جمعه

نجات غریق

                                                                                               ‌جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶

این بخش از سخنان اخیر «نجات» از دید پنهان نمانَد:

«..از نظر من آقای هاشمی رفسنجانی دو تا نقش باصطلاح ویژه می‌شود برشمرد. یک نکات مثبت ایشان است که هماهنگی بین سپاه و ارتش را خوب انجام می‌داد اگر بخواهم نقش منفی بگویم، ایشان نقش و اثر ویژه‌ای را برای دولت آن زمان و نخست وزیری آن موقع داشتند، یعنی بیشتر نخست وزیر بود که آن موقع کار انجام می‌داد. واقعا دولت ما مثل دولت عراق نمی‌شود بگویم دولت جنگ، با اینکه امکانات زیادی از کشور آمده بود پای جنگ. دولت آنچنان که باید و شاید پشتیبانی نمی‌کرد. من یک خاطره‌ای را از برادر عزیزم سردار رشید نقل می‌کنم. ایشان می‌گفتند که جلسه‌ای بود در تهران، آن موقع مقام رهبری رئیس جمهور بودند، آقای هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس بود، نخست وزیر وقت هم آنجا بود، یک تعدادی هم از فرماندهان سپاه هم بودند، در آنجا که فرمانده کل سپاه این مساله را مطرح کرد که اگر شما برای ما پانصد گردان را تجهیز کنید، یعنی تبلیغات کنید که نیروی بسیجی بیاید، به اینها لباس بدهید و تغذیه‌شان را تامین بکنید و امثالهم، ما می‌توانیم وضعیت جبهه‌ها را یک تغییر اصولی بدهیم..تنها کسی که در میان آن جلسه به شدت از ما پشتیبانی کرد، آقای خامنه‌ای رئیس جمهور وقت بودند و آنجا نخست‌وزیر آن موقع گفت که ما بند پوتین این پانصد گردان را هم نمی‌توانیم تامین بکنیم...»

در ادامه‌ی سخنان باقری، حسین نجات هم حرفهایی تقریباً مشابه می‌زند. از دید او «نقش منفی» هاشمی حمایت از میرحسین موسوی است و او هم که حمایت نمی‌کرد چون در فلان جلسه چنان و چنان گفت. توجّه داشته باشیم که هاشمی فرمانده جنگ بود و بنا به برخی روایات محسن رضایی حتّی خود را موظّف نمی‌دید که گزارش جنگ را به رئیس‌جمهور بدهد و فقط به رهبری می‌داد و این آغاز برخی کدورتها از آن موقع بود. کشور در حالت جیره‌بندی مواد لازم مردم بود و کسی که با این مسائل تماس مستقیم داشت، نخست‌وزیر و وزرایش بودند نه رئیس‌جمهور. در گزارشهای نوین از جنگ نقش رهبر فعلی تا حدّ امکان پررنگ و نقش دیگران کم یا منفی جلوه داده می‌شود.

دو پرسش از نجات:  

یک. اگر چنین بود چرا آیت‌الله خمینی بر باقی‌ماندن موسوی در پست نخست‌وزیری اصرار داشت و کنار رفتن او به درخواست رئیس جمهور را خیانت به امّت اسلامی خواند؟ (مصاحبه‌ی یزدی)

دو. چرا فقط در یکی از اختلاف‌نظرهای نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور برای تعیین وزرا هیئت حلّ اختلاف همه‌ی حق را به نخست‌وزیر داد؟ (به اعتراف خودش)

مگر برای امثال نجات آیت‌الله خمینی معیار و ملاک انقلاب نیست؟ اگر او چنین تعبیری را درباره‌ی کس دیگری به کار برده بود، با او چه می‌کردید؟ چرا چنین برخوردی بر دامن رهبر فعلی هیچ گردی نمی‌نشاند؟ از شیوه‌ی تحریف تاریخ جنگ می‌توان صداقت او در روایت «فتنه» را هم دریافت. اگر خوب دقّت کنید وی به برخی پرسشها اصلاً جواب نمی‌دهد یا جوابی بی‌ربط تحویل می‌دهد (مانند سه پرسش پس از نقل قول ابتدای یادداشت) «نجات» که روز به روز بر حضور رسانه‌ای خود می‌افزاید گویا قرار است نقش نجات غریق را برای کشتی به‌گل‌نشسته‌ی سیاست حاکم بازی کند ولی گافهایی که می‌دهد آنان را رسواتر می‌کند.

چهارشنبه

جمله‌های سینمایی- ۲۲

                                                                                 ‌        چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶
            
حصارها
خیلیا حصارایی می‌سازن که مردم رو بیرون از اونا نگه دارن و کسای دیگه حصارایی می‌سازن که مردم رو به زور تو اونا نگه دارن.

تالار شهر
آل پاچینو: اهمیت یک مرد از دشمناش معلوم میشه نه از دوستاش.

آشوب
انسان در حال گریه‌کردن به دنیا می‌آید و وقتی به اندازه‌ی کافی گریه کرد از دنیا می‌رود.

شرق بهشت
آدم یه انتخاب داره و این انتخابه که از اون یه آدم می‌سازه.
 
صورت زخمی
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ولی نمیشه فهموند.

بینوایان
به‌خاطر داشته باش عشق ورزیدن به انسانی دیگر مانند ملاقات با خداوند است.


سه‌شنبه

یادآوری به حاکمان

                                                      ‌                                          سه‌شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶
   
  
بعضی اشارات مکرّر هم شود جا دارد. این نقل قول از فرزند مرحوم آیت‌الله سیّدجمال‌الدین گلپایگانی است:

«دکتر فاطمی (وزیر خارجه مصدق) به عراق آمد. خدمت علما و از جمله پدر ما رسید. دست ایشان را بوسید و عرض کرد: آقای دکتر (مصدق) مرا مامور کرده‌اند که خدمت شما برسم، دست شما را ببوسم و از قول ایشان عرض کنم که فرموده‌اند من مقلّد شما هستم؛ هر امری داشته باشید اطاعت می‌شود. پدر ما فرمودند: من که کاری ندارم از طرف من به ایشان بگویید این مسئولیّت‌ها خیلی سخت است. تا شما در این مقام هستید، در هر جای ایران، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، به هر کسی ظلم شود شما هم در آن ظلم شریک هستید! خیلی مواظب باشید.»
  
گذشته از رابطه‌ی دکنر مصدّق با کسی که بیش از آنکه به فقاهت اشتهار داشته باشد به عرفان گرایش داشت، نکته‌ای که ایشان بیان می‌کند جا دارد نصب‌العین هر مسئولی باشد. وقتی نارسایی قوّه‌ی قضا،‌ نارضایتی اقلیّتها، تبعیض بین سرسپردگان حاکمیّت و منتقدان آن، ‌برخوردها در مرزها، بداخلاقی‌های رسانه‌ای منتسبان به نظام، اتّهام‌زنی ارباب منابر و بسیاری مظالم دیگر صدای کثیری را درآورده چگونه افرادی که در رأس حکومت قرار گرفته‌اند می‌توانند مسئولیّت این اعمال را به عهده نگیرند؟ امروز که دامنه‌ی اعمال نظام به بیرون از مرزها گسترش یافته چطور می‌توان دامن خود را از ناراستی‌ها و بدکاری متّحدان و هم‌پیمانان پاک نگه داشت؟ آیا اصلاً چنین دغدغه‌ای وجود دارد؟

دوشنبه

زخم مزمن جنگ

                                                    ‌                                      دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶


اینها سخنان سرلشکر محمّدحسین باقری است در حاشیه‌ی توضیح ویژگی‌های عملیّات فاو (والفجر ۸):
  
«پذيرش قرارداد به خاطر نامه‌ى اين و آن نبود... از سال  ۱۳۶۴ - ۱۳۶۵ ما ضعف‌هاى ساختارى و زيرساختى و اساسى ما در جنگ هويدا بود... قبل از آن هم بود، ولى ديگه عراقى ها به جايى رسيدن كه به شدت قوى شدند... ما با يك ارتش قدرتمند رو به رو بوديم... بعد، ما هشت‌مان گرو نُه‌مان بود و حضرت امام مى‌فرمودند جنگ جنگ تا پيروزى؛ جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم؛ تا اين حد... اما آيا بدنه‌ى كشور به اين نحو از جبهه پشتيبانى مى‌كرد و آيا به اين نحو جنگ ادامه‌پذير بود يا خير؟!... بسيارى از سرزمين‌هايى كه ما تصرف كرده بوديم دشمن موفق شد كه از ما پس بگيرد. اين‌ها اتفاقاتى بود كه بايد برایش تصميم گرفته مى‌شد. دشمن تا نزديكى اهواز هم آمد. بايد براش تصميم گرفته مى‌شد. ما براى مقابله با سلاحهاى پيشرفته‌ی شيميايى عراقى‌ها حتى ماسک مناسب نداشتيم و ماسکهاى ما به درد گاز اشك‌آور مى‌خورد، و در مقابل گاز اعصاب عمل نمى‌كرد و بچه‌ها مثل برگ خزان به زمين مى‌ريختند.»
  
یادآوری این حرفها برای همه رنج‌آور است ولی چاره‌ای نیست چون همچنان که خواهم گفت، گذشته نمی‌گذرد بلکه سایه‌اش روی حال و آینده همواره افکنده خواهد بود. باقری در این سخنان روی انتقاد خودش را به دولت وقت (موسوی) و نویسنده‌ی نامه به آیت‌الله خمینی درباره‌ی پایان جنگ (هاشمی رفسنجانی) می‌گیرد ولی:
  
اوّلاً کیست که نداند دولت قبل تمام درآمد کشور را برای جنگ می‌گذاشت جز یک میلیارد دلار آن هم برای یک کشور چند ده میلیونی که به زحمت و با سیستم کوپنی اداره می‌شد؛‌ چگونه می‌شود انتظار «پشتیبانی» بیشتری از جنگ داشت؟ با آن توصیفی که باقری از توان نظامی عراق می‌کند حتّی صرف همین یک میلیارد هم ایران را قادر به پیروزی نمی‌کرد. در واقع ایران آن زمان قطعنامه را نپذیرفت که فهمید پیروز نمی‌شود بلکه آن زمان قطعنامه را پذیرفت که فهمید محتمل است شکست بخورد و آنچه به دست آورده بود را نیز به تدریج ببازد.

ثانیاً هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ بود و نقش او بیش از نوشتن یک نامه بود. هیچ‌کس جرأت نوشتن همان یک نامه را هم نداشت و ممکن بود آنقدر جنگ ادامه بیابد که به یک تراژدی ختم شود. کافی بود که فوت کسی که شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» سر داده بود فرا برسد تا افت روحیّه‌ی رزمندگان به یک فاجعه منجر شود.

و امّا سایه‌ی گذشته روی زمان حال؛ آیا این تفکّر الآن وجود ندارد؟ به یک مثال دقّت کنیم:‌ نمونه‌ی یمن. اقلیّت حوثی/زیدی بر دولت وقت شورید و پس از پیروزیهای اوّلیّه حالا به یک تعادل نسبی رسیده است به گونه‌ای که «فعلاً» هیچ‌کدام توان پیروزی بر هم را ندارند ولی حوثی‌ها حاضر به صلح نیستند. درست است که عربستان مشغول تجاوز است (همانطور که صدّام متجاوز بود) ولی نپذیرفتن صلح تحت تأثیر بلندپروازیهای ایران از همان جنس مقاومت بی‌حاصل در زمان جنگ با عراق است. «دست‌کم» سه‌سال جنگ بی‌حاصل چند شهید روی دست ایران گذاشت؟ آن زمان ایران مجبور شد به دلیل ترس از عواقب یکدندگی خود و وجود عناصر واقع‌بین قطعنامه را بپذیرد ولی هرچه در یمن روی دهد،‌ آسیبی به ایران نمی‌رساند پس می‌تواند سیاست خود را آنجا ادامه دهد. کسی منکر جنایت عربستان نیست ولی چرا کسی متوجّه سهم ایران در کشتار یمن نیست؟ در این باره بیشتر خواهم نوشت.

یکشنبه

انسان‌ها و رایانه‌ها

                                                      ‌                                           یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶
               
این را حدّاد عادل پیرامون احمدی‌نژاد گفته است: «من درباره‌ی آقای احمدی‌نژاد تعبیری دارم که آن پاسخ همه‌ی سوالات شما است. من می‌گویم آقای احمدی‌نژاد یک رایانه‌ای است که ما نرم‌افزارش را نداریم و نمی‌توان پیش‌بینی کرد چه اتفاقی رخ می‌دهد».

این چکیده‌ی انتظار یکی از اطرافیان رهبر -نه فقط از احمدی‌نژاد بلکه- از یک رئیس‌جمهور یا فردی است که قرار است در نظام جمهوری اسلامی مسئولیّتی را عهده‌دار شود: رایانه‌ای که نرم‌افزاری بر آن نصب است، کارکرد معیّنی دارد و لاجرم کنش و واکنش‌هایش پیش‌بینی‌پذیر است. پس بحث بر سر احمدی‌نژاد نیست که حالا حسام آشنا بنویسد که «.. از دستکاری چنین رایانه‌ای بپرهیزید» بلکه بحث از انتظار اهل «نظام» از همه‌ی مسئولان است. با این وصف نه هاشمی،‌ نه خاتمی، نه احمدی‌نژاد، ‌نه روحانی و نه هیچ‌کس دیگر چنین ویژگی‌هایی ندارند چون انسان رایانه یا ربات نیست و هیچ‌کس هم آگاهانه خودش را دربست در اختیار رأس نظام مستقر نمی‌گذارد تا او را هدایت کند.

هاشمی و خاتمی پس از «فتنه‌»ی ۸۸ آن چنان که رهبر نظام انتظار داشت عمل نکردند، احمدی‌نژاد نه در جریان مشائی و نه مصلحی به دخالت فراقانونی رهبر تمکین نکرد؛ بحث بر سر درستی یا نادرستی کردار آنان نیست، سخن از این است که رهبر اطاعت‌خواه می‌خواست کن‌فیکون‌وار همه آن کارکرد مورد انتظار او را داشته باشند که نداشتند. نه تنها سخنان که کردار باید جوری می‌بود که #آقا خوشش بیاید ولی انسان انسان است و شاید مهمترین ویژگی او همین پیش‌بینی‌ناپذیر‌بودن، ‌اشتباهها، ‌چرخش‌های فکری،‌ پشیمانی‌ها، تجدیدنظرها و در یک‌کلام نپذیرفتن‌هایش است.

طرفداران رهبر نظام و عملکردش به فعّالان شبکه‌های مجازی به ویژه به هنگام هشتگ‌زدن برای اعلام حمایت از یک کار یا شخص «ربات» می‌گویند. آنان اگر کمی بیندشیند خودشان ربات یا شبه‌ربات اند. در همین واقعه‌ی میانمار پیش از سخنان خامنه‌ای طرفدارانش به کسانی که از سکوت ایران در قبال فاجعه‌ی روهینگیا انتقاد می‌کردند برچسب‌های رنگ‌وارنگ می‌زدند ولی به محض اینکه رهبر سخنرانی کرد تغییر مسیر دادند و خود جلودار شدند. جهت‌ فکری آنان را محتوای یک گفتار تعیین نمی‌کند بلکه مهم اراده‌ی آقاست؛ یعنی کسی که هدایت نرم‌افزارشان را به عهده دارد. من اگر جای آنان بودم، از درک موقعیّتی که دارم و انتظاری که از من دارند شرمنده می‌شدم و تصمیم می‌گرفتم لااقل از این به بعد رایانه‌ای پیش‌بینی‌پذیر در دست فردی مانند خودم نباشم.

چهارشنبه

حاشیه بر اخبار- ۱۶

                                                                                             چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶  


سردار نجات: محصوران به سونا و استخر و اسب‌سواری می‌روند...رهبر اصلاً در حصر دخالتی نداشت و ندارد.
- درستی جمله‌ی دوّم از صداقت آشکارت در بیان جمله‌ی اوّل هویداست.

اکثر پرچمهای عزای محرّم وارداتی از چین‌اند.
- این را بگذارید کنار تجارت پرسود چادر مشکی تا به ریشه‌ی بعضی تبلیغهای وسیع شک کنید.

دولت چین از دولت میانمار حمایت کرد.
- و م.م.رهبری نیز از لزوم دخالت مسلمانان گفت ولی آیا امروز یا فردا حتّی کنایه‌ای به متّحدان میانمار (چین و روسیه) از او خواهید شنید؟

عفو بین‌الملل: ارتش میانمار یکی از معدود ارتشهای جهان در کنار سوریه و کره‌ی شمالی است که از مین‌های ضدّنفر استفاده می‌کند.
- خوب به نام کشورها دقّت کنیم،‌ یکجورهایی هرسه به ما مربوطند.

عماد باقی: محسنی اژه‌ای هفت‌ماه جلو اعزام اورژانسی مرا برای تشخیص نوع تومور گرفت.
- این را کنار مواردی چون امید کوکبی و علیرضا رجایی ملاحظه کنید تا ببینید وقتی گرگ چوپان شود چه اتّفاقی می‌افتد.

اون در کره‌ی شمالی آموزش زبان انگلیسی را تعلیق کرد.
- گویا «این» الهام‌بخش «اون» شده است.

رهبر نظام: آقای هاشمی با توانایی،‌ تدبیر و آگاهی به وظایف خود در مجمع تشخیص مصلحت عمل کرد.
- و هاشمی خوب هاشمی مرده است چون لااقل شما یکی به مصلحت‌سنجی‌های او اعتنا نکردی و تمام اعتبار خود را در این راه گذاشتی.

دوشنبه

حجّ ساده

                                                                                                دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۶  


مقدار واجب از سفر حج، عمره‌ی تمتّع و حجّ تمتّع است که نهایتاً پنج‌شش روز وقت می‌برد امّا ایران آنرا به سفر طولانی و فرساینده‌ی یک‌ماهه بدل کرده است که چند پیامد دارد:

یک. حج بسیار گران شده است و حدّ استطاعت سه‌چهار میلیونی تبدیل شده به رقم حدّاقل ده تا دوازده میلیون. اینگونه بخش بزرگی از مردم توانایی سفر حج را برای همیشه از دست می‌دهند که سازمان حجّ و زیارت باید پاسخگو باشد.

دو. بسیاری از افراد سالمند پس از دو سه هفته استطاعت جسمی خود را از دست می‌دهند؛ یا حج را نیمه‌کاره می‌گذارند یا مجبور می‌شوند برای انجام اعمال وکیل و نائب بگیرند.

سه. طولانی‌شدن حج آن را خسته‌کننده می‌کند و نشاط و طراوت را که لازمه‌ی هر عمل عبادی است از آن می‌گیرد.

این نقیصه با کاستن زمان حج به دوهفته و پیش‌بینی یک گزینه‌ی حجّ ساده یا ارزان یک‌هفته‌ای برای افراد با بضاعت مالی کمتر رفع می‌شود.

جمعه

حاشیه بر اخبار - ۱۵

                                                                                              پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۶  


سردار غیب‌پرور: هر کس با رهبر نباشد فرقی با شمر ندارد.
- حتّی حسین بن علی هم چنین ادّعایی نداشت که هر کس کنارش نباشد، فرقی با قاتلش ندارد. تا اینجا مقام رهبر از امام هم بالاتر رفته و سکوت رهبر را نیز ناچاریم که تقریر (تایید) چنین سخنانی بدانیم.

قاسم سلیمانی: رهبر در جواب کسی که گفت بشّار اسد دیکتاتور است گفت که ما مصالح نظام را نگاه می‌کنیم نه اینکه چه کسی دیکتاتور است.
- پس می‌توان با دیکتاتور ساخت و مصالح نظام را هم کسی جز خودم تشخیص نمی‌دهد. بهترین نام برای این نقل قول کم‌نظیر: ماکیاولیسم ولایی.

علی مطهری: آیا مخالفت با محاکمه‌ی علنی به‌خاطر ترس از افشای حقایق نیست؟

- چرا ولی بیش از آن به شخصیّت رهبر برمی‌گردد که در غوغای ۸۸ بیش از هرچیز نگران"هتک حرمت" نظام بود. او طرفدار سکوت است یعنی پاک‌کردن صورت مساله در جزیره‌ی ثبات.

علم‌الهدی: اگر بگوییم سکولار مسلمان است مثل این است که بگوییم کسی مسلمان است ولی عرق‌خوری را حلال می‌داند.
- برای فرد مذهبی یا غیرمذهبی؟ مسلمان‌بودن در فقه شرایطی دارد که این "آیت‌الله" از آن بی‌خبر است. ایشان رقیب جدّی غیب‌پرور در تشبیه‌های اینچنینی است.

مهدوی‌کیا ممنوع‌التصویر شد.

- این را بگذارید کنار اعلام رد صلاحیّت دائمی موسوی، کروبی و ا.ن. جدا از طنزبودن دومورد اوّل گویا برای نظام هیچ چیز جز استفاده از قدرت ممنوعیّت باقی نمانده است.

شنبه

مرور مغالطه‌ها -۳

                                                                                        ‌          شنبه ۲۱ امرداد ۱۳۹۶
 

سیزده: نویسنده این عبارت که «اگر اسد نباشد،‌ دوسوّم فرماندهان کنار می‌روند و کشور از هم می‌پاشد» را مصداق مغالطه‌ی توسّل به احساسات دانسته است. «توسّل به احساسات» نام یک نوع مغالطه نیست بلکه عنوانی عام برای چند مغالطه (تهدید، تطمیع،‌ آرزواندیشی و..) است. نام این مغالطه‌ی آن‌چنان که واعظ گفته -اگر البتّه مغالطه باشد- مغالطه‌های «جلب ترحّم» و «عوام‌فریبی» است. می‌گویم «اگر» چون اگر ثابت شود که واقعاً دوسوّم فرماندهان با رفتن اسد کنار روند، کلام جدّی است و صرف وجه ترحّم‌آمیز، یک کلام را مغالطه نمی‌کند. بهتر این است که از راه نفی کناررفتن دوسوّم فرماندهان این کلام را به شکل منطقی (نفی مقدّم برای نفی تالی) ابطال کرد. یک نکته اینجا هست و آن هم اینکه نفی مغالطه‌های مبتنی بر احساسات بسیار دشوار است چون احساس را به زحمت بشود با منطق درمان کرد، پس دلیل دوّمی نیز برای انتخاب راهی دیگر برای بررسی یک کلام داریم چون فرض این است که روی کلام ما با کسانی است که با آن کلام موافقند و گرنه مخالفان که نیازی به این همه بحث ندارند.

در ادامه تلاش می‌شود که عبارت «هرگاه تیم پرسپولیس و استقلال قوی بوده‌اند، ‌تیم ملّی نیز قوی بوده» رد شود ولی این گزاره در صورتی رد شود که مثالی آورده شود از زمانی که این دو قوی بوده‌اند و تیم ملّی موفّق نبوده، نه راهی که نویسنده رفته است چون عبارت به شکل انحصاری بیان نشده یعنی قید «فقط» یا «اگر و تنها اگر» در ابتدای آن جمله نیست. اینجا نیز واعظ به درستی راه منطقی را به جای «مغالطه‌یابی» برگزیده امّا طبق قواعد منطقی رفتار نکرده است.
  
چهارده: پیش از ورود در بحث سخن حدّاد عادل یک نکته‌ی ضروری را عرض کنم. به هنگام بررسی یک عبارت یا عقیده بهتر است دست روی وجه قویتر گذاشت و گرنه حتّی تدقیق روی وجه یا وجوه ضعیف کمکی به بحث که نمی‌‌کند هیچ، آن وجه قوی را دست‌ناخورده باقی می‌‌گذارد. حدّاد عادل می‌پرسد سخن صادقی سؤال است یا تهمت؟ نکته اینجاست که مصونیّت نمایندگان دقیقاً برای پرهیز از قرارگرفتن در چنین موقعیّتی است. یعنی هر کسی در هر جایگاهی مجاز به بیان تهمت نیست ولی نمایندگان به این خاطر دارای مصونیّت شده‌اند که بین سکوت یا اسکات از طریق تهدید قضایی (بدتر) و بیان حقایق ولو با خطاهای گاه‌به‌گاه (بد) دوّمی برگزیده شود؛ پس تهمت‌یابی کمکی به نقد سخن صادقی نمی‌کند. (البتّه کمیسیونی هست که گفتار و کردار نمایندگان را بررسی می‌کند که آیا در راستای وظایف نمایندگی هست یا نه که ممکن است گاهی علیه مردمسالاری هم عمل کند)

کلام حدّاد عادل مصداق بارز «قیاس مع‌الفارق» است که به صرف شباهت دو پدیده در برخی صفات، صفت دیگری را از یکی از آنها به دیگری تسرّی می‌دهد. اگر آن صفات نسبت به این صفت دارای شمول و عمومیّت باشند،‌ این تمثیل صحیح است و گرنه اشتباه است. مثال حدّاد و سخن صادقی جز سؤالی‌بودن شباهتی با هم ندارند که حالا توهین‌بودن یکی را به دیگری تسرّی دهیم. پس تمثیل صحیح هم داریم. پارسا با آوردن مثال از تمثیل صحیح می‌گوید که تمثیل حدّاد اشتباه نیست. من این مغالطه -که آخرین مورد مغالطه در کتاب خندان است- را هنوز توضیح نداده‌ام ولی به نویسنده توصیه می‌کنم یک‌بار دیگر آن را به دقّت بخواند. در بخش دوّم این بررسی پارسا کاری می‌‌کند که در ابتدای نوشته‌ی اوّلش نفی کرده بود. یعنی مثال پرسش از حلال‌زادگی را نفی می‌کند ولی این «مناقشه در مثال» است. به نظرم نیازی به توضیح بیشتر نباشد.(بحث توهین بسیار گسترده است ولی اجمالا بگویم که مبتنی بر بنای عقلاست که در زمان ما از طریق قانون یا هیئت منصفه تجلّی می‌یابد ولی در کشور ما به ابزاری برای تسویه‌حساب به مخالفان سیاسی و و عقیدتی بدل شده است)
  
پانزده: بررسی کلام مردیها بسیار دشوار است چون آنقدر غیرمنطقی،‌ احساساتی و شتابزده است که کار هر منتقدی را دشوار می‌کند. پارسا به درستی مغالطه‌ی «کنه و وجه» و «تله‌گذاری» را نشان می‌دهد ولی «مغالطه‌ی دور» در آن بخش از کلام مردیها نیست. آن بخش «تمثیل نادرست» یا همان «قیاس مع‌الفارق» است. ارجاعهای تاریخی مردیها پر از اشتباه است که واقعاً نیازی به پرداختن به آن نیست چون مهمترین مسأله این است که آنان اساساً عرب نبودند و جا داشت روی این بخش تأکید بیشتری شود و از مردیها پرسیده شود که آیا حاضر است ایرانیان یا کردها را به همین شیوه بنوازد؟ آیا از نوشتن شتابزده‌ی آن متن احساس پشیمانی نمی‌کند؟

شانزده: نویسنده در این یادداشت چندمثال را کنار هم می‌گذارد که از یک جنس نیستند. سخن اکبرین به وضوح مغالطه‌ی «رها نکردن پیش‌فرض» است و سخن علیزاده «ادّعای بدون استدلال». «تئوری توطئه» آمیزه‌ای از چند اشتباه است که برای بررسی این سه کلام مناسب نیست و در جای خود باید بررسی شود. جالب اینجاست که کلام علیزاده ذیل هیچ‌کدام از انواع مغالطه نمی‌گنجد که خواهم گفت چرا. مغالطه‌ها تلاش می‌کنند که با نوعی «شبه‌استدلال» خود را منطقی جلوه دهند ولی این عبارت حتّی در حدّ یک مغالطه‌گر هم چنین کوششی نمی‌کند و فقط عقیده‌ای را بیان می‌کند بدون کمترین زحمت استدلال. البتّه مهتدی در این دو تویت چون فقط در حال گزارش کلام مخالفان منطقه‌ای ایران است،‌اساساً در مقام استدلال نیست تا سخنش مغالطه باشد. باید برای بررسی کلام مخالفان ایران به تفصیل سخنان آنان رجوع کرد.

هفده: در این نوشته دو نوع مغالطه بررسی شده است. کلام ترامپ از اساس اشتباه است چون ۱۵۰میلیارد دلار به ایران داده نشد؛ ایران خود مالک آن بود، فقط به آن دسترسی نداشت(در نحوه‌ی گرفتن پول از ایران هم حرف بسیار است). مثالش هم تمثیل اشتباه است. وقتی یک کلام از اساس اشتباه است پرداختن به یک وجه ضعیف آن درست نیست.

«توسّل به اکثریّت» مغالطه است ولی فقط برای سنجش درستی یا نادرستی یک کلام و نه معیاربودن در عمل. برای مثال اگر دو نامزد انتخابات دو برنامه ارائه کنند و یکی حائز اکثریّت شود،‌ نمی‌تواند ادّعا کند که برنامه‌ی من درست‌تر بوده چون مردم به آن رأی داده‌اند ولی می‌تواند ادّعا کند که صرف‌نظر از درستی و نادرستی آن، می‌توانم آن را اجرا کنم. دو مثال واعظ ناظر به مقام عمل است و کلام فردوسی‌پور صحیح است.(این مغالطه را هنوز توضیح نداده‌ام)

مثال پایانی واعظ (کارشناس سینما و فیلم ضعیف) کاملاً درست است ولی مثال انتخابات فرانسه مغالطه نیست. طرفداران مکرون حق دارند که روی جدایی‌خواهی لوپن از اروپا تبلیغ کنند؛‌ در واقع مشکل آن بخش از مردم که بعضی از نظرات لوپن را می‌پسندند و بعضی را نه به خودشان برمی‌گردد که با اهم و مهم کردن آنها ببینند که به کدام اهمیّت بیشتری بدهند و رأی خود را انتخاب کنند.

و کلام پایانی اینکه ضمن تأکید بر اهمیّت بحث مغالطه‌ها و خوشنودی از طرح این مباحث در حوزه‌ی عمومی، خیلی باید مراقب بود که این مبحث به شکلی دقیق ارائه شود و گرنه ارائه‌ی ناصحیح آن نقض غرض است. اعتنا و توجّه به نقدهایی از این دست خود راهی به مقصود خواهد بود.
  

چهارشنبه

عیادت از شیخ، ‌سوزنی به خود

                                                       ‌                                     چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۹۶
      
در روزهای اخیر سیل انتقادهای بحق و نابحق شهروندان تغییرخواه را از فعّالان اصلاح‌طلب به ویژه روحانی در تشکیل کابینه یا نمایندگان مجلس و جز آن را شاهد بودیم ولی در کنار زدن این همه جوالدوز به دیگران آیا حاضریم سوزنی نیز به خود بزنیم؟

اجتماع مردمی منتهی به انتخابات ۹۶ بسیار شورانگیز و همراه با نمادهای سبز و بنفش بود. همه خروش برآوردند و بی‌ترس و واهمه خواسته‌ی رفع حصر را فریاد زدند و روحانی به پشتیبانی این مردم سخنانی گفت که کسی فکر نمی‌کرد از او بشنود. من چه در هنگامه‌ی ۸۸ و چه بعدها هیچگاه تشویق به کاری نکردم که پیامدی هرچند اندک برای کسی داشته باشد و گرنه می‌دانستم که تجمّع شهروندان در محلّ حصر-زندان سه محصور گرامی حتماً می‌تواند مفید باشد همچنان که به هنگام تلاش برای بازداشت شبانه‌ی محمود صادقی بود.

حالا محصوران مساعد نیست،‌ رهنورد و موسوی وضع مناسبی ندارند که با توجّه به تنهایی و کم‌تحرّکی و بالارفتن سن طبیعی است. شیخ مهدی کرّوبی نیز در بیمارستان شهید رجایی است. آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم،‌ هزینه‌نداشتن عیادت از وی است چون بسیاری به آنجا رفتند. گرچه کسی را به درون بیمارستان راه نمی‌دهند ولی همین نیز قوّت قلبی برای شیخ و خانواده‌ی اوست و علامتی است به حاکمیّت که بداند دارد با آتش بازی می‌کند.

اگر من و شما نخواهیم یا نتوانیم چند گام کوچک برای نشان‌دادن اعتراض خود به اهل قدرت برداریم، آیا می‌توانیم نمایندگان مجلس را سرزنش کنیم که چرا کاری برای حصر نمی‌کنند؟ اگر اتّفاقی برای شیخ مهدی بیفتد ما نیز تقصیری هرچند اندک نخواهیم داشت؟ حاکمیّت با افراد جداجدا و تک‌افتاده می‌تواند طرف شود نه با جمع همبسته و همراه که تازه قصدی جز عیادت از بیمار ندارند. آیا فقط خاتمی انتخابات به انتخابات «تکرار می‌کند» و ما چیزی بیش از رأی‌دادن انجام می‌دهیم؟ آیا حاکمیّت با دیدن لابی خالی بیمارستان رجایی آرامش خاطر نمی‌یابد؟ هشتگ‌زدن و فعّالیّت مجازی خوب است ولی بهتر است با احتیاط، ‌هماهنگی و همراهی نمایندگان مردمی به عرصه‌ی عمومی برگردیم و این کار را منحصر به زمان انتخابات نکنیم.

طبعاً این کار به صورت انفرادی و پراکنده کم‌اثر است ولی با هماهنگی با نماینده‌ای شجاع مانند علی مطهّری می‌توان چنین کرد و بعد به فکر دو محصور دیگر نیز بود. انفعال و بی‌عملی قطعاً فردایی متفاوت از امروز به ارمغان نخواهد آورد؛‌ اگر کسی فکر بهتری دارد بسم‌الله.

یکشنبه

جمله‌های سینمایی -۲۱

                                                                                          ‌       یکشنبه ۸ امرداد ۱۳۹۶  
        
ماهی بزرگ
یه وقت‌هایی هست که آدم باید مبارزه کنه و گاهی هم باید سرنوشتش رو قبول کنه و بپذیره که چیزی رو از دست داده،‌ این جور مواقع فقط یه احمق به تلاشش ادامه میده، راستش من همیشه آدم احمقی بودم.

شوالیه‌ی سیاه
جوکر: دیوونگی مثل جاذبه‌ی زمینه؛ تنها چیزی که لازم داره، یه تکون ساده و کوچیکه.

دوازده‌سال بردگی
اسیرها دو دسته‌اند: اونهایی که توصیه می‌کنند برای بقا باید مطیع بود و اونهایی که اعتقاد دارند زندگی در بردگی اصلا زندگی نیست.
    
شیرینی شانس
هری(جک لمون):ازدواج چیزِ جالبیه؛ مث ارتش می‌مونه؛ با وجودی که همه ناراضین ولی بازم داوطلب داره.
  
رنج و گنج
سخت‌ترين چيز برای تغيير خودت اينه که شناخت مردم رو نسبت به خودت عوض کنی.

نوستالژیا
احساسات بیان نشده هیچ وقت فراموش نمی‌شود.

ماتریکس
فرمانده لاک: همه که عقاید تو رو باور ندارن.
مورفیس: عقاید من نیازی به باور اون‌ها نداره.

جمعه

حاشیه بر اخبار -۱۴

                                                                                                ‌       یکشنبه ۶ امرداد ۱۳۹۶


عراقچی:‌ روسیه از اولویّتهای ایران برای عقد قراردادهای پسابرجام است.
- چون جلو تحریمهای ضدّ ایران را در شورای امنیّت نگرفت یا کیفیّت پایین محصولاتش یا به رسمیّت شناختن قدس به عنوان پایتخت اسرائیل یا فروش سلاح به رقبای منطقه‌ای ایران یا ...؟

احمدی‌نژاد تهدید به افشاگری کرد.
- آن قبلی‌ها را که بیشتر تعارف کردی،‌ منتظر یک «یک‌شنبه‌ی سیاه» دیگر باشیم؟
 
شورای صدور پروانه: جمله‌ی ظریف«هرگز یک ایرانی را تهدید نکن» باید از فیلم «شاخ کرگدن» حذف شود.
- این شورا زیر مجموعه‌ی دولت روحانی نیست؟

کریستیانو رونالدو در دادگاه جواب تندی به قاضی داد.
- هنوز مانده تا برسد به ناصر واعظ طبسی که به قاضی گفت: کسی که به ما ن..یده،‌ کلاغ اون دریده!

نگرانی باهنر از اختلال در دموکراسی نظام
- ایشون کدوم نظام منظورشه؟

معاون سیاسی سپاه: ما مخالف هواپیمای نو نیستیم ولی به چه قیمتی؟
- وظیفه‌ی سپاه حراست از دستاوردها و ارزشهای انقلاب است که تقریباً همه‌چیز را در ایران در بر می‌گیرد. درست مثل حکایت رضاخان که به مدرّس گفت پا روی دم من نگذار. مدرّس هم در جواب گفت اشکال از من نیست اشکال از دم شماست که همه‌جا را فرا گرفته است.

شنبه

مذهب جعفری و مذاهب چهارگانه

                                                                                              ‌       شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶


در حالی رو به موسم حج می‌رویم که در جلسات داوطلبان امسال این حدیث از امام صادق بسیار یادآوری می‌شود که نماز جماعت با اهل سنّت مانند نماز پشت سر پیامبر اسلام است. این دعوت به وحدت را اگر کنار دشمن مشترک مسلمانان یعنی اسرائیل بگذاریم معنایی دوچندان پیدا می‌کند. از ابتدای انقلاب ایران دعوت مسلمانان به اتّحاد، در کنار ایستادگی در برابر استکبار دیده می‌شد ولی به مرور زمان اوّلی قربانی دیگری شد یعنی «وحدت با هم» تبدیل شد به «وحدت با من». رجزخوانی آشکار برای کشورهای منطقه هم در تشدید شکاف طائفی اثر داشت و هم در هل دادن آنان به طرف اسرائیل. زمانی شعار نظام ایران دوستی با ملّتها و نه دولتها بود ولی الآن حتّی مردم نیز به این نظام بدبینند و نظام راه چاره را در دمیدن بیشتر بر شیعه‌گری دیده و این چقدر از آرمانهای ابتدای انقلاب دور است.

امام صادق خود مانند پدران و فرزندانش دعوت‌کننده به اتّحاد بین مسلمانان بود و چه شاهدی بالاتر از اینکه شاگردانش را به گونه‌ای تربیت کرد  که نه تنها -مانند بسیاری از روابط استادشاگردی- رابطه‌ای مراد و مریدی در کار نباشد که  بسیاری از آنان بعدها مؤسّس مذهبی از مذاهب اهل سنّت شدند.
 
مکاتبه و پیوندی که مرحوم آیت‌الله بروجردی با مرحوم شیخ شلتوت ایجاد کرد به صدور فتوایی تاریخی انجامید که مذهب جعفری را در کنار مذاهب چهارگانه‌ی اهل سنّت قرار داد؛‌ فتوایی که می‌توانست پایه‌گذار اتّحادی بی‌مانند بین مسلمانان شود. مفتی جدید مصر نیز ابتدا با خوش‌بینی به تشیّع سخنانی گفت ولی پرده‌دری برخی شبکه‌های ماهواره‌ای و سیاست یکطرفه‌ی نظام ایران در منطقه او را نیز از تک‌وتا انداخت. برعکس بسیاری که از کنارگذاشتن وهّابیّت از مذاهب اهل سنّت شادمان شدند، من چندان خوشحال نشدم. دو راه برای دیگر مسلمانان بود، آسان‌ترین آن یعنی طرد وهّابیّت و درست‌ترین آن یعنی پذیرفتن این مذهب و دیگر مذاهب زیر یک سقف و تلاش برای گفتگو و تعامل. نظام سعودی در حالی مدام علیه ایران سخن می‌گوید که کمتر تیغ نقد را متوجّه تشیّع می‌کند و این چیزی است که در نظام ایران دیده نمی‌شود. از رهبر نظام تا سخنگوی وزارت امور خارجه به وهّابیّت حمله می‌کنند و این اگر پاسخ طرف مقابل را در پی داشت باشد،‌ گناهش به عهده‌ی نظام ایران است

ای کاش هدف نظام به شیعه‌گری ختم می شد ولی حتّی بین شیعیان نیز حکایت مقلّدان مراجع مستقل،‌ مخالف یا حتّی متفاوت از شخص رهبر با دیگران فرق می‌کند؛‌ همینطور منتقدان اسلام سیاسی. در حالی شیعیان به سوگ امام ششم می‌نشینند که جز روضه و اشک اثری از تبعیّت از روش آن پیشوا در رفتارشان به چشم نمی‌خورد. اینجاست که مراجع و عالمان مستقل خود برای دادن دست دوستی به وارثان شیخ شلتوت باید پیشقدم شوند تا کسی رفتار نظام را به پای همه‌ی تشیّع نگذارد. در این صورت بی‌گمان توفیق الهی نیز قرین تلاش و کوشش آنان خواهد بود.

چهارشنبه

موافقم،‌ مخالفم، ‌مخالفتی ندارم!

                                                       ‌                                         چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶



چندسال پیش حسین شریعتمداری برای اوّلین‌بار از روند تأیید وزرا نزد رهبری پرده برداشت که با تأیید ضمنی دفتر رهبری نیز مواجه شد. وی گفت: «توضيح آن كه معمولا حضرت آقا در اينگونه موارد، سه نوع نظر می‌دهند. «موافقت»، «مخالفت» و يا «مخالفتی ندارم». و بديهی است كه اين سه نوع نظر كاملا با يكديگر متفاوت بوده و هر يك مفهوم خاص و جداگانه‌ای دارند» 
  
 پیش از این می‌گفتند که چند وزیر خاص مانند امور خارجه‌،‌ کشور،‌ دفاع، ‌اطلاعات و ارشاد با نظر مستقیم رهبر انتخاب می شوند ولی این نقل قول نشان داد که رهبر درباره‌ی تمامی وزرا نظر می‌دهد؛ روندی کاملاً خلاف قانون اساسی که رئیس‌جمهور باید کابینه را به تأیید رهبری برساند که پیامد این انتخاب یعنی بررسی کارنامه‌ی وزرا «فقط» بر عهده‌ی رئیس‌جمهور خواهد بود و نه رهبر. عجیب است که رهبر در تمام امور کشور دخالت کند ولی به هنگام بروز مشکلات تقصیرها فقط به عهده‌ی دیگران باشد.

این روزها حتّی نمایندگان مجلس از «مشورت»‌های بیش از اندازه‌ی بیت رهبر درباره‌ی انتخاب وزرا می‌گویند و بهتر است که واقع قضیّه به اطّلاع مردم رسانده شود که بدانند منتخب آنها چگونه خلاف قانون زیر فشار است تا افرادی خاص وارد کابینه نشوند و افرادی خاص باقی بمانند.

پیش از این نیز در زمان خاتمی می‌شنیدیم که فلان وزیر اولویّت پنجم ایشان بوده ولی چهارتای اوّل رد شده‌اند. بیشتر افراد این را به حساب رایزنی با مجلس می گذاشتند و فیلتر ابتدایی را نادیده می‌گرفتند. نظر رهبر به مجلس -به‌ویژه بخش اصولگرای آن- منتقل می‌شد و روی آنها اثر می‌گذاشت. طبعا با دو مورد موافق و مخالف که نمی‌توانستند کاری داشته باشند ولی درباره‌ی گزینه‌ی سوّم چانه‌زنی‌ها آغاز می‌شد.

تفاوت امسال با دو دوره‌ی پیش مجلس کمابیش همسو با دولت است، با پیروزی روحانی برای بار اوّل پس از مدّتها این امکان به وجود آمد که دولت و مجلس تقریباً همسو بتوانند کابینه‌ای تغییرخواهتر بچینند و اینجاست که نقش بیت رهبر در شدیدتر کردن فیلتر اوّل خیلی بیشتر شده است. روحانی حتماً آگاهترین فرد به سازوکارهای ناشناخته‌ی درون نظام است ولی یک نکته را عرض کنم: باید این سازوکار و فشاری که به وی آورده می‌شود به اطّلاع عموم رسانده شود؛‌ حمایت مردمی مانعی است که می‌تواند فشارهای درونی را کمتر کند و دولتی اصلاح‌طلب‌تر را برای چهارسال دوّم مهیّا کند.


پ.ن: یک‌بار لینک متن را از ابتدا تا انتها بخوانید و ببینید که رفتر رهبری چگونه از احمدی‌نژاد حتّی در برابر شریعتمداری دفاع می‌کرد. همان احمدی‌نژادی  که بعدها ردّصلاحیّت شد. همان که موافقت با او نشانه‌ی بصیرت بود و حالا مخالفت با او!

سه‌شنبه

اصولگرای رقیب یا مکمّل؟

                                                        ‌                                                سه‌شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۶


زمانی اصولگرایان رقیب اصلاح‌طلبان بودند،‌ به نظرم حالا لازم است کسانی که به نام اصولگرای معتدل شناخته می‌شوند، حسابشان را از گروههای سیاسی دیگر جدا کنند و به عنوان مکمّل اصلاح‌طلبان نقش مهمتری را در سپهر سیاسی کشور ایفا کنند. ابتدا مقدّمه‌ای بیاورم:
  
جشن خبرگزاری فارس با حضور مقصودلو و بختیاری چیزی بیش از آن دیدار مضحک در فرودگاه مهرآباد با رئیسی بود. آنجا می‌توان آن دیدار را اشتباه محاسبه‌ی اطرافیان رئیسی و بی‌خبری رئیسی از سابقه‌ی افراد دانست ولی این حضور کاملاً آگاهانه بود. یعنی آنها «رویش»های رأی اردوگاه خود (یعنی همان تتلیتی‌ها) را ترجیح داده‌اند بر «ریزش»های رأی خود (طبقه‌ی مقیّد و مذهبی) و این فاجعه است. به جای تلاش برای بهبود وجهه‌ی خود و رفع معایب، میانبری به نام افراد سرشناس (آن هم در شبکه‌های اجتماعی) و جز آن را یافته و سعی می‌کنند آنها و طرفدارانشان را به سوی خود بکشند؛ افرادی که هیچ پایگاه فکری و فرهنگی مشترکی با اصولگرایان ندارند. به گمانم فضاحت تندروان (احمدی‌نژادیهای سابق،‌ پایداری‌چی‌های لاحق و افراد فعلی که نامی ندارند) به حدّی رسیده که نه تنها اردوگاه اصولگرایی بلکه کل فعالان سیاسی کشور را تهدید می‌کند. این را به ویژه خطاب به اصلاح‌طلبانی می‌گویم که از اشتباهات تندروان و آن عکس کذایی رسایی با تتلو خیلی خوشحالند که این موضوع جای خوشحالی ندارد.

نکته اینجاست که اینان همچنان با سوءاستفاده از لقب «اصولگرایی» در پی معرّفی خود و جذب رأی‌اند در حالیکه روزبه‌روز از اصولگرایی دور شده‌اند تا جایی که علی لاریجانی را هم در لیست خود برای مجلس نگذاشتند. امثال لاریجانی حالا میان اصول و اصلاح مانده است. وی به جای اینکه در لیست اصلاح‌طلبان بیاید و رفتاری متفاوت داشته باشد،‌ بهتر است که همراه اصولگرایان دیگر مانند باهنر -و هر که خود را جزو تندروان نمی‌داند- حزب یا جبهه‌ای تاسیس کند و رقیب مکمّل اصلاح‌طلبان باشد. رقیبی که می‌داند نه می‌تواند طرف مقابل را حذف کند نه خود حذف‌شدنی است و رقابت سالم دو گروه است که می‌تواند حیات سیاسی سالم‌تری را برای کشور رقم بزند. با ورود این گروه،‌ سوءاستفاده‌ی تندروان از برچسب اصولگرایی هم پایان می‌یابد و در هیئت اقلیّتی ناچیز کمترین میزان اثرگذاری را خواهند داشت.
  
در این میان حمایت رهبرنظام از تندروان (سخنانش درباره‌ی محذوفان مجلس خبرگان، رئیسی یا زمینه‌سازی برای ریاست فرهاد رهبر) نقش فراوانی در اعوجاج سپهر سیاسی دارد. همو الآن با «مشورت»های بیش از اندازه دقیقش(!) گویا کار را برای روحانی دشوار کرده است ولی هنر دورزدن رهبر را تمام کسانی که مدّتی در فضای سیاسی کشور زیسته باشند فرا گرفته‌اند. این کار تا جاییکه دلواپسان را هرچه کمرنگ‌تر کند برای خودش دستاوردی خواهد بود.

یکشنبه

همنشینی با شمس

                                                                                             ‌       یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶

اختیار و جبر
خداوند تو را قدری می‌خواند،‌ تو خود را جبری چرا می‌خوانی؟ او تو را قادر می‌گوید، تو را قدری می‌گوید، ‌زیرا مقتضای امر و نهی و وعد و وعید و ارسال رسل،‌ این همه مقتضای قدر است. آیتی چند هست در جبر امّا اندک است.

تفسیر قرآن
تفسیر قرآن هم از حق شنوی. از غیرحق تفسیر شنوی آن تفسیر حال ایشان بود نه تفسیر قرآن. ترجمه‌ی تحت‌اللفظ، همه‌ی کودکان پنج‌ساله خود بگویند.

مذمّت تقلید
هر فسادی که در عالم افتاد از این افتاد که یکی یکی را معتقد شد به تقلید، یا منکر شد به تقلید.

رازدانی و بازیگری
اغلب انبیا نفاق کرده‌اند. نفاق آن است که آنچه در دل باشد، خلاف آن ظاهر کردن...امّا نفاقی نی که او را به دوزخ برد، ‌نفاقی که دیگران را به بهشت آرد.

آب و چرک
شک نیست که چرک اندرون می‌باید که پاک شود که ذرّه‌ای از چرک اندرون آن کند که صدهزار چرک بیرون نکند. آن چرک اندرون را کدام آب پاک کند؟ سه چهار مشک از آب دیده، ‌نه هر آب دیده‌ای الّا آب دیده‌ای که از آن صدق برخیزد. بعد از آن بوی امن و نجات بدو رسد.

حلوای شب‌خیزی
جهودی و ترسایی و مسلمانی رفیق بودند در راه؛ ‌زر یافتند، ‌حلوا ساختند. گفتند فردا بخوریم و این اندک است،‌ آن کس خورد که خواب نیکوی نیکو دیده باشد؛ ‌غرض تا مسلمان را ندهند. مسلمان نیم‌شب برخاست،‌ خواب کجا؟ عاشق محروم وخواب!...برخاست، ‌جمله‌ی حلوا را بخورد.
عیسوی گفت:‌ عیسی فرو آمد مرا برکشید. جهود گفت: ‌موسی مرا در تماشای بهشت برد، ‌عیسای تو در آسمان چهارم بود. عجایب ِآن چه باشد در مقابله‌ی عجایب بهشت؟ مسلمان گفت: ‌محمّد آمد، ‌گفت: ای بیچاره، ‌یکی را عیسی برد به آسمان چهارم و آن ‌دگر را موسی به بهشت برد، ‌تو محروم بیچاره، ‌باری برخیز و این حلوا بخور. آن گه برخاستم و حلوا را بخوردم. گفتند: والله خواب آن بود که تو دیدی،‌ آن ِماهمه خیال بود و باطل.

همنشین
لاشک با هرچه باشی و با هرچه نشینی خوی او گیری. در کَه بنگری در تو پخسیتگی (قبض و گرفتگی) درآید؛ در سبزه و گل نگری تازگی درآید؛ ‌زیرا همنشینْ تو را در عالم خود کند.


مقالات شمس تبریزی
Real Time Web Analytics