به صحنه باز کرد و هم سروصدایی به وجود آورد که اثرش از صدسخنرانی بیشتر بود. حالا همان کار در مشهد تروتمیز و بی‌دردسر انجام می‌شود با دستور دادستان و بی‌هزینه‌ی زیاد. غرض لغو سخنرانی اوست حالا اگر این کار از راه «قانونی» باشد و بدون نیاز به پاسخگویی دیگر چه بهتر. قوّه‌ی قضائیّه که به کسی پاسخگو نیست. مطهّری از مهاجمان به خود به همین قوّه شکایت کرد ولی از این قوّه به کجا شکایت کند؟

چشم اسفندیار نظام مقدّس (و هر نظامی) در این سالها قوّه‌ی قضا بوده چون اگر ناراستی هم در کشور باشد با دادگری راست می‌شود. این قوّه امّا همیشه ناپاسخگو بوده و در جایی که قانوناً هم باید تمکین کند،‌این کار را نمی‌کند مثل ماجرای حسابهای شخصی لاریجانی. به نظرم کسانی که این را صرفاً نوعی دزدی یا سوءاستفاده می‌دانند نشانی غلط می‌دهند. اصل این کار (یعنی استفاده از حساب شخصی به جای حساب قضایی) برای رهایی از اعمال «نظارت» دیوان محاسبات بر خرج‌ودخل است. دیوان محاسبات با حساب اشخاص کاری ندارد. همین رهایی از نظارت ایراد اصلی کار است نه دزدی که برای دزدی راههای بهتری هم هست.

و امّا «نظارت»... در راستای راهکار شیراز- مشهد یا «رنگ قانونی زدن به خلافها» همین «نظارت» بر نمایندگان را ملاحظه کنید که ابتدا از نظارت عادی و پس از آن استصوابی آغاز شد و سال به سال جلو آمد و حالا همه‌ی دوره را در برگرفته است. هر دو طرف می‌دانند که بحثهای قانونی بازی است و اقلیّتی در کشور هست که نمی‌خواهد نمایندگان اکثریّت در مناصب قدرت باشند پس هر روز چیز جدیدی در قانون کشف می‌کند که برای اعمال فشار بر راه‌یافتگان به کاست قدرت استفاده کند.  

اعمال قدرت نظام پیشروی کرده یا تغییرخواهان تا نایب‌رئیسی پیش رفته‌اند؟ جواب: هر دو. سخنان یک‌سال اخیر مطهّری و ظهور امثال محمود صادقی و نامه به قوّه‌ی قضائیّه درباره‌ی نرگس محمّدی را مقایسه کنیم با مجلس پیش. از طرفی مشهد و خراسان پس از طبسی هم به جزیره‌ی ثبات نظام و اِعمال نیّات آن بدل شده است. در همین شهر اگر درصدی از کسانی که رأی ندادند به میدان می‌آمدند،‌ حالا وضع فرق می‌کرد. راهی جز بازی دموکراسی (یا حتّی وانمود آن)‌ نیست. ترامپ در یک ساختار نه چندان عادلانه به قدرت رسید و حالا مخالفت مردمی،‌ مدنی و نیروهای باقیمانده در ساخت قدرت و تلاش برای جبران در چهارسال بعد تنها راه است. اینکه نظام اینجا از شیراز تا مشهد می‌‌آید اصلاً بد نیست؛ دارد تلاش می‌کند خود را محق و قانونی جلوه دهد حتّی در ایجاد محدودیّت. همین حق‌طلبی و قانو‌ن‌خواهی (به معنای درستش) جلو او را خواهد گرفت. 

سه‌شنبه

شغل: پولدار

                                                                                                       سه‌شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵
    
     
تله‌تآتر «کسب و کار آقای فابریتزی» را شاید دیده باشید؛ کسی که با وعده‌ی پرداخت سود فراوان سرمایه‌ی زیادی از مردم گرد می‌آورد و بدون کار اقتصادی از همان سرمایه‌ها به عنوان سود پرداختی استفاده می‌کرد. از آنجا که سرمایه‌گذاری مردم همچنان ادامه می‌یافت، پرداخت سودها نیز تداوم می‌یافت بدون اینکه فعّالیّت مولّدی در کار باشد. ساختار بانکی ایران به برخی افراد که راه‌وچاهش را بلدند اجازه‌ می‌دهد نوع شبه‌مدرن این کار را انجام دهند. کسانی که با کمترین سرمایه یا حتّی بدون آن و وام‌گیری پیاپی از بانکها و وثیقه‌گذاری‌های ادامه‌دار می‌توانند ثروتمند شوند. رشد قارچ گونه‌ی مؤسّه‌های مالی و اعتباری در دولت گذشته هم معلول و هم علّت بود؛‌ یعنی هم خود با استفاده از این خلأها شکل می‌گرفت و هم با دستی گشاده‌تر از سیستم بانکی به ظهور نوکیسه‌ها کمک می‌کرد. این سلسله مانند دومینویی است که با افتادن یکی از ارکان همه فرومی‌ریزند پس فرد تلاش می‌کند با ارتباط با نهادها و افراد ذینفوذ به گونه‌ای پیش رود که با فروافتادن وی همه احساس خطر کنند و از آنجا که بسیاری مانند او هستند، ‌همه تلاش کنند همدیگر را حفظ کنند.

مشکل جایی پیش می‌‌آید که یکی از دوره‌های شعاری مبارزه با فساد اقتصادی (عمدتاً پس از یک سخنرانی رهبر نظام) باشد که قربانی می‌طلبد تا جایی که برخی از این افراد اعدام هم شده‌اند یا در دادوستدهای پشت پرده حقّ برخی نهادهای خاص پرداخت نشده باشد که در آن وقت باز هم باید بعضی‌ها فدا شوند. جزایری و رفیق‌دوست و زنجانی فقط بخشی ازین افرادند که برای عموم شناخته شده‌اند. اشتباه زنجانی زیاده‌خواهی و طمع او بود و اینکه با دولتیان وقت وارد مشارکت شد چون افراد یک دولت خاص امروز بر مسند قدرتند و دو روز بعد گوشه‌ی زندان. اگر او مثلاً فقط با سپاه وارد زدوبند شده بود، ‌حالا وضعش این نبود. در عین حال نامی از افراد امنیّتی پرونده‌ی او آورده نمی‌شود و تهدید اعدام هم تا کنون کارگر نیفتاده است.

‌«پدیده‌ی شاندیز» در بدترین شرایط تاریخ چند دهه‌ی اخیر ایران آگهی‌های گزاف چند دقیقه‌ای در تلویزیون می‌گرفت که در آن ادّعا می‌کرد رکورد بتون‌ریزی ژاپن و قطر را شکسته است. این به خودی خود عجیب بود که در آن اوضاع چطور چنین چیزی ممکن است. اینکه حالا حال و روزش این باشد امّا اصلاً عجیب نیست. شهرام جزایری چندی پیش ادّعا کرد که یک‌ساله می‌تواند «پدیده» را به سوددهی برساند و معلوم نیست (یا هست!) که بنگاه ورشکسته و دارای بدهی میلیاردی را چطور می‌تواند به سوددهی برساند بی‌آنکه از روشهای پیشین خود استفاده کند. گویا از اشتباهاتش درس گرفته و حالا می‌تواند بدون خطا همان راه را برود.  خلاصه اینکه وقتی خبر از سرمایه‌گذاری افراد جوان در پروژه‌های سینمایی یا اقتصادی غیرمولّد با بار نمایشی می‌شنویم باید حدس بزنیم که قضیّه از چه قرار است؛‌ آن هم زمانی که کارخانه‌های باسابقه یکی پس از دیگری اعلام ورشکستگی می‌کنند. افرادی که پیش از هیاهوهای رسانه‌ای فقط پولدارند بدون اینکه شغل خاصّی داشته باشند.

یکشنبه

افشابازی

                                                                                                       یکشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۵
    

جعفر شجونی در برنامه «دید در شب» تلویحاً انتساب عکسهای جنجالی به خود و فلسفی را تأیید کرد. شبه‌اقرار او علیه خودش جایز است و قرینه‌ای هم درباره‌ی فلسفی به دست می‌دهد که ماجرا از چه قرار بوده گرچه خود فلسفی آنرا مونتاژ خوانده بود. برنامه‌ی این بار «صفحه‌ی آخر» مصداق افشابازی بود نه افشاگری (مثل مورد قاری متّهم). از دید اخلاق سکولار اگر رابطه‌ای بین دو نفر با رضایت طرفین شکل بگیرد هیچ ایرادی بر آن وارد نیست و از دید شرعی هم اگر زنی روسپی خود را به گونه‌ی دیگری معرّفی کند و رابطه‌ای بر اساس عقد شرعی شکل گیرد باز هم بی‌اشکال است و گناه به عهده‌ی زن (و احیاناٌ کسی که او را اجیر کرده) است.
   
فلاحتی می‌گوید که حرف شجونی که آخوندها هم آدمند درست نیست چون همینها دیگران را در پارتی‌ها دستگیر می‌کنند و خود را تافته‌ی جدابافته می‌دانند. حمله به محیطهای خصوصی صرفاً به خاطر اختلاط دو جنس یا برپایی مجلس شادی درست نیست و حکومت فقط در محیط عمومی حقّ دخالت دارد مگر اینکه جرم خاصّی رخ دهد. بعد هم این ‌استدلال جایی درست است که شجونی و فلسفی گناه یا جرمی مرتکب شده باشند که نشده‌اند. نهایت این است که بی‌احتیاطی کرده‌اند. نمونه‌ی بزرگتر همین بی‌احتیاطی را یکی از وزرا در ابتدای جمهوری اسلامی هم مرتکب شد که به استعفا و حذف همیشگی وی از صحنه‌ی سیاست انجامید. خامنه‌ای در مجالس خصوصی گفته که گرچه عقد موقّت جزو مسلّمات فقه شیعه است ولی من آنرا برای طلبه‌ها نمی‌پسندم. به گمانم این از معدود حرفهای منطقی وی باشد.

آنچه مورد پیشین را متمایز می‌کرد وجود شاکیان خصوصی و کوتاهی دستگاه قضایی بود و گرنه اینگونه افشای حریم خصوصی (گیرم درگذشتگان، حتّی بدون توجّه به سخنان پرویز ثابتی و دسیسه‌ی حکومت وقت) درست نیست و به طرف مقابل هم حق می‌دهد که همین روش را درباره‌ی رسانه‌های منتقد پی‌ بگیرد.

چهارشنبه

کمدی و تراژدی ترامپ

                                                                                                    چهارشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۵
    

رابرت دنیرو با تشویق همه به رأی دادن به کلینتون گفت که نگذارید کمدی ترامپ به تراژدی تبدیل شود؛‌ امّا شد. هیلاری آنقدر از خودش مطمئن بود که در مرحله‌ی مقدّماتی در SNL به بدلش کیت ‌مک‌کنن در حالی که ادای ترامپ را درمی‌‌آورد گفت امیدوارم رقیبم ترامپ باشد تا خودم او را زمین بزنم. لبخند وی در مناظره‌های سه‌گانه هم مستند به نظرسنجی‌هایی بود که او را پیش اعلام می‌کردند. حالا دیگر ملامتها و گفتن اینکه اگر اینطور یا آنطور می‌شد وی می‌برد فایده‌ای ندارد. اگر گری جانسون بخشی از آرای او را به خود اختصاص نمی‌داد، اگر آن نوار و افشاگری‌ها چند روز مانده به انتخابات برملا می‌شد، ‌اگر اف‌بی‌آی چنان نمی‌کرد، اگر... و از همه مهمتر اگر کلینتون راهی می‌یافت که ترامپ نتواند خودش را اپوزیسیون کلّ ساختار حکومت و رسانه‌ها نشان دهد.

زن بودن کلینتون می‌توانست بهترین سلاح باشد ولی بالابودن سن، چندبار خراب‌شدن حالش، ماجرای ای‌میلها و اتّهام سی‌سال نمایندگی بدون ایجاد تغییر نگذاشت. «تغییر» کلید موفّقیّت اوباما بود که حالا ایران (یعنی بخش عقلایی آن) باید در حسرت رفتنش باشد. ترامپ در حالی رئیس جمهور می‌شود که بیشترین حمله و ضدیّت را از جانب هنرمندان و صاحب‌نظران و نخبگان دریافت کرد و رسانه‌ها در کوچک‌کردنش کم نگذاشتند. بیشتر رسانه‌ها (نه فقط CNN) کلینتون‌نیوز بودند. ظاهراً امریکایی‌ها حوصله‌شان از اوبامای معقول و منطقی سر رفته بود و به یک جان وین احتیاج داشتند. جای تأسّف است که کسی مثل ترامپ اینقدر رأی بیاورد.

به هیچ عنوان نمی‌توان از امریکا و جهان پس از ترامپ به سادگی حرف زد. او مانند یک هندوانه‌ی دربسته است و واقعیّت سیاست با شعارهای انتخاباتی تفاوت فاحشی دارد. تا آنجا که به ما مربوط می‌شود اگر او علیه برجام چیزی گفته، به نفع ایران درباره‌ی سعودی و سوریه نیز حرف زده است. برجام نیز توافق بین ایران و شش کشور بود نه ایران و امریکا. بخش اقتدارگرای ایران احتمالاً از پیروزی ترامپ خوشحال باشد چون گذشته از اینکه اساساً جمهوریخواهان بسیار کمتر از دموکراتها به حقوق بشر اهمیّت می‌دهند، ‌خود ترامپ هم که تاجر است و حساب سود و زیانش را دارد و این برای کسانی که اهل معامله‌ی پشت‌پرده هستند خیلی هم خوب است. بخش عقلایی ایران و دستگاه دیپلماسی باید از همین حالا به فکر باشد که آسیبهای انتخاب او را به حدّاقل برساند که یقین دارم امثال ظریف از قبل به فکر بوده‌اند. نزدیکی احتمالی امریکا به روسیه به نفع ایران نیز خواهد بود. آیا نمایندگان جمهوریخواه کنگره که اکثریّت را به دست آوردند، با او همراهی خواهند کرد؟ تکلیف مخالفتهای بی‌سابقه‌ی نخبگان جامعه و سیاستمداران جمهوریخواه با او چه می‌شود؟ آیا امریکا -آن‌چنان که برخی می‌گویند- به درون مرزهایش برمی‌گردد؟ آیا کسی که خود از بزرگترین سرمایه‌داران است می‌تواند در برابر وال‌استریت بایستد؟ باید نشست و منتظر شد. هیچ چیز معلوم نیست. طفلک برنی سندرز، بیچاره الک بالدوین، یادت به خیر باراک حسین.

شنبه

وسواس فرهنگی

                                                                                                         شنبه ۸ آبان ۱۳۹۵
    
  
تکرار بی‌دلیل یک کار یکی از ویژگی‌های سپهر فرهنگی ماست. سخنی گفته می‌شود و به اندازه‌ی خودش نقد می‌شود؛‌ هیاهو می‌خوابد و باز مدّتی بعد به بهانه‌ای دیگر همان موضوع پیش کشیده می‌شود و دیگر بار و دیگر بار. این آن چیزی است که به نظرم اگر به آن بگوییم «وسواس فرهنگی» جا دارد.

شاید گفته شود که نقد و بررسی‌های پیشین  گویندگان را راضی نکرده که دوباره شروع می‌کنند. دو اشکال بر این سخن وارد است:

اوّل اینکه بله، اگر نقدی گوینده‌ای را قانع نکند، او حق دارد که باز آنرا با دلایل جدید (یا حتّی قدیم) تکرار کند ولی در این آغاز دوباره باید دادوستد دفعه‌ی پیش مدّ نظرش باشد و دوباره از صفر نیاغازد. هر بحثی به هرحال گامی روبه جلوست و نمی‌توان آن را نادیده گرفت. وقتی هربار بحثی خاص با همان مدّعاها و جوابها تکرار می‌شود، باید به سلامت و طراوت این فضای فرهنگی شک کرد.

دوّم اینکه موضع بعضی افراد به تناسب اینکه بحث جدید چقدر به نفع یا ضررشان است تفاوت می‌کند حال اینکه نباید اینطور باشد. مثلاً در بحث اخیر درباره‌ی انتشار نامه‌های فروغ‌، آیا برخی منتقدان (منظور نویسندگان و افراد شناخته‌اند نه کاربران عادی فضای مجازی) خود پیشتر مدافع یا حتّی منتشرکننده‌ی نوشته‌های فروغ نبودند؟ مثلاً پوران فرّخزاد که می‌گوید انتشار این نامه‌ها چه کمکی به شاخت فروغ می‌کند، ‌همان حرف را به ایشان در مورد نوشته‌های دوران نوجوانی و جوانی فروغ نمی‌شد زد؟ اگر در این نامه‌ها مسائلی طرح می‌شد که احیاناً خوشامد مخالفان بود، ‌آیا باز هم مخالف آن بودند؟

به هنگام خواندن نامه‌‌ی فروغ اصلاً به ذهنم خطور نمی‌کرد که چنین جوّی درست شود. هیچ نکته‌ی جدیدی در آن نامه نبود که عدّه‌ای فکر کنند به تصویر فروغ لطمه بزند و تازه کدام تصویر؟ مگر ممکن است نوشته‌ای تازه نتواند تصویر نویسنده‌اش را کاملتر کند و مگر او اسطوره‌ی اثیری دور از دسترس بود که حالا تصویرش عوض شود؟ اگر نوشته‌هایی تازه درباره‌ی رابطه‌ی پس از تولّد فرزندش که به طلاق وی انجامید یافت شود، چه باید گفت؟ آن را به عنوان یکی از وجوه فردی با خوبی و بدی، ضعف و قوّت و پایداری و لغزشهای فراوان (یعنی درست مثل خود ما)‌ باید دید یا تلاش کرد که همچنان پوشیده بماند؟

تعجّب از ابراهیم گلستان بود چون در تمام این سالها هرجا پرسش از روابط شخصی با فروغ بود، ‌از جواب‌دادن طفره رفته بود. او هنوز خیلی چیزها برای گفتن دارد. فروغ در کنار او به نوعی به آرامش رسید و پیش از وی هم به خیلی‌ها مانند نادرپور و کسرایی پناه برده بود. در تاریخ به جز استثناهایی که انسان کاملند، ‌بقیّه کاملاً انسانند با تمام ضعف و قوّتهایش. هم نوشته‌های شخصی مطهّری درباره شریعتی شناخت ما را از هر دو کاملتر کرد، هم «سنگی بر گوری» به ما جلال و سیمین را بیشتر شناساند و هم این نامه‌‌ها چنین خواهد کرد. این را تمرین کنیم و دیگر بار به بهانه‌ای دیگر همین بحثها را تکرار نکنیم.

پنجشنبه

جمله‌های سینمایی- ۱۸

                                                                                                     پنجشنبه ۶ آبان ۱۳۹۵
           
سلام بر سزار (۲۰۱۶)
در هالیوود قدیم جلسه‌ای برای بررسی محتوای یک فیلم برگزار شده است و علمای دین به اختلاف نظر خورده‌اند:
کشیش کاتولیک:‌ مناسب است که از مسیح به عنوان پسر خدا یاد شود.
ادی مانیکس: دقیق متوجّه نمی‌شم پدر.
خاخام: تعجّبی نداره مرد جوان. خدا فرزند داره؟ سگ چطور؟ خدا بچّه نداره، ‌مجرّده، خیلی هم عصبانیه.
کشیش پروتستان: «قبلنا» عصبانی بود!
خاخام: بعدش بر اون غلبه کرد؟
کشیش کاتولیک: تو خدای یه عصر دیگه رو می‌پرستی که محبّّت نداره.
خاخام: درست نیست. اون یهودیا رو دوست داره!

هاوانا (۱۹۹۰)
جک (رابرت ردفورد) به مأمور مخفی امریکا پس از پیروزی انقلاب کوبا:
- بردی یا باختی؟
- بازی هیچ وقت تموم نمیشه؛ پس هیچ وقت نمی‌بازی.
جک: ولی هیچ وقت هم نمی‌بری.

U Turn (۱۹۹۰)
مرد کور به بابی (شان پن):
- دروغات قدیمی‌اند ولی اونا رو خیلی خوب می گی.

Burlesque (۲۰۱۰)
 تس (شر) به هم ریخته چون اگر قسط باشگاهش را پرداخت نکند، ‌آنرا از دست می‌دهد.
شان: خیلی مهم نیست؛ پوله دیگه، ‌همه‌اش شماره‌است.
تس: فکر می‌کنی از پسش برمیایم؟
شان با استیصال سر تکان می‌دهد.
تس: یه دروغ بهم بگو.
شان: به مهارتهای مدیریّتی محشرت نیاز داریم.
تس: یه دروغ جدید بهم بگو.
شان: دوستت ندارم.

سیلک‌وود (۱۹۸۳)    
کارن سیلک‌وود (مریل استریپ) درباره برخی جزئیّات مرکز هسته‌ای که در آن کار می‌کند مشکوک است و دارد از همکارانش پرس‌وجو می‌کند. یکی از آنها که از سؤالات او به تنگ آمده می‌گوید: چرا اینقدر کنجکاوی؟
یکی  دیگر از همکاران -با توجّه به جمله‌ی آخر- می‌گوید: کارن اینو شنیدی؟ می‌گن رئیس دانای یه قبیله‌ی سرخپوست مسئول نامگذاری افراد قبیله‌اش بود، یه روز یکی از بچّه‌ها که دل و جرأت بیشتری داشت می‌ره ازش می‌پرسه اسمامونو رو چه حسابی انتخاب می‌کردی؟ رئیس گفت که وقت به دنیا اومدنتون بیرون از چادرم نگاه می‌کردم ببینم چه اتّفاقی داره می‌افته و طبیعت چه چیزی رو به من الهام می‌کنه؛ همون اسمو روی بچّه می‌گذاشتم مثلاً می‌دیدم یه باز داره می‌پره اسمشو می‌گذاشتم Hawk flying over  یا می‌دیدم برف نرمی داره می‌باره اسمشو می‌گذاشتم Snow gently falling  . راستی بگو ببینم Two dogs fucking، چرا اینقدر کنجکاوی؟ 
  

دوشنبه

استثنای افشای بدی

                                                                                                       دوشنبه ۳ آبان ۱۳۹۵


 ۱- لایحبّ الله الجهر بالسّوء من القول الّا من ظلم (نساء -۱۴۸) خدا نمی‌پسندد که بدی‌ها با زبان آشکار شوند مگر کسی که به او ستم شده باشد. (نک به تفاسیر مختلف)
  
۲- اژه‌ای در مقام دفاع از آبروی «بعضی» افراد گفت که نباید اتّهامهای آنان علنی شود چون هنوز اثبات نشده و این آبروریزی قابل جبران نیست و مثلاً اگر برائت آنها ثابت شد،‌ نمی‌تون آبروی رفته را بازگرداند. اینکه چنین کسی دغدغه‌ی آبروی افراد را داشته باشد خیلی خوب است و ما هم مثلاً نمی‌دانیم که نظام در این سی و چندساله کارش سرک کشیدن در خلوت «بعض دیگر» افراد و آشکار کردن حریم خصوصی آنان بوده است. ابداً بحث بر سر مقابله به مثل نیست ولی منطق یک‌بام و دوهوای ایشان در خور تحسین است.

۳- مکارم شیرازی هم افشای گناه اشخاص را «گناه کبیره» دانسته است. آن افشایی گناه کبیره است که کسی در خلوت خود گناهی کند یا عملی نامشروع ولی با رضایت طرف مقابل انجام دهد و شاکی خصوصی نداشته باشد امّا وقتی کسی جرمی را به کرّات مرتکب شده است و بارها از قول و توبه و ابراز ندامت خود بازگشته و دست شاکیان به هیچ جا بند نیست،‌ چه باید کرد؟ آبروی آن فرد مهم است؟ بله حتماً اینطور است امّا آسیب روانی به چندین و چند نوجوان که تا پایان عمر آن را با خود حمل خواهند کرد،‌ چطور؟ اگر قرار بر ترجیح باشد،‌ کدام را باید ترجیح داد؟

۴- در مملکت کفر و ضلالت،‌ مشهورترین خواننده‌ی آن از جانب خانواده‌ی پسر نوجوانی به انجام اعمال خلاف متّهم شد. بی‌هیچ پرده‌پوشی دستگاه قضای امریکا آن اتّهام را علناً پی‌ گرفت تا خلاف آن ثابت شد. تمام شهرت ِاسطوره‌ای بزرگترین پدیده‌ی صنعت سرگرمی یک‌طرف و عصمت و پاکی یک نوجوان گمنام یک‌طرف، ترجیح قانون آنجا با نوجوان بود حتّی اگر به بازرسی بدنی کامل و تحقیقات مفصّل از سلطان پاپ بینجامد. مملکت مدّعی معنویّت و قداست از آنجا فرسنگها عقبتر است.

جمعه

برهان خلف بر اساس «دشمن»

                                                                                                      جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵
  
 
رهبر نظام اخیراً گفته است که او واژه‌ی دشمن را مانند کلمه‌ی شیطان در قرآن تکرار می‌کند و شناخت توطئه با توهّم توطئه فرق دارد. از طرف دیگر در سخنرانی نوروزی خود در مشهد گفته بود که منظورش از دشمن «امریکا»ست. سه حاشیه در این باره:
  
۱- هیچ کس نمی‌تواند منکر وجود دشمن برای یک کشور یا ساختار سیاسی شود. در جهان کشورهای زیادی دشمن هم به شمار می‌‌آیند. در خاورمیانه نیز ایران دشمنان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای زیادی دارد. اوّلین نکته در این باره این است که آیا تعدّد این دشمنان و مقدار دشمنی آنان طبیعی است یا بر اثر «دشمن‌تراشی» نظام حاکم؟ به نمونه‌ی عربستان سعودی دقّت کنیم و رویدادهای چند وقت اخیر. نکته‌ی دوّم اینکه آیا راه برخورد با دشمن (یا بهتر: رقیب) منطقه‌ای مذاکره است یا بر طبل خصومت کوبیدن؟ تجربه‌ی ایران با عراق صدّام بهترین نمونه است که در رأس دشمنان ایران بود. نکته‌ی آخر این که این دشمنی پایدار است یا دشمن دیروز ممکن است دوست امروز باشد و به عکس. نگاه به روسیه در این زمینه به ما کمک می‌کند.
   
۲- وقتی (با توجّّه به نکته‌ی آخر بند بالا) دشمنی پایدار نباشد به تفاوت معنای دشمن سیاسی و «شیطان» پی می‌بریم. شیطان هرآن چیزی است که دور کننده‌ی فرد از خدا باشد. حتّی شیطان هم به یک معنا (به جز مصادیق خاص) دائمی نیست. شیطان یک نوجوانْ دوستی است که او را به مصرف مواد مخدّر دعوت می‌کند. پس از قبولْ ممکن است نوجوان بیگناه امروز فردا خود شیطانی برای دیگری باشد. وقتی در دین حکایت از این قرار است، تکلیف سیاست روشن است. در این یکی دانستن یا تشبیه دشمن به شیطان جدای از غلوّ شخص گوینده در تشبیه کلام خود به کلام خالق یک نکته‌ی مهم نیز نهفته است و آن هم دنیوی‌شدن شدید دین است. تذکّر شیطانی که هشداردهنده‌ی درونی فرد در مواجهه با جهان است که تمام اعمال و افعال او را در بر می‌گیرد بدل شده به یک کشور خارجی. این شیطان یا دشمن را محمّدرضا پهلوی هم می‌توانست ادّعا کند و هرکس دیگر با لعاب غیردین نیز ممکن است داشته باشد.
  
۳- تمام اینها به کنار، می‌دانیم که بحث دشمن به اینجا خاتمه نمی‌یابد. علم کردن «دشمن» بهانه‌ای است برای کوبیدن افراد و رقبای درون نظام و کشور. مثلاً کسی حرفی می‌زند که مشابه حرف یک شخص در آن سوی جهان است و همین می شود همنوایی با دشمن؛ گویی هرچه فردی بیگانه بگوید مردود است. به این ترتیب می‌توان هر حرفی را مستند به یکی از انبوه سخنان کسی کرد که بتوان او را بیگانه یا دشمن به شمار آورد و وی را حذف نمود یا به او برچسب جاسوس و جز آن زد. نوعی برهان خلف من درآوردی بر اساس «دشمن». برهان خلفی که حاصل ناتوانی در استدلال ایجابی به نفع اعمال خود در داخل و خارج کشور است.

جالبتر اینکه گاهی همین نیمچه حرف هم یافت نمی‌شود و فلان فعل یا کلام به بهانه‌ی اینکه «خواست دشمن است» می‌شود بهانه‌ای برای حمله و تخریب افراد؛‌ حالا اگر واقعاً سخنی از «دشمن» در این باره یافت نشد هم نشد. کسانی که خامنه‌ای را نقد می‌کنند به سیاست جهان و منطقه واردند و می‌دانند این اوست که شناخت درستی از جهان ندارد و گرنه می‌دانست که این دشمن/شیطان در دو دهه‌ی گذشته افغانستان و عراق و سوریه را جولانگاه او کرده است که اگر اشتباهات پیاپی امریکا در منطقه نبود قاسم سلیمانی به فلان فرمانده امریکایی خود را در لفّافه مسئول ایرانی منطقه از افغانستان تا غزّه معرّفی نمی‌کرد. زمان قدرت داشتن حزب بعث در عراق و سوریه کجا ایران چنین قدرتی داشت؟ اینها همه به لطف دشمن/شیطان است. او باید از این دشمن ممنون هم باشد.

سه‌شنبه

آزمونی برای مجلس

                                                                                                    دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۵
   

انتخاب وزیر جدید ارشاد همانطور که آزمونی برای روحانی است،‌ آزمونی است برای مجلس. در واقع انتخاب وزرا برآیند گرایشهای دولت و مجلس است. نیمی از این به دولت برمی‌‌گردد که چکونه وزیری برگزیند و نیمی به مجلس که آیا رأی اعتماد بدهد یا نه. در اصل حتّی پیش از معرّفی به مجلس رایزنی‌ها در انتخاب دولت نیز تأثیرگزارند.

اینکه چه عاملی باعث استعفای جنّتی شده مهم و البتّه بر ما پوشیده است. خود جنّتی خیلی اهل استعفا به نظر نمی‌‌آمد، به ویژه اینکه کمتر از یکسال از عمر دولت باقیمانده و وتغییر می‌توانست پس از انتخابات ۹۶ انجام شود. اگر فشار از طرف رهبر نظام باشد نیز قضیّه فرق می‌کند چون به هرحال بارها نارضایتی خود را از وضع فرهنگ بیان کرده است. خوشبینانه‌اش این است که اقدام از طرف خود روحانی است زیرا موضع‌گیریهایش در برابر سخنان منتقدان از خود وزیر تندتر بوده است. در تمام این صورتها باز کار دولت و وزارت به مجلس خواهد افتاد.

پس از انتخاب اعضای مجلس جدید،‌ تا کنون درباره‌ی ترکیب نیروها و گرایش افراد سخنان زیادی زده شده است. با تصویب استفساریّه قانون انتخابات به رغم ردّ شورای نگهبان و مخالفت پایداری‌چی‌ها باید معتقدان به اینکه اصولگرایان (با گرایش خاص) اکثریّت غالب را تشکیل نمی‌دهند قانع شده باشند امّا اینکه برآیند ترکیب نیروها درباره‌ی وزیر ارشاد آینده به چه جمع‌بندی برسد،‌ جای تأمّل دارد. وزارت ارشاد همیشه بحث‌برانگیزترین وزارت ایران پس از انقلاب بوده و نماد تغییر و اصلاح در ایران یعنی سیّدمحمّد خاتمی در همین وزارتخانه پس از فشارهایی مانند انتقادهای اخیر تصمیم به استعفا گرفت.

وزیر آینده اگر خودش کسی باشد،‌ یعنی صرفنظر از جایگاه مدیریّتی تشخّصی داشته باشد بهتر می‌تواند در برابر فشارها مقاومت کند. روحانی‌بودن یا بستگی نسَبی به یکی از مقامات هم گره‌گشاست. در مجلس قبل مدام به علی جنّتی یادآوری می‌کردند که «جنّتی‌بودن» او باعث شد رأی بیاورد. روش نیز مهم است. ظریف و روحانی بسیاری از اوقات تحمّل و میانه‌روی را کنار می‌گذارند و با منتقدان تندی می‌کنند و گویا این روش جواب داده است. جنّتی برعکس همیشه اهل عقب‌گرد بود؛‌ به گمانم در ایران امروز روش ظریف در برابر هتّاکان و اهل خطبه بهتر جواب می‌دهد. حاصل جمع همه‌ی این حرفها در مجلس  آشکار می‌شود و پس از یک‌سال و نیم از آغاز مجلس جدید نشان می‌دهد که چقدر می‌توان از «این مجلس» انتظار داشت. احتمالاً سخنان موافقان و مخالفان وزیر به نقد عملکرد سپهر فرهنگی ایران بکشد و شاهد گرمترین روزهای دولت در مجلس پس از استیضاح فرجی دانا باشیم.
Real Time Web Analytics